حدود ۲۶۰۰۰ سال پیش نژاد بشر به تکنولوژی بسیار بسیار پیشرفته ای دست پیدا کردند.نوع انسان حقیقت جو و صادق بود و به نوعی عصر طلایی بشر بود.در آن زمان شکل کره زمین بسیار متفاوت بود و همچنین بود شکل انسانهای روی زمین.
سرزمین مادری بشر سرزمین لموریا Lemuria بود و مرکز اصلی آن کشور عظیمی به نام تلوس Telos.
در کنار آنها آتلانتیس Atlantis قاره ای بزرگ با تمدنی بی نهایت فراتر از آنچه تصور کنید رقیب علمی لموریا بود.
مردم زمین اگرچه بسیار پیشرفته بودند اما هنوز قدرت سفرهای فضایی را نداشتند...تا اینکه یک شب مردم تلوس شاهد فرود آمدن سفینه های عظیم و درخشانی از آسمان بودند.
بزرگنرین تاریخ شناس و دانشمند تلوس زنی بود به نام بانوی خورشید Lady of the SUn. او به فرمان پادشاه لموریا به استقبال مهمانان فضایی رفت. این مردمان سیاره ی ونوس Venus(زهره) بودند که برای تبادل علم و دانش و با پیام دوستی به زمین آمده بودند.
مردم زهره با مردم زمین قراردادهای تجاری بستند و عصر جدیدی روی زمین شروع شد..اما دیری نپایید که راهبان و مذهبیان آن دوره تمدن را به انحراف کشیدند.آزمایشهای اتمی و ژنتیکی سبب به هم ریختن کدهای ژنتیک (DNA) شدند و موجودات وحشتناک و خطرناک زمین را اشغال کردند..رحم و دوستی و صداقت از زمین رخت بر بست و انسانها مطیع امیال و شهوات زشت خود شدند.
زمین به اواخر عصر طلایی خود نزدیک شده بود و دوره ای که قابل مقایسه با زمان فعلی ماست باید به پایان می رسید.گناهای بشر به صورت ویرانی و طوفان و سیل بر زمین نازل شدند تا سیاره را به دوره ای بالاتر صعود دهند(به نوشته ی صعود به بعد ۴ در همین صفحه رجوع کنید).
بانوی خورشید از مردم ونوس درخواست کمک کرد.آنها تصمیم گرفتند که فقط انسانهای پاکی را باقی مانده اند با سفینه های خود نجات داده و به زهره ببرند و مردم نادان و ناآگاه را باقی بگذارند تا هلاک شوند زیرا به اندازه ی کافی پیامبر و بشارت دهنده به آنها فرستاده شده بود و آنها راه کثیف خود را عوض نکرده بودند.
سفینه های ونوس زمین را به همراه انسانهای پاک ترک کردند در حالیکه مردم زمین با عصبانیت فریاد بر می آوردند که این انصاف نیست.
پیش از رفتن - دختر خورشید و دانشمندان ونوس تمام اسرار بشریت و دانشهای موجود را روی الواح فلزی ( از جنس تلونیوم Telunium) که هرگز از بین نمی رود برای بشر آینده باقی گذاشتند که هم اکنون زیر آب هستند و شاید در سالها ی آتی کشف شوند.
با رفتن سفینه ها تمام دانش و تمدن بشر از جمله قدرت پرواز-نامرئی شدن-تله پاتی-سفرهای فضایی و .... هم از بین رفتند و قاره ی عظیم آتلانتیس و لموریا به همراه ساکنینش به قعر آبها فرو رفتند.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع نوشته ی بالا؟
ترجمه ی بخشی از مقدمه ی کتاب ؛ اسرار خفته در مکانهای مخفی ؛ نوشته ی جرج هانت ویلیام سن می باشد. این کتاب از مشهورترین و پر فروشترین کتابهای تاریخی و علمی غرب است که اسرار بسیاری را افشا کرده است.متاسفانه به زبان فارسی موجود نیست و نسخه ی انگلیسی آن کمیاب می باشد. Secret Places of The Lion by George Hunt Williamson
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اطلاعات جنبی راجع به این مبحث:
لموریا در زیر آبهای اقیانوس پاسیفیک در نزدیکی قاره ی آمریکای شمالی کنونی قرار دارد. تمدن لموریا افسانه نیست بلکه توسط باستان شناسان کشف شده و باقی آن به زودی کشف می شود .
.
سنگ نوشته ای از مو
نام بزرگترین تمدن لموریا مو MU بوده است که در ایالت آریزنا Arizonaدر آمریکای شمالی واقع شده و سنگ نوشته ها و معابد آن از زیر خاک بیرون آورده شده است.
جای لموریا روی نقشه توسط دانشمندان مشخص شده است.
آتلانتیس سالها پیش توسط باستان شناسان شناسایی شد و همه ی تحقیقات نشان داد که این قاره در عرض چند ساعت و ناگهانی غرق شده است.برخی از نجات یافته گان با کشتی خو را به سواحل مصر کنونی رساندند و این اخبار از آنها به حای مانده است.
این عکس بخشی از سرزمینهای غرق شده را در زیر اقیانوس نشان میدهد.می تواند متعلق به آتلانتیس یا مو باشد.

تمدن آتلانتیس اولین بار به طور جدی توسط مردی معمولی به نام ادگار کایس شناسایی شد.مردم آتلانتیس به گفته ی خودش با او تماس گرفته و مکان قاره را مشخص کرده و اطلاعات جالبی را فاش کردند.پیش از آن افلاطون Plato فیلسوف مشهور یونانی به این قاره اشاره کرده بود.(به کتاب مکانهای اسرار آمیز جهان مراجعه شود.)
جزیره ایستر Easter Islandبخشی از تمدن مو است که از آب بیرون مانده است.مجسمه های عجیب و غول آسای این جزیره هزاران توریست را مبهوت خود کرده.
نوشته شده توسط خودم در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 18:45 |
لینک ثابت |
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 0:24 توسط خودم
پریان(1) وروجکها و کوتوله ها
پریان دسته ای از جنیان هستند که انواع بسیار متنوعی دارند. در زیر به معرفی آنها بر اساس شواهد جمع آوری شده در طول قرنها می پردازیم: این مطلب ترجمه ای است از دائرت المعارف پریان
=========================================================
سر گروه = جنیان
گروه= پریان
زیر گروه =کوتوله ها Dwarves
که شامل ۱۰ نوع کوتوله می باشد ولی ما به ۲ نوع معروف آنها اشاره می کنیم:
۱- Ircenrraq: مردم کوچک اندامی هستند که در دشتها و زیر زمین زندگی می کنند و گاهی آدمیان را به تله می اندازند.
2-Kabouter: آدم کوچولوهایی هستند که در خانه ها و یا زیر زمین زندگی می کنند و به زیر گروه " نوم" Gnom متعلقند. در آلمان به نام "کوبولد" Kobold و در کشورهای اسکاندویناوی به نام " تمته " Tomte هم خوانده می شوند. نوع مذکر آنها ریش بلند داشته و کلاههای بلند نوک تیز بر سر می گذارند و بسیار خجالتی هستند.

3-Gnome: "نوم" جزو زیر مجموعه پریان هستند که بدنهای کوچک داشته و زیر زمین زندگی می کنند. به شکل مردانی که کلاههای مخروطی نوک تیز به سر دارند دیده شده اند و اکثرا لباسهایی به رنگ آبی-سبز یا قرمز پوشیده اند. اکثر نوم ها ریشهای بلند و سفید دارند و قد متوسط آنها ۱۵ سانتی متر است که البته با احتساب کلاهشان بلندتر به نظر می آیند. پاهایشان پنجه دارند و مردانشان حدود ۳۰۰ گرم وزن دارند و زنان ۲۵۰ گرم. معمولا کمربندی دارند که در آن چیزهایی مثل چاقو و چکش نگه می دارند. در علم کیمیاگری عنصر آنها زمین شناخته شده است و کیمیاگر معروف "پاراسلسوس" Paracelsus آنها را بسیار سودمند توصیف کرده است. مثل "کوتوله ها " قدرتشان ۷ برابر انسان معمولی است و دید چشمشان از باز هم بیشتر است. دوستان حیوانات هستند و غالبا در جنگلها به حیوانان زخمی کمک می کنند. علف خوار و میوه خوار هستند.

=======================================
سرگروه = جنیان
گروه = پریان
زیرگروه = گوبلین یا وروجک (Goblins):
۱-Boggart: به شکل آدم کوچولو هستند که گاهی ممکن است شبها به سراغ آدمیان بیایند و به صورت آنها پنجه بکشند و یا ملافه را از رویشان بردارند. اصولا بازیگوش و شیطان هستند و وسایل کشاورزان را از مزرعه بر می دارند.

2-Pmbero: وروجکهایی هستند با صورتهای زشت و دست و پای پشمالو که کلاههای بزرگی بر سر دارند و بقچه ای بر سر چوب بر شانه حمل می کنند.
3-Pukwudgie: کوتوله قدهایی هستند که در جنگلهای زندگی می کنند و شکار می کنند.
4-Coblynau: کوچولوهایی هستند که در زیر زمین و اکثرا معادن هستند و صورتهایی بسیار زشتی دارند اما ذاتشان خوب است و دوست معدنچی هستند.چکشهای کوچک و پتک با خود دارند.
5-Karakoncolos:دسته ای از کوچولوهای جنگل نشین هستند با صورتهای قهوه ای یا قرمز و بدنی پشمالو.
6-Kobold: وروجکهایی (پریانی) هستند که در خانه ها یا زیر زمین زندگی می کنند. کلاههای مخروطی به سر دارند و کفشهای نوک بلند به پا و دمهای پشمالو دارند. ممکن است هم به آدمیان کمک کنند و هم آزار برسانند .

7-RedCap: کوتاه قدهای بد ذات و آدم کش هستند که کلاههای قرمزی به سر دارند و در جنگلهای به حفاظت از قلمرو خود می پردازند و تنها راه فرار از آنها خواندن آیات مقدس است. می گویند کلاه قرمز آنها از پوست سر آدم است که در خون تازه رنگ شده است و برای قرمز نگه داشتن کلاهشان همواره آدم می کشند.

8-Wichtlan: به شکل آدم کوچولوهایی با ریش بلند و قد ۶۰ سانتی متر هستند که در زیر خانه ها یا معادن زندگی می کنند و در شب صداهایی تولید می کنند که حاصل کار و فعالیتشان است.
9-Knockers: از همخانواده ی "کوبولدها" هستند که در معادن زندگی می کنند و حدود ۸ سانتی متر قد دارند. به آنها "تق تقو" هم می گویند چون هنگام شب در زیر زمین خانه ها به فعالیت می پردازند که از دور صدای تق و توق چکش می دهد.

10-Leprechaun:پریان مذکری هستند با قد کوتوله که کتهایی به رنگ سبز زمردی می پوشند (گاهی قرمز) و کلاههای مخروطی به سر دارند. آگاه از مکان گنجهای زیر زمین هستند ولی جای آن را به کسی نمی گویند و طبع بسیار خسیسی دارند. می گویند اگر به انتهای رنگین کمان نگاه کنی یکی از این پریان ظاهر شده و قول می دهد آرزویی را برآورده کند اما هر آرزو را به نحو شیطنت آمیزی برآورده می کند که انسان را پشیمان کند. این وروجکها دو کیسه به همراه دارند-در یکی ۱ سکه نقره و در دیگری ۱ سکه طلا که هر بار خرج می کنند باز به داخل کیسه بر می گردد و آنچه به عنوان پول پرداخته تبدیل به کاه و خاشاک می شود.

11-Tomte: مردان کوچولو و مسن با قد بین ۷ سانتی متر تا ۸۰ سانتی متر. ریش پر پشت دارند و گفته می شوند می توانند شکل خود را عوض کنند.

12-Brownie: وروجکهای شلخته ای هستند با قدی حدود ۲۵ اینچ (۵۰-۵۵ سانتی متر) . گوشهای نوک تیز و انگشتهای بلند و معمولا در خانه ها زندگی می کنند.

۱۳-Bodach : این وروجکها شبها از لوله شومینه ها داخل منازل می شدند و کودکان را می ربودند. با کاهش خانه های اینچنینی تعداد گزارشات در مورد این موجود هم کم شده است.

|
+| نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 21:36 توسط شوالیه شیرین |
2 نظر
پریان(2) پریان آبی-1
============================
سر گروه=جنیان
گروه=پریان
زیر گروه : پریان آب
شامل بیش از ۲۰ نوع پری است که به مهمترین آنها اشاره می کنیم:
۱-Addanc : آدانک یا آفانک یا آبک
یک غول دریایی است که در نواحی ولز وجود دارد. شبیه سگ دریایی و گاهی کرکودیل توصیف شده است.
دریاچه هایی که در آن دیده شده است عبارتند از Llyn Llion, Llyn Barfog, Brynberian Bridge و Llyn yr Afanc. این موجود در خارج از آب قدرتی ندارد.
۲-Banshee :بانشی نوعی پری است که سبب مرگ می شود و در ولز- اسکاتلند-آلمان-ایرلند و فرانسه وجود دارد.معمولا پیرهنی سفید بر تن دارد و پوست او سفید یا خاکستری است و موهای طلایی دارد. این پریان شانه موی خود را روی زمین قرار می دهند و اگر رهگذری آن را بردارد آنها اورا برای طعمه انتخاب می کنند. برای همین مثلی در ایرلند هست که می گویند" شانه روی زمین را بر ندار ". اگر انسانی با آنها تماس برقرار کند بخت بد بر او نازل می شود چون پریانی بد ذات و اندوهگین هستند که در شبها گریه سر می دهند.
تصویر نقاشی از بانشی
در سال ۱۴۳۷ پادشاه اسکاتلند به نام جیمز اول با یک بانشی برخورد کرد و پری به او هشدار داد که به زودی به قتل خواهد رسید و چنین شد.
3-Mermaid : پری دریایی شناخته شده ترین پریان است که نیمی از بدنش انسان و نیم دیگر آن شبیه ماهی است. مشاهده این پریان از زمان تمدن آشوریان ثبت شده است. تا کنون چندین پری دریایی از آبها گرفته شده که هم اکنون در موزه ها نگهداری می شوند. سیرن و روسالکا هم از نزدیکان پری دریایی هستند.
پری در موزه فیجی

واقعی بودن تصویر بالا تایید نشده است.
۴-Siren : سیرن پریانی یونانی هستند که در دریا زندگی می کنند و صداهای بسیار زیبایی دارند و اگر مردان دریا صدای سیرنها را بشنوند آنچنان وسوسه امیال خود می شوند که برای رسیدن به سیرنها خود را به آب می افکنند و خوراک سیرن می شوند. در حماسه "اودیسه" اثر "هومر" ملوانان و همراهان "اولیس" هم به همین سرنوشت دچار می شوند.
مجسمه سیرن از یونان باستان
گاهی به چهره پرنده و بدن زن دیده شده اند . در دائرة المعارف "سودا" به جا مانده از قرن دهم میلادی نوشته شده که سیرنها مانند گنجشکهایی با صورت زن هستند.
۵-Naiad : نایاد پریانی در حوای یونان و مقدونیه...خویشاوندی دوری با زئوس دارند و می توانند سرنوشت انسان را پیش بینی کنند. هر نایاد متعلق به یک چشمه یا چاه یا روخانه است و نمی تواند از آن محدوده خارج شود.

۶-Ningyo : نین گیو پریانی در دریاهای ژاپن و چین که دهانی مانند میمون و بدنی پوشیده از فلسهای طلایی دارند و صدایشان مانند فلوت است. این پریان شهرهای خود را در زیر آبها دارند و آگاه به جادو و درمان بیماریها هستند.

این مومیایی واقعی است و در آبهای مالزی یافت شد.
۷-Rusalka : روسالکا معادل پریان دریایی هستند که نواحی اسلواکی -رومانی و چک و اطراف آن زندگی می کنند. چشمانشان سبز درخشان است و پوستی رنگ پریده دارند.معروف به وسوسه مردان و آوردن بد بختی به جنگلها و رودخانه ها هستند.اگر مویشان خشک شود خواهند مرد و عنصرشان مانند همه پریان دریایی آب است.
۸-Merman : پریان دریایی مذکر هستند با موهایی مثل علف دریایی و ریش. انکی از آنوناکی سومریان و پوزئیدون از خدایان یونان به این دسته تعلق دارند.

مومیایی بالا در کارائیب یافت شد.
کودکی با سندرم پری دریایی
|
+| نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 23:20 توسط شوالیه شیرین |
17 نظر
نوشته شده توسط خودم در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 22:33 |
لینک ثابت |
شهرسوخته:یکی از شهرهای عظیم ایران باستان
شهر سوخته در ساحل رودخانه ی هیلمند و ۵۶ کیلومتری شهر باستانی زابل قرار دارد.شهری که نقش بسیار مهمی در ایران باستان داشته است.زادگاه رستم و پهلوانان نامی ایران زمین.اگرچه امروز بخش اعظم تمدن ایران باستان و رودخانه ی هیلمند در کشورهای پاکستان و افغانستان قرار گرفته است.
شهر سوخته از نظر زمانی هم زمان با تمدن سومر در بین النهرین و تمدنهای هاراپا و موهنجودارو در شمال غربی پاکستان بوده است . بسیاری از باستان شناسان معتقدند که مردم این ناحیه از همان نژاد سومر یا آنوناکی بوده اند که از سیاره ی نیبیرو به زمین آمده بودند. شباهت مجسمه های یافت شده با آنچه که در هاراپا وموهنجودارو وجود دارد این نظریه را اثبات می کند علاوه بر اینکه ابزارها و علوم پیشرفته ای که در شهر سوخته وجود دارد حکایت از شهری بزرگ و تجاری در ۶۰۰۰ سال پیش می کند. مآخذ
نژاد و زبان:
علی رغم پیدا کردن بیش از ۴۰۰۰۰ اسکلت در گورستانهای این شهر هیچ کس موفق به شناسایی نژاد مردمی که در این ناحیه می زیستند نشده است.
به شکل عجیب جمجمه توجه کنید
همین مشکل در خصوص شهرهای باستانی هاراپا و موهنجودارو نیز وجود دارد و در نتیجه باستانشناسان را به این باور سوق داده است که مردم از همان نژاد ناشناس سومری بوده اند که به مناطق خوش آب و هوای زمین در کنار رودخانه های عظیم کوچ می کردند و با یکدیگر ارتباطاط تجاری می داشته اند.علاوه بر این جثه ی عظیم اسکلتها پس از پوسیده شدن در طول ۶۰۰۰ سال باز هم این باور را تقویت می کند که پهلوانان عظیم الجثه ی ایران باستان همچون گیو - گودرز - گرشاسب - سام و نریمان و رستم از همان نژاد بوده یا دورگه بوده اند.عکس پایین از گورستان

زبان مردم شهر سوخته و به طور کلی مردم نواحی بلوچستان و زابلستان باستان نا شناس باقی مانده و کسی قادر به رمز گشایی نوشته ها و مهرهای کشف شده نیست.اما آنچه مسلم و قابل اثبات است این است که زبان پهلوی و زبان اوستایی از جمله زبانهایی بوده اند که توسط برخی قبایل و سلسله های باستان تکلم می شده اند و همچنان امروز به ما رسیده اند.(همچون سلسله ها ی پهلوی و یاداوا و کوشانها و کمبوجیه).
پزشکی :
اگرچه تاکنون نشانی از سفینه های این مردم یافت نشده ( اگر هم یافت شود به من و شما گزارش نمی دهند ! ) اما تعجبی ندارد که در ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد جراحی مغز و کار گذاشتن چشم مصنوعی انجام می شده است.لینک زیر جمجمه ی دختری ۱۴ ساله را نشان می دهد که به دلیل بیماری مغزی جراحی شده بوده است. پیش از این تصور میشد که تنها مصر باستان دست به جراحی می زدند (بر اسای نوشته های سینوحه پزشک مصری). منبع را ببینید.
همچنین این لینک اسکلت زنی ۳۵ ساله را نشان می دهد که از چشم مصنوعی استفاده می کرده . جنس این کره ی چشم نا مشخص است و توسط تارهای بسیار باریکی از طلا به عصبهای چشم متصل شده بوده است.

تجارت:
شهر سوخته(ایران باستان) به کشورهایی همچون سومر -هاراپا- موهمجودارو و مصر وسایل صنعتی و جواهرات و وسایل تزیینی صادر می کرده است.
لینک زیر یک وسیله ی تزیینی را نشان می دهد که در شهر اور ( عراق) در سومر باستان پیدا شده است و از شهر سوخته به سومر صادر شده بوده است.
دین مردم شهر سوخته :
به غیر از تعدادی مجسمه ی بت مانند از خدایان مونث و چند پیکره ی مرد که گمان می رود طبقه ی روحانی را نشان دهد علائم دیگری یافت نشده که بتوان دین اصلی مردم را مشخص کرد . اما در جدیدترین کاوشها ساختمان یک معبد بسیار بسیار بزرگ کشف شده است که به زودی پاسخ به این سوال را خواهد داد.منبع را ببینید
قربانی کردن انسان:
در قبرستانهای شهر سوخته اجسادی پیدا شده است که نشان می دهد آنها طی مراسمی قربانی شده بودند. به گزارش CHN منبع را ببینید
در یکی از قبرها ۱۳ سر قطع شده به صورت دایره وار و به همراه هدایا و وسایل تزیینی پیدا شده است که نشان از نوعی مراسم مذهبی دارد. همچنین در چند قبر دیگر اسکلتهایی یافت شده که جمجمه ی آنها در بین پاها و جدا از بدن قرار گرفته.از آنجا که این اجساد با احترام و به همراه هدایا دفن شده اند احتمال قتل و یا شکنجه وجود ندارد بنابراین می توان آن را قربانی تلقی کرد.
اولین انیمیشن دنیا:
اولین اثر انیمیشن در دنیا تاکنون در شهر سوخته یافت شده است.این انیمیشن یک بز کوهی در حال جست و خیز است که دور تا دور یک کاسه نقش شده و وقتی کاسه را می چرخانیم یک تصوری متحرک به دست می آید.عکس و خبر را ببینید
اولین بازی تخته نرد:
اولین بازی تخته نرد در تاریخ ( تا کنون) متشکل از ۶۰ قطعه به همراه ۲ تاس از جنس عقیق و تخته ای از جنس لاجورد در شهر سوخته پیدا شده است که نشان می دهد بازی بسیار مهم و ارزشمندی بوده است . بنابراین داستان اختراع تخته نرد برای اولین بار توسط بزرگمهر وزیر کسری انوشیروان ساسانی یا باید متعلق به ۵۰۰۰ سال پیش باشد و یا اینکه باید گفت بزرگمهر این دانش را از اولین ایرانیان تاریخ به میراث برده بوده است. عکس و منبع
آب و فاضلاب :
سراسر شهر سوخته دارای سیستم پیشرفته ای برای انتقال آب به منازل و سطح شهر است و جنس لوله ها از سفال خاصی است.
آنچه که در خانه ها یافت شده :
در شهر سوخته اقلام زیر به اختصار یافت شده و کاوش همچنان ادامه دارد:
-اسکلت زنی با دو گوشواره ی نقره به گوش عکس

-مهرهایی از جنس لاجورد و صدف و فیروزه
-سفال با امضای سفالگر بر روی آن !
-خانه ی معمولی با چند اتاق خواب و اتاق نشیمن
-چکش مفرغی- مسی -سوزن
-کاسه های مرمری
-شهرکهای مسکونی و ساختمانهای همگانی همچون آپارتمان!
-اشیای وارداتی از تمدن هاراپا و سند که ارتباط این تمدنها را ثابت می کند.
-النگوهاو مهره ها و پیکره های انسانی
-بذر خربزه - حبوبات - ماهی خشک کرده -برنج برای خوراکی-بذر زیره ی کرمانی
-کوره های سفالگری و کوره های ذوب فلزات
-دکمه- تبر -بند کفش-قلاب- شانه ی سر- خط کش با دقت نیم میلیمتر ! عکس و خبر
-طناب -سبد- لباس- تخم حشرات -ناخن و مو ( که در هیچ نقطه ی باستانی تا به حال یافت نشده و نشان می دهد که این قسمت از ایران کاملا دست نخورده باقی مانده است)
شهر سوخته در منطقه ای کاملا غیر زلزله خیز ( حتی تا امروز) بنا شده ( درست مانند تمدنهای سومر-مصر و دره ی سند ). به این دلیل سوخته خوانده می شود که ۲ بار به طور کامل سوخته شده اما باز ساخته شده است و ناگهان بدون هیچ نشانی در ۲۱۰۰ سال پیش از میلاد تخلیه شده است. دقیقا هم زمان با نا پدید شدن تمدن های دری ه سند( یعنی هاراپا و موهمجو دارو ) .
طبق کتیبه های آشور باستان این دقیقا همان تاریخی است که آنوناکی ناگهان زمین را ترک کردند . دلیل این خروج ناگهانی در کتب عهد عتیق و متون باستان تغییر ناگهانی آب و هوای زمین از مرطوب به خشک بوده است . تمامی مناطقی که این تمدنها در آن به وجود آمده بود به دلیل تغییر مدار زمین گرم و خشک شدند و این موجودات (آنوناکی) برای حیات به محیطی بسیار سبز و مرطوب نیاز داشته اند. از این رو ناگهانی ناپدید می شوند اما انسانهای دو رگه که از آمیزش آنوناکی و مردم زمین به وجود آمده بودند در زمین باقی ماندند که احتمالا همین انسانها سلسله های مشهور و پادشاهان و پهلوانان را تشکیل می داده اند.برای دیدن ارتباط تمدن شند و شهر سوخته اینجا را ببینید
برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به استناد شاهنامه و سایر متون مقاله ی بعدی را حتما بخوانید !
نوشته شده توسط خودم در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 22:9 |
لینک ثابت |
این مطالب پیش از این در جایی نوشته و یا ترجمه نشده است و حاصل تحقیقات شخصی نویسنده با ذکر نام کتاب و وب سایت می باشد.
تعریف کامه را و موزاییک و ارتباط با خدایان !
قبل از هر چیز در مورد استفاده از لفظ خدایان باید توضیح بدهم.
همه ی ما می دانیم که یک خدا بیشتر نیست و خدایانی وجود ندارند . این لغت ترجمه ای است از ادبیات و اساطیر دنیای باستان که امروزه هم استفاده می شود. دو دسته به دو دلیل از این واژه استفاده کرده اند:
۱-ادبیات هند- چین - ژاپن و آمریکای لاتین به موجودات انسان نمایی که از جهان دیگری وارد این جهان می شوند ؛ خدایان؛ می گویند . ابوریحان بیرونی در کتاب خود ؛الهند؛ می نویسد : {این مردم اعتقاد دارند که ارواحی انسان شکل پیش از تولد در عالمی زندگی می کنند و گاهی از دنیای خودشان خارج شده وارد عالم ما می شوند و کارهایی را که از انسان ساخته نیست انجام می دهند و این مردم آنها را پرستیده خدایان می خوانند.} کتاب الهند ص ۷
۲-در ملل باستان به موجوداتی که از فضا به زمین آمده اند اسامی مختلفی داده شده است که متاسفانه در ترجمه های انگلیسی و سایر زبانهای غربی به جای آن اسامی کلمه ی ؛خدایان؛ جایگزین شده است.
بنابراین در اینجا وقتی می گوییم خدایان ,منظورمان خدای واحد و یا تعدادی خدا نیست بلکه منظور موجودات فضایی است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
کامه را Chimera و موزاییک Mosaic دو اصطلاح معمول برای موجودات مخلوط است . در علم کیمیاگری Alchemy باستان و امروزه در ژنتیک مخلوطی از حیوان و انسان را؛ کامه را ؛ می نامند.
اگرچه در زیست شناسی دبیرستان به ما گفتند امکان ندارد که تخمک انسان و اسپرم حیوان را مخلوط کرد و موجودی دو رگه ساخت اما علم ژنتیک در دوره های باستان و حتی امروز این کار را با موفقیت انجام داده است.
موجودات موزاییک بسیار فراوانند و در حقیقت نصف حیوانات روی زمین حالت موزاییک دارند به این معنی که سلولهای بدنشان از یک نوع نیست و ژنتیک هر سلول با سلول دیگر فرق دارد.این خود مدرکی است که نشان می دهد دستکاریهایی در گذشته روی ژنتیک حیوانات گونه های مختلف و حتی انسان انجام شده که آثار آن تا امروز به صورت گسترده باقی است.
کامه را حالتی است مشابه موزاییک با این تفاوت که در موزاییک سلولهای متفاوت از نظر ژنتیکی همگی از یک زیگوت منشعب شده اند اما در کمه را همین سلولها از چند زیگوت منشعب شده اند.
برای مثال حیوان زیر مخلوطی است از موش و بز و گوسفند ! و نوعی کمه را محسوب می شود.منبع را ببینید.

کامه را انواع مختلفی دارد :
۱-موجودی مخلوط از دو حیوان
۲-موجودی مخلوط از یک حیوان و یک انسان
۳-موجودی مخلوط از چندین حیوان
علم پزشکی امروز چنین توضیح می دهد که کامه را تحت تاثیر هورمونها ساخته می شود مثلا زمانیکه جنین دختر تحت تاثیر هورمونهای مردانه قرار می گیرد آن جنین تبدیل به کمه را خواهد شد. اما همه ی موارد کمه را به این راحتی و به طور طبیعی ساخته نمی شوند.بلکه به دلیل دستکاری ژنتیکی و برای تولید حیوانات جدید ساخته می شوند. مثلا مهندسان ژنتیک به دنبال ساخت حیوانی هستند که هم شاخ داشته باشد و هم بال و هم اینکه شیر خوراکی به میزان زیاد تولید کند و هم اینکه گوشت خوشمزه ای داشته باشد و خلاصه همه چیز در یک حیوان جمع شده باشد.
سالها پیش محققانی همچون اریک فون دانیکن و یا والتر ارنستینگ ادعا کردند که تندیسهای موجود در مصر و بابل و ایران که انسانهایی را با سر حیوانات نشان می دهد و یا حیواناتی مخلوط از چند حیوان ( مانند ابولهول که سر انسان و بدن شیر دارد) همگی روزگاری وجود داشته اند و فقط برای تزیین ساخته نشده بودند. کتاب چشمان ابولهول
جابر بن حیان
جابربن حیان کیمیاگر مشهور ایرانی در بیش از ۱۲۰ کتابی که نوشته است یافته های کیمیاگری خود را شرح داده و در یکی از کتابهای بسیار معروفش به نام کتاب سنگها( کتاب الحجار) طرز ساخت چنین حیواناتی را آموزش داده و حتی فراتر از آن هم رفته است. منبع را ببینید.
حقیقت تاریخی آن است که چنین حیواناتی مصارف خاص خود را داشته اند چه از دیدگاه اقتصادی و چه از دیدگاه علمی . مرکز اصلی شروع چنین دستکاریهای ژنتیکی بر اساس متون باستان مصری و مخصوصا؛ الواح زمرد؛ از سرزمینی به نام آتلانتیس شروع شد. برای دیدن الواح زمرد اینجا را باز کنید.
بر اساس ابرس پاپیروس Ebres Papyrus در ۱۲۰۰۰ سال پیش گروهی متشکل از ۹ موجود درخشان به زمین آمدند Zep Tepi. یکی از آنها به نام تت یا ثث Thoth کسی بود که دانش کیمیاگری و دخالت در طبیعت را به بشر آموخت. این دانش ممنوعه بر روی دو ستون زمرد حک و نگهداری شد. این دانش تا پیش از این فقط در دست خدایان بوده است اما بعد به انسان تعلیم داده شده است. مقایسه شود به داستان هاروت و ماروت در قرآن کریم .
به این دانش بعدها دانش هرمس هم گفته شد زیرا یکی از فرعونهای مصر به نام هرمس کیمیاگری بسیار ماهر بود و در دوران او شهرهای عظیم دنیا از ممفیس و هلیوپلیس تا بابل و اور و ایرانشهر مدارس بزگ کیمیاگری داشتند و الواح زمرد را تدریس می نمودند.(ر.ک بازگشت افعی های دانش نوشته مارک آمارو ص ۱۹۲).
بر اساس کتاب آلبرتوس مگنوس Albertus Magnus اسکندر کبیر هر دو ستون زمرد را در مقبره ی هرمس یافت و با خود به هلیو پلیس برد و در جای امنی قرار داد و سپس شهر اسکندریه را بنا نهاد.
به گفته ی متون عتیق تعداد بیشماری از این موجودات عجیب و گاها ترسناک ساخته شدند تا جایی که زمین پر از فساد و تباهی گردید و خدایان برای پاکسازی زمین طوفانی را فرستادند. این مسئله در کتب دینی نیز منعکس شده به استثناء کلمه ی ؛خدایان؛! ( در سایر مقالات این صفحه پیش از این صحبت شده است که گفته می شود عبور سیاره نیبیرو طوفان را ایجاد کرده اما باید توجه داشت که زمین بیش از فقط یک طوفان به خودش دیده است.)
کمه رای شهر آرتزو در ایتالیا مخلوطی از شیر-بز و مار
این کامه را مخلوطی از سر مار -شاخ اژدها-بدن فلس دار خزنده - دم شیر و پنجه ی عقاب است. متعلق به دوره ی بابل باستان . دروازه ی ایشتر
انسانهای کامه را
انسانهای کامه را به دلیل مخلوط شدن ژنها بین یک انسان و یک حیوان کامه را به وجود آمده اند. مانند عکس زیر:
نیمی انسان و نیمی شیر.
این موجودات طوری طراحی شده بودند که دارای هوش و ذکاوتی بیش از انسان بودند و در شهرهایی که کارهای سری انجام میشد مانند ممفیس این کامه را در جلوی دروازه ی شهر جلوی مسافران را می گرفتند و از آنها معماهایی می پرسیدند . چنانچه مسافر قادر به پاسخ دادن بود به او اجازه ی ورود می دادند و چنانچه نبود او را می بلعیدند. این موجودات منحصر به یک کشور و فقط مصر و بابل نبودند. دروازه ی ملل پرسپولیس :
نیمی انسان و نیمی گاو
بازمانده های انسانهای کامه را امروزه نیز هستند که و از ناراحتیهای زیادی که نتیجه همان دستکاریهاست رنج میبرند:
- دارای ژنتیک متفاوتی از والدین خو هستند .
- طرحهای عجیبی در زیر پوست خود دارند.
- ۲ گروه خونی یا بیشتر دارند.
-به جای ۲ رشته دی ان ای DNA این انسانها ۴ یا ۸ رشته دارند.
-برخی از آنها ۲ یا ۳ انسان در قالب یک انسان هستند.
-گونه ی حیوانی آنها در زیر پوستشان و در سلولهایشان قرار دارد .
-بیش از ۳۰ سال عمر نمی کنند.
-برخی از آنها دارای ۲ روح در یک بدن هستند که به دلیل ادغام شدن سلولهای متفاوت است.
در این صفحه می توانید نوشته های چنین انسانهایی را بخوانید.
نوشته شده توسط خودم در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 23:38 |
لینک ثابت |
اسرار کعبه :
-تاریخچه ی حجرالاسود
-کعبه
-داخل کعبه چیست؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اعتقادات و قصه های زیادی در مورد سنگ سیاه وجود دارد که بعضی از آنها را همه شنیده اید و من دوباره تکرار نمی کنم.
برخی مسلمانان معتقدند که سنگ سیاه توسط حضرت ابراهیم و پسرش اسماییل پیدا شد زمانیکه در حال جستجوی سنگ برای ساخت کعبه می گشتند.
تاریخ شناسان می گوییند که سنگ سیاه توسط اعراب پیش از اسلام پرستش می شده است همانند سنگ سیاه لینگا که توسط یهودیان - رومیان و هندوان پرستش می شده و می شود.
اندازه ی حجرالسود
قطر سنگ سیاه به سختی به ۵۰ سانتی متر می رسد و در اصل تکه سنگهای شکسته ای هست که توسط قاب نقره ای رنگی به هم متصل نگه داشته شده .
سنگ سیاه در سال ۹۳۰ توسط لشکر اسماییلی ( قرمتیان) از مکه ربوده شدو ۲۲ سال بعد به مکه بازگردانده شد. در طول این اتفاقات بود که سنگ چند پاره شد.
عقاید مسلمانان درباره ی سنگ
اکثر مسلمانان این سنگ را فقط یک تکه سنگ می دانند ولی عده ای دیگر فکر می کنند با لمس کردن و بوسیدن سنگ گناهانشان پاک می شود و یا شفا پیدا می کنند.مردم عامی معتقدند که این سنگ توسط آدم و حوا از بهشت به زمین آورده شده و ابتدا سفید بوده اما به دلیل گناهان انسان سیاه شده است.
دانشمندان سنگ سیاه را نوعی سنگ فیلسوفان و یا جام مسیح و ..می دانند.
سنگ سیاه در سمت دیوار شرقی کعبه جاسازی شده و از دوره ی پیش از اسلام از اهمیت زیادی برخوردار بوده اما هرگز پرستش نشده است. اگرچه قبل از اسلام بیش از ۳۶۰ بت در کعبه نگهداری می شدند اما خود خانه ی کعبه و یا سنگ سیاه مورد پرستش نبوده و فقط بتهای داخل آن مورد پرستش بوده اند.
این سنگ ابتدا و پیش از اسلام به یهودیان داده شده بود اما آنها سنگ را نپذیرفتند و رد کردند .
مزامیر داوود می گوید: "و سنگی را که مردم اسراییل رد کردند در سر گوشه ی دیوار جای گرفت."
حضرت عیسی نیز به وضوح از آن صحبت کرد و به اسراییلیان گفت :"باغ انگوری که به آنها داده شده از انان گرفته و به ملت دیگری داده خواهد شد.(باع انگور به معنی عزت و سربلندی و پادشاهی خداوند است)
کتاب دانیل باب ۲ آیه ۴۵ می گوید: " سنگی که بدون دخالت دست از دل کوهها تراشیده شده و این سنگ در گوشه ی مکعبی قرار خواهد گرفت که جایگاه بسیار مهمی خواهد شد و بی مانند در کل جهان خواهد بود".
کعبه :
کعبه توسط ابراهیم و اسماییل ساخته شد . بقره ۱۲۵-۱۲۷ و ۱۹۱ و ۲۱۷
انفال ۳۴ توبه ۷ فتح ۲۵ و ۲۷ قریش ۳
اگرچه باور بر این است که ابتدا توسط آدم شاخته شد اما در طوفان نوح از بین رفت.وقتی حضرت محمد ص مکه را فتح کرد تمام بتهای داخل آن را نابود کرد . همچنین مجسمه های مریم و عیسی و تمثالهای ابراهیم را که مورد پرستش بود ویران کرد .
منبع :
[Martin Lings, "Muhammad: His Life Based on the Earliest Sources" p.300, ref: al-Waqidi, Kitab al-Maghazi 834, and Azraqi, Akhbar Makkah vol. 1, p. 107 ]
مارتین لینگز مسلمان است.
"داخل کعبه تصویر پیامبران و ابراهیم در زمان پیری و تصویر فرشتگان و عیسی و مریم و در کنار مادر مریم و فرشتگان بود."
منبع: به نقل از کتاب عربی الازراقی ص۱۱۰
کعبه بارها قبل و بعد از اسلام ویران شد و دوباره ساخته شد.در دوران جوانی حضرت محمد سیل کعبه را وبران کرد و سران عرب ان را دوباره ساختند.
بعد از واقعه ی کربلا یزید ابن معاویه لشکری را به مکه فرستاد تا مسجد پیامبر و کعبه را ویران کنند و ۴ دیوار کعبه کاملا ویران شد.بعد از مرگ یزید عبدالله این زبیر و یارانش کعبه را دوباره ساختند. اما سربازان بنی امیه به مکه بازگشتند و عبدالله ابن زبیر را دار زدند و جسدش را ۳ ماه بر دروازه های مکه آویزان کردند و کعبه را از پایه ویران نمودند.بعد در عراق مختار به قدرت رسید و بنی امیه را قتل عام کرد و کعبه را دوباره ساخت.
کعبه در سال ۳۱۷ هجری به آتش کشیده شد اما زیربنای آن باقی ماند و در سال ۱۹۸۱ میلادی مسلمانان سنی وهابی با تانک به کعبه حمله کرده و دیوار شرقی و جنوبی آن را خراب کردند.ولی مردم مکه دوباره آن را بازسازی نمودند.
در حدود ۱ سال و نیم مسلمانان به سمت اورشلیم نماز می خواندند و قرآن درباره ی دلیل آن سکوت می کند تا اینکه قیله به کعبه تغییر پیدا می کند.
داخل کعبه چیست ؟
دکتر صدیقی رییس جامعه ی اسلامی آمریکا در سال ۱۹۹۸ موفق شد داخل کعبه را بازدید کند و اینچنین گزارش داد:
-دارای ۲ ستون است ( سایرین ۳ ستون گزارش داده اند )
-میزی در گوشه قرار دارد که عطر و سایر لوازم روی آن گذاشته شده.
-۲ چراغ فانوسی از سقف آویزان شده.
-گنجایش ۵۰ نفر را دارد
-فاقد لامپ برقی است.
-کف و دیوارها از سنگ مرمر است
-هیچ پنجره ای ندارد
-فقط یک در دارد
-قسمت بالای دیوارهای داخلی با پارچه هایی از آیات قرآن پوشیده شده.
نوشته شده توسط خودم در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 17:27 |
لینک ثابت |
کریسمس از دو لغت تشکیل شده - کریس به معنی عیسی - و مس به معنی جشن { جشن تولد عیسی}
اما جشن گرفتن کریسمس هزاران سال پیش از تولد عیسی هم در جریان بوده است.ممکن است این را همه شما شنیده باشید که کریسمس در اصل متعلق به ایرانیان و مهر پرستان بوده و بعد وارد اروپا شده و ....این مقاله در مورد آن قصه تکراری نیست که شما ممکن است شنیده باشید.
=======================
کریسمس از روم وارد کلیسای کاتولیک شد. رومیان آن را از مصریان گرفته بودند. اولین مدرک ثبت شده حاکی از این جشن در مصر بوده است.{Catholic Encyclopedia,1911}
اوریگون نویسنده ای در اوایل مسیحیت می نویسد که "کتاب مقدس تاریخ تولد هیچ کسی را ثبت نکرده و گفته هم نشده که جشن یا مراسمی برای تولد عیسی برگزار شده بوده است".
پس چطور این تاریخ جعلی وارد کلیسای کاتولیک شد ؟
تاریخ ۲۵ دسامبر از تعطیلی پاگانی به نام "برومالیا" می آید و بعد از آن جشن دیگری به نام ساتورنالیا بوده و بعد هم جشن پرستش خورشید و الی آخر ...
قبل از قدرت گرفتن مسیحیت در اروپا مردم عمیقا تحت تاثیر فرهنگ و تعطیلات پاگان ( کافرانه ) بودند به طوری که مسیحیت قادر نبود این سنتها را پاک کند. حتی خود مسیحیان غربی هم از جشن گرفتن برای خدایان لذت می بردند و بنابراین تصمیم گرفتند که به این مراسم ادامه دهند اما تحت عنوان نامی جدید و با اندکی تغییرات.
ازسوی دیگر مسیحیان شرقی مخالف جشن گرفتن برای تولد عیسی بودند و هم کیشان غربی خود را به بت پرستی و کفر محکوم می کردند. اما مخالفت کلیساهای شرق مانع از کلیسای غرب نشد و آنها تعطیلات و جشنهای کفار را وارد تقویم کلیسا کردند. از آن جمله بود تعطیلی روز یکشنبه. چرا که یکشنبه برای غیر مسیحیان روز خدای خورشید (میترا) بود (روز Sun - Day خورشید) و در آن روز به معابد می رفتند و مسیحیان روم هم روز یکشنبه را برای رفتن به کلیسا برگزیدند. البته نمی توان خیلی آنها را مقصر دانست- اول به این خاطر که تعداد آنها در میان کافران بسیار اندک بود و قدرتی نداشتند و از سوی دیگر به منظور افزایش پیروان مسیحیت آیینهای خود را مطابق با کفار تنظیم کردند تا آنها را به کلیساها بکشانند.
این نقشه در ابتدا موقتی بود و مسیحیان به کفار رومی می گفتند که روز یکشنبه به جای رفتن به معبد میترا به کلیسا بیایید و به این ترتیب کم کم تعداد مسیحیانی که بدون خبر مسیحی شده بودند افزایش یافت . کلیسا قدرت گرفت اما تواریخ جعلی هرگز از تقویم پاک نشدند.
در قرن چهارم کلیسای غرب دستور داد تا روز ۲۵ دسامبر را که در روم روز تولد "سول Sol " یا همان "میترا " بود به عنوان تولد عیسی جشن بگیرند چرا که تاریخ اصلی تولد او مشخص نبود. { Encyclopedia Americana}
"سول" در زبان لاتین یعنی خورشید و معادل دیگری برای خدای خورشید "میترا" است و این مسئله جنجال زیادی را بین کلیساها برانگیخت. در قرن سوم مدارکی هست که نشان می دهد کلیساهای سوریه روز ۶ ژانویه را برای تولد عیسی جشن می گرفتند اما این تاریخ به روز ۲۵ دسامبر که تولد میترا بود انتقال یافت. ارامنه و مسیحیان سوریه کلیسای کاتولیک را محکوم کردند چرا که به عقیده آنان کاتولیکها بت پرست شده بودند و میترا را می پرستیدند. { Encyclopedia Britannica }
به این ترتیب میترا وارد کلیساها شد :
۱- سیستم سیاره ای هفته ( هر روز هفته به نام یکی از خدایان نامگذاری شده بود و به پرستش آن خدا می پرداختند. همچنین نام این خدایان به سیارات داده شد و به آن سیستم سیاره ای گفتند)
۲-میترا خدای خورشید و روز یکشنبه مخصوص او بود
۳- پادشاهی کنستانتین و ریشه گرفتن کلیسا در حکومت
۴-فشار کلیسا از طریق قدرت سیاسی بر تمام مسیحیان برای پذیرفتن میترا
میترائیسم
میترا یکی از خدایان ایران باستان بود که صد سال بعد از تولد مسیح او را وارد سرزمینهای غربی کردند و کم کم مهمترین خدایان گشت. میترا در نزد اروپاییان فقط به عنوان خدای خورشید شناخته شده بود اما در بین آریاییان جنگنده ای بود که از صخره ای متولد شده بود. در معابد ایتالیا و یونان غالبا میترا را در حال کشتی گرفتن با گاو نشان داده اند. تا جایی که از اسطوره شناسی مشخص می شود آریاییان میترا را به عنوان خدای خورشید یا پسر خورشید نمی پرستیدند بلکه به صورت یک خدای قادر و مستقل و ایزد جنگ پرستیده می شد. اصطلاح آنکه میترا همان خورشید است بعدا از اروپا دوباره به شرق آمد و اگر چه نام میثرا از ریشه به معنی روشنایی است اما هیچ جا نام او همراه خورشید یا به معنی خورشید ذکر نشده است.
بت میترا در اروپا
اگرچه بارها گفته شده است اما باید باز هم تاکید کرد که میترا انسان نبوده است. بلکه از جنیان بوده است. تمام خدایان از قوم جن بوده و هستند ایضا. هر محققی این مطلب را می داند ولی به دو دلیل آن را نمی گوید - اول تعصب و علاقه به ادیان پاگانی که در قلب بیشتر ایرانیان هست متاسفانه - دوم- ترس از محکوم شدن به ایران ستیزی توسط مردمی که هیچ سوادی در مورد ایران ندارند !
میترا تنها خدای ایرانیان نبوده است. بلکه به همراه خدایانی از جمله "وارونا" "اندرا" " اهورا " و " آناهیتا " و ....پرستش می شده است. تمام این خدایان یا ایزدان توسط تمام اقوام آریایی - هندو آریایی و هندو ایرانی - هندو اوروپایی و هند و یونانی یکسان پرستش می شده اند و می شوند.
این بت در اصل متعلق به اهریمن برادر اهورا است اما آن را به نام میترا می شناسند.
میترا یا( "میثر " در زبان اوستایی ) یا (" کریس " در زبان لاتین) یا ( "سول" در زبان رومی ) ...خدای خورشید و مظهر نور بوده است. از قدیمی ترین خدایان آریایی است و امروز همچنان در هند مورد پرستش است.
میترا در میان تمام مردم بین النهرین نیز پرستش می شده است و آیینها و مراسمی که در معابد میترا انجام می شده است امروز در کلیساهای کاتولیک انجام می شود از آن جمله : " غسل تعمید " - " خوردن نان و شراب " - زنگ کلیسا - "سرودهای دسته جمعی یا کر " - لباس کشیشان و کلاههای مخصوص کاردینال و پاپ " - علامت صلیب " - و " قرار دادن بت میترا به نام عیسی در کلیساها - "تقدس روز یکشنبه " - و جشن گرفتن روز ۲۵ دسامبر و .....
مصر یکی از خاستگاههای میترایسم بوده و استفاده از صلیب توسط مصریان رایج شده است. صلیب مصری یا آنخ را در دست الهه ایزیس مشاهده می کنید.
تکامل شکل صلیب از آنخ مصری به صلیب کاتولیک
در غاری حوالی زابل در شرق ایران قبرهای باستانی وجود دارند که همگی علامت صلیبهای بزرگی را بر خود دارند ! در مصر علامت صلیب توسط فراعنه حمل می شد (به نام آنخ) و در بین النهرین تمام کشیشان آشوری و موبدان زرتشتی و میترایی همگی این علامت را با خود داشتند.
کتیبه به دست آمده از سومر و آشور - برخی آن را کشیش آشوری و برخس موبد زرتشتی می دانند- کلاه او برای ما مهم است زیرا که طرح ماهی دارد و ماهی سمبل مهم خدای باستانی به نام سیبل است.
کلاه پاپ و کاردینال مسیحیان دقیقا همان کلاه مذهبی متعلق به ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد است. نشان دهنده نفوذ این عقاید در کلیسای کاتولیک
کلاه خدای باستان سیبل که سمبل ماهی است
داگون-خدای سومری
اسطوره شناسان می گویند که میترا یک خدای زرتشتی است که اگرچه ثابت می کند زرتشتیان یکتا پرست نیستند - اما باید دانست که میترا قبل از ظهور زرتشت پرستش می شده و بعد به لیست ایزدان زرتشتی اضافه شده است. نظریه دیگری هم هست که می گوید میترا در اصل همان اهریمن و برادر وارون (اهورا) است.این مطلب بیشتر با مقایسه بتهای یافت شده از آنها در سومر مشخص می شود.
در اسطوره های آریایی میترا خدایی به شکل و شمایل گاو هم تصویر شده است. و در اصل میترا یکی از از خدایان جنگ مانند بهرام و اندرا بوده است. با نگاهی به توصیفات و توضیحات اوستا و مهر یشت از خدای میترا و همچنین شرح لباس و سلاحهای این خدای جنگجو در نبرد با دیوان می توانیم این مطلب را اثبات کنیم. میترا از دوستان و همراهان بهرام بوده است. اگرچه بعد ها بهرام را به نام ایزد و خدای جنگ معرفی کردند و مهر را خدای خورشید نامیدند اما این مسئله بعد از پایان دوره خدایان آریایی بود. زمانیکه پرستش میترا به اروپا راه یافت میترا را به عنوان خدای خورشید و گاهی پسر خورشید معرفی کردند و افسانه هایی از او مشابه به عیسی مسیح رواج یافت. گفته می شود که میترا از باکره ای متولد شد و ۱۲ حواریون داشت و با آنها شامی در شب آخر خورد و سپس به آسمان صعود کرد و ...قصه درازی است اما اساسی در حقیقت ندارد چرا که در تمام تحقیقات به مدرک یا متنی بر نخوردم که منبعی یا کتابی یا کشفیاتی در این زمینه معرفی کرده باشد. این داستان جعلی واضحا بعد از تولد عیسی واقعی به میترا هم نسبت داده شده است.
به وجود آنکه میترا و وارون از خدایان اولیه و بسیار مهم آریاییان بودند و نام آنها در تمام متون باستانی به چشم می خورد- در کمال تعجب هیچ مجسمه یا بتی از آنها در هندوستان نیز یافت نشده است که این مطلب در مورد اصلیت این خدایان ایجاد شک و شبهه می کند که در قسمتهای بعدی به آن خواهیم پرداخت.
در روز تولد میترا فاحشه های معابد جشن می گرفتند و مراسم اجرا می کردند ( عید ساتورنالیا ) و شاخه های سبز درختان را به صورت دایره کنار هم می گذاشتند تا سمبل خورشید باشد چرا که شاخه ها بدون خورشید نمی توانستند سبز بمانند. درختان سبز کاج و هر دخت سبز دیگری را قطع می کردند و آن را پر از هدایا برای میترا می نمودند که تزیین درخت ابتدا از مصر آغاز شد. { Fredrick J. Haskins, Answers to Question }
بابا نوئل Santa Claus
سانتا کلوس یعنی "سنت نیکلاس " بر طبق ادعای کلیسا قدیس مهربانی و پیری است. اما در حقیقت یکی از خدایان باستان مصر است به نام بث Bes که جنی کوتاه قد و چاق بوده و به بچه ها هدیه می داده است. این جن در تمام طول سال در نقطه شمالی زمین زندگی می کرد و تفریح و مهارتش در ساخت اسباب بازی برای بچه ها بود.
بت بث در مصر
همین جن در میان رومیان هم دیده و شناخته شده بود و نامش " ساتورن " بود به همین مشخصات و رومیان می گفتند که هر سال در ماه دسامبر او ظاهر می شود. { Babliotheca Sacra}
میبینید که چطور پرستش جنی به نام میترا در طول تاریخ دوام می آورد و چگونه عیسی دروغین جای عیسی واقعی را می گیرد ؟ اکثریت ما باورهای کهنه و قدیمی پدران خود را دنبال می کنیم بدون آنکه توجهی به تعالیم و دستورات الهی داشته باشیم. متاسفانه هر ایرانی امروز به خودش می بالد و با تعصب از ایرانیان باستان طرفداری می کند و در قلب خودش هم خدایان زرتشتی را هنوز دوست می دارد و علاقه ای را که به جنیانی که شاید تا به حال مرده باشند دارد حتی به آفریدگار یکتای خودش هم ندارد. افسوس که انسانها همیشه اشتباهات گذشته را تکرار می کنند.
حال باز می گردیم که اسناد موجود در اوستا و مهر یشت که از مهمترین اسناد ثبوت میترائیسم در میان آریاییان ایران و هندوستان و تمام پنچ قبیله آریایی است.
در سال ۱۹۰۸- وینکلر- خاور شناس آلمانی- در بغازکویی یا بغاز کله واقع شده در آسیای صغیر- نزدیک آنکارا- به سنگ نبشته هایی به خط میخی متعلق به ۱۴۰۰ سال قبل از میلاد دست یافت که در یکی از این سنگ نبشته ها نام چهار خدای آریایی " میترا" و " ورونا" و "اندرا" و "ناستیه" نقر شده بود. این متن عهدنامه ای است بین پادشاه هیتی ها و پادشاه میتان که از نژاد و فرهنگ آریایی بودند. { پیشگفتار ریگ ودا ص ۳}
این سند ثابت می کند خدایانی که در ۱۴۰۰ قبل از میلاد در میتانی پرستیده می شدند در هند و ایران نیز پرستیده می شدند.
همانطور که گفتیم میترا از قوم جنیان بوده است و مشخصات ظاهری او که در اوستا آمده کاملا نشان می دهد که موجودی هراسناک با هزاران چشم و گوش است. اما حالا می خواهیم ببینیم میترا جزو کدام دسته از خدایان بود است.( در این متن هر جا نام خدایان و دیوان آمده است مترادف با جنیان می باشد).
تاریخ اساطیر-جلالی نائینی ص ۱۵- در دوره آریایی و ودایی نیروهای ماورایی به دو دسته تقسیم می شوند: دسته خدایان (Devas) یا دیوان - در زبان اقوام آریایی دیو به معنی خدا بوده و به عنوان خدا پرستش می شده-
دسته دوم دسته اهوراها یا دیوان خبیث.
بنابراین با مطالعه سطور ریگ ودا و اوستا می توانیم به این نتیجه برسیم که جنیان یا دیوان در دوره آریایی به دو دسته بودند. یکی جنیانی که به آدمیان کمک می کردند و در ازای دریافت پیشکش و هدیه دشمنانشان را می کشتند. و دیگری جنیان شیطانی و بد صفتی که آدمیان و جنیان دیگر را آزار می دادند.
اهورا و مزدا بر خلاف تصور عامه ایرانیان دو خدای مجزا از هم هستند. اهورا یک خدای جدا است که از دسته اسوراها (اهوراها) است و اینان جنیان بد بودند. بتهای اهورا هنوز هم در نواحی غرب ایران و ترکیه پابرجاست و مردم محلی هنوز هم او را به نام اهورا می شناسند.اهوراها و بتهای ایشان امروز در معابد چین و ژاپن و کامبوج نیز وجود دارد و هیچ کس نمی تواند منکر این حقیقت شود که اهورا جزو دسته جنیانی از گروه اهوراها (اسوراها - اشوراها) است و نامش در کتب ژاپن و متون جن شناسی کامبوج نیز به ثبت رسیده و چیزی نیست که فقط متعلق به آریاییان ایران زمین بوده باشد.
و اما مزدا خدای دیگری است از سرزمین مزندران یا مازندران و نام او در سلسله نام خدایان باستان ذکر شده است.{History of Freemasonry} }Guardians of the Holy Grail }
مشخص نیست که از چه زمانی زرتشتیان تصمیم گرفتند این دو خدا را با هم مخلوط کنند و وانمود کنند که خدای یکتا است اما آنچه می توان مطمئن بود این است که این ادغام خدایان و تغییر نامها پس از ورود اسلام به ایران صورت گرفته است. اگرچه اکثر محققان مزدیسنی برای سرپوش گذاشتن روی این حیله ادعا می کنند که زرتشت خدایی به نام اهوره مزدا را معرفی کرده است اما این حرف نادرست به راحتی قابل افشا است.
اما از مدارک موجود در ریگ ودا اینطور بر می آید که میترایسم بسیار مقدم تر از پرستش اهورا بوده است و زمانیکه آریاییان اهورا را جزو دسته جنیان بد می شمردند برای میترا قربانی می کردند و مهر پرستی دین اصلی و باستانی ایرانیان بوده است. بعدها هم تعلیمات زردتشت تحت تاثیر باورهای میترایی تغییر پیدا کرد و هم اکنون نیز مهر یشت یکی از بزرگترین بخشهای اوستا را تشکیل می دهد که در زیر به طور خلاصه بخشهای منتخبی را قرار داده ایم:
اوستا
مهریشت ص ۳۵۳- کرده یکم
{ ۱-اهوره مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: ای سپیتمان ! بدان هنگام که من مهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم - او را در شایستگی ستاش و برازندگی نیایش برابر با خود که اهوره مزدایم -بیافریدم.
۴-...مهر راخ چراگاه را می ستاییم که سرزمینهای ایرانی را خانمان خوش وسرشار از سازش و آرامش بخشد...
کرده دوم ۷- مهر فراخ چراگاه را می ستاییم که از منثره آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد.
کرده چهار ۱۳- نخستین ایزد مینوی ( خدای آسمانی) که پیش از دمیدن خورشید جاودانه تیز اسب - بر فراز کوه البرز برآید....
از آنجاست که آن مهر بسیار توانا بر همه خانمانهای ایرانی بنگرد.
کرده هفتم ۲۶- آنکه دیوان را سر بکوبد.
آنکه بر گنه کاران خشم گیرد.
آنکه به مهر دروجان کین ورزد.
آنکه پریان را به تنگنا در افکند.
آنکه- اگر مردمان مهر دروج نباشند- کشور را نیرویی سرشار بخشد.
آنکه- اگر مردمان مهر دروج نباشند- کشور را پیروزی سرشار بخشد.
کرده هشتم ۳۱- ای مهر تواناتر !
تو را با نمازیکه در آن نام تو بر زبان آید - با نیایشی در خور زمان و با زور می ستایم.
کرده نهم ۳۶- آنکه جنگ را بر انگیزد.
آنکه جنگ را استواری بخشد.
آنکه در جنگ پایدار ماند و رده های دشمن را از هم بدرد.
آنکه رزم آوران ا د هر دو بال آوردگاه -پراگنده و پریشان کند- و از بیم او در دل سپاه دشمن خونخوار لرزه در افتد.
کرده نهم ۳۷- اوست که می تواند دشمن را پریشان و هراسان کند.
اوست که سرهای مهر دروجان را از تنهایشان فرو افکند.
سرهای مهر دروجان از تنهایشان جدا شود.
کرده نهم ۴۳- پس آنگاه- مهر فراخ چراگاه - آنان را به خاک افکند. پنجاهها - صدها- صدها هزارها - هزارها ده هزارها - ده هزار ها صد هزار ها - از آن روی که مهر فراخ چراگاه خشمگین است.
کرده شانزدهم ۶۵- آنکه گله و رمه بخشد.
آنکه شهریاری بخشد.
آنکه پسران بخشد.
آنکه زندگی بخشد.
آنکه بهروزی بخشد.
کرده بیستم ۸۰- تویی نگهبان خانمان.
تویی نگهدار کسی که دروغ نگوید.
کرده بیست و چهارم ۹۶- گرزی صد گره و صد تیغه بر دست گیرد و به سوی مردان همستار نشانه رود و آنان را از پای درافکند.
گرزی از فلز زرد ریخته و از زر سخت ساخته- که استوار ترین و پیروزی بخشترین رزم افزار است.
کرده بیست و هفتم ۱۰۷- در همه جهان کسی نیست که همچند مهر مینوی از خرد سرشتی بهره مند باشد.
در همه جهان کسی نیست که همچند مهر مینوی تیز گوش با هزار گونه کاردانی آراسته - از نیروی شنوایی برخوردار باشد.
مهر هر که را دروغ بگوید می بیند.
کرده سی ام ۱۱۹- ای سپیتمان!
مهر را بستای و پیروان خویس- مزداپرستان- را بیاموز که ستوران خرد و بزرگ و پرندگانی را که با شه پر به پرواز در آیند- نزد مهر پیشکش برند.
کرده سی و یکم ۱۲۸- در گردونه مهر فراخ چراگاه - هزار کمان خوش ساخت هست که بسی از آنها به زه گوسن آراسته است. تیر از این کمانها به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی یر دیوان پرواز گیرد.
۱۲۹- در گردون مهر فراخ چراگاه- هزار تیر به پر کرکس نشانده زرین ناوک با سوفارهایی از استخوان خوش ساخت هست که بسی از چوبه های آنها آهنین است. این تیرها به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد.
۱۳۰- در گردونه مهر فراخ چراگاه- هزار نیزه تیز تیغه خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد.
در گردونه مهر فراخ چراگاه - هزار چکش دو تیغه پولادین خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتا شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد.
۱۳۱- در گردونه مهر فراخ چراگاه- هزار دشنه دوسر خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد.
در گردونه مهر فراخ چراگاه - هزار گرز پرتابی آهنین خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز کند.
۱۳۴-...به راستی همه دیوان پنهان و دروندان و رنه به هراس افتند.
کرده سی و سوم ۱۴۱- آنکه زورمندترین زورمندان است.
آنکه دلیرترین دلیران است.
آنکه داناترین بخشندگان است.
=================================
ریگ ودا
ص ۲۷ در ستایش میترا - ماندالای سوم - سرود ۶۰
{۱- میترا چون به سخن در آید مردم رابه کار بر می انگیزد. میترا زمین و آسمان هر دو را نگاه می دارد.
میترا مردم را با چشمانی که بسته نمی شود می نگرد.
با روغن مقدس برای میترا نذر بیاورید.
۲- آنکه برای تو (میترا) غذا آورد برتر از همه باشد..ای میترا ! آنکه می کوشد تا قانون مقدس را نگاه دارد آدیتیا است.
آنکه تو اورا یاری کنی هرگز کشته نشود و مغلوب نگردد. هیچ رنجی از دور و نزدیک به او نرسد.
۳-باشد که ما مسرور از غذای مقدس و فارغ از بیماری وبا زانوهای خم شده بر سطح زمین گسترده- و با پیروی دقیق از قوانین آدیتیا در رحمت لطف آمیز میترا باقی بمانید.
۴-این میترای قابل ستایش و متبرک با پادشاهی زاده شد - پادشاه و بخشنده.
باشد که ما از لطف مقدس او بهره مند شویم..آری در مهربانی محبت آمیز و فراوان او باقی بمانیم.
۵-آن آدیتیای بزرگ که باید او را با پرستش خدمت کنیم و مردم را بر می انگیزد - سراینده را قرین لطف خویش قرار می دهد.
به میترا که درخور والاترین ستایش است نذری را که او دوست دارد در آتش تقدیم نمایید.
۶-لطف سودمند میترا خداوند- و نگهدارنده نوع بشر- شهرت اعلا و بالاترین جلال می بخشد.
۷-میترا که جلال او در اقصی نقاط منتشر است- در نیرو از آسمان در می گذرد و در شهرت خویش از زمین فزونی می باید.
۸- نام پنج نژادـ مردم آریایی) به میترا توسل می جویند که در یاری - نیرومند می باشد. چون او نگاه دارنده همه خدایان است.
۹-میترا به خدایان و به مردم زنده و به آنکه علف مقدس را می گسترد- در اجرای قانون مقدس روزی می دهد.
ص ۲۹۱ در ستایش میترا و وارونا- ماندالای ۷- سرود ۶۵
{۱- چون آفتاب سر بزند من با سرود شما را می خوانم ! ای میترا و وارونا ! که فکر شما مقدس است.
قدرت الهی و زبر دست جاویدان شما با مرحمت به هر که شما بخواهید می رسد.
۲-چون آنها خدایان مهربان اهورا ها هستند- هر دوی شما زمینهای ما را بسیار ثمر بخش نمایید.
ای وارونا ! و ای میترا ! باشد که ما از شما این لطف را به دست آوریم که هر جا آسمان و زمین و روز است - ما را برکت دهید.
۳-بند نهنده ی گناه کاران چندین کمند دارند - مرگ پذیران گناه کار به سختی می توانند از آنها برهند.
ای وارونا ! ای میترا ! باشد که طریق نظم شما ما را چون قایقی که از آب می گذرد- از زحمتها بگذراند.
۴-ای وارونا ! و ای میترا ! بیایید و از نذور ما بچشید و مرتع ما را روزی رزق شیرین و فراوانی بخشید.
آب آسمانی نیکوی مصفای خویش را به فراوانی بر مردم فرو بارید.
۵-ای وارونا ! ای میترا !
این سرود مانند شیره سومای درخشان برای "وایو" به شما تقدیم می گردد.
سرود ستایش ما را مورد لطف قرار دهید- اندیشه و روان را بیدار سازید- و پیوسته ما را ای خدایان با برکات خود حفظ فرمایید.
در ستایش میترا و وارونا - ص۳۸۳- ماندلای پنجم- سرود ۷۲
{۱- این سرودها را به وارون و میترا تقدیم میداریم -همان گونه که آتری تقدیم کرد.
در این سبزه دار مقدس بنشینید شیره سوما بنوشید.
۲- به دستور و قانون شما در صلح پایدار به سر می برید. مردم را بر می انگیزید.
بر این سبزه زار مقدس بنشینید و از شیره سوما (هوم) بنوشید.
۳-باشد که ورون و میترا برای یاری ما این قربانی را بپذیرند.
بر سبزه زار مقدس بنشینید و از شیره سوما بنوشید.
در ستایش میترا و ورون ص ۴۲۹- ماندالای اول- سرود ۱۵۳
{۱- ای میترا ! و ای ورون قادر مساعد !
شما را با احترام و نذور خویش می پرستیم تا آنکه هر دوی شما را که پشتتان روغن آلود است- ما با روحانیون(موبد و برهمن) به وسیله سرود و روغن یاری نمایید.
۲- ستایش شما مانند نیرویی قوی است- بسان انگیزه ای- به شما خدایان دوگانه سرود نیکو شکلی تقدیم می شود. در آن گاه که روحانی شما نیرومندان را در مجالس تجهیز می کند و شاه( مرد توانگر) شما را برای برکت پرستش می نماید.
۳-ای میترا ! و ای وارون !
آدیتی گاو شیرده برای این مراسم و برای جمعی که نذر می آورند - جاری می شود.
وقتی که در مجلس آنکه عبادت می کند شما را بر می انگیزد- مانند روحانی با هدایای تقدیمی.
۴-باشد که گاوان و آبهای آسمانی شربت شیرین خود را در خانواده هایی که شما را خوشحال می سازند فرو ریزند.
باشد که او آن خانه خدای باستانی (خدای آتش یا آگنی) این را به ما بخشد.
از نوشیدن شیری که گاو می دهد- لذت برید
=========================
برخی محققان معتقدند که "وارون" در عصرهای بعدی تبدیل به اهوره مزدا شد اما بر اثبات این ادعا هیچ سندی معرفی نشده است.

از معدود تصاویر باقی مانده از خدای آریایی "وارونا" یا " وارون" که بعدها جای خود را به اهوره داد. از جنیان بسیار قوی جهنمی است که در بخش جنیان به آن خواهیم پرداخت.
برای تایید موارد زیر می توانید به کتابهای زیر و یا وب سایتهای داده شده مراجعه کنید و اگر باز هم نمی پذیرید دیگر به من ای میل نزنید و درخواست مدارک بیشتر نکنید.
ایران در زمان ساسانیان- آرتور کریستین سن - مقدمه
ریگ ودا { بخش ستایش میترا ص ۱۳-۲۹۱-۳۸۲-۴۲۹} و مقدمه و تاریخ اساطیر
نبرد خدایان امید عطایی
اوستا - ص ۱۰۶۰ -۱۶۶-۳۵۴-۳۵۵- مهر یشت
http://www.piney.com/His56.html
http://www.newadvent.org/cathen/10402a.htm
http://www.cais-soas.com/CAIS/Celebrations/yalda.htm
http://www.tyndale.cam.ac.uk/Scriptures/www.innvista.com/scriptures/compare/mithra.htm
http://www.well.com/user/davidu/mithras.html
http://www.crystalinks.com/mithra.html
Catholic Encyclopedia
Encyclopedia Britanicca
http://www.pantheon.org/articles/m/mithra.html
http://sailerfraud.blogspot.com/2006/08/origins-of-christianity.html
نوشته شده توسط خودم در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 ساعت 21:56 |
لینک ثابت |
فعال کردن انرژی "چی "به معنی بیدار کردن کندالینی نیست بلکه چند درجه پایین تر و بی خطرتر است.
فعال کردن این انرژی به معنی جمع آوری تمام انرژی های بدن در یک نقطه و بعد استفاده آن برای یک منظور خاص است. برخی می گویند که با این انرژی درونی می توان دردها و بیماریها را از بین برد ولی این در همه افراد یکسان اثر نمی کند. مثلا هستند افرادی که با انجام تمرینهای " تای چی" بینایی بهتری پیدا می کنند و یا کسانی که مشکلات یبوستشان از بین می رود. اما به آن معنی نیست که همه افرادی که تای چی انجام می دهند دردشان به طور یکسان کاسته خواهد شد.
همچنین در مراحل پیشرفته تر می توان از انرژی چی یا کی برای تکان دادن اشیاء استفاده کرد که به آن " تله کینسیس "هم می گویند.
اولین شرط برای شروع این تمرین داشتن حوصله است. زیرا که از همان روز اول نمی توان انرژی را حس کرد یا کنترل کرد. در ابتدا برای اینکه قادر باشید انرژی چی را درون خود حس کنید و آن را به نقاط مختلف بدنتان برسانید باید این برنامه روزانه را تا حدی که توان دارید به مدت یک هفته انجام دهید.
هفته اول :
۱- حتما روزی ۸ تا ۱۰ لیوان آب خالص بنوشید ( غیر از چای و آب میوه باید ۱۰ لیوان آب نوشیده شود).
۲-حتما ساعت خواب خود را تنظیم کنید . هر روز سر ساعت معینی بیدار شوید و سر ساعت معینی هم به خواب بروید و بین ۶ تا ۸ ساعت در روز بخوابید.
۳-بدنتان را تمیز نگه دارید. یک بار در اول صبح و یکبار هم در بعد از ظهر دوش بگیرید.
۴-روان خود را باید آسوده بگذراید - از هر نوع دعوا پرهیز کنید . جر و بحث نکنید و فریاد نکشید.
۵-حتما حتما حتما روزی حداقل ۳۰ دقیقه ورزش تند انجام دهید ( دوچرخه سواری یا دوچرخه ثابت ) اگر قصد پیاده روی دارید باید حتما یکساعت در روز پیاده روی کنید. اگر بیشتر بشود بهتر است.
======اینها را به مدت یکهفته انجام دهید تا بدن و روحتان برای هفته های آینده آماده باشند=======
با شروع هفته دوم کار - باید تمرین زیر را به لیست قبلی اضافه کنید. یعنی در هفته دوم نباید ورزش یا نوشیدن آب را کنار بگذارید چون تمام زحماتتان را به هدر خواهد داد.
البته در صورتیکه یک یا دو روز به دلایل کاری یا مسافرت قادر نباشید ورزش کنید اشکال زیادی ایجاد نمی کند اما در روزهای بعد باید آن را جبران کنید. یکی از راههای ساده تر برای ورزش مخصوصا داخل خانه این است که با گوش دادن به موسیقی مورد علاقه یا هر موسیقی تند و هیجان انگیزی نرمش کنید و از هر حرکت ۱۰ تا ۲۰ بار انجام دهید. مجبور نیستید ۲۰ بار پشت سر هم یک حرکت را انجام دهید بلکه می توانید آن را تقسیم کنید و پس از هر ۵ بار استراحت کنید یا حرکت جدیدی را امتحان کنید تا بدنتان خسته نشود.
هفته دوم :
بیرون ریختن احساساتی که درونتان خفه شده است تمرین این هفته است. نفرت یا حسادت یا ترس و عشق - مثلا فردی بود که در رابطه ازدواجش شکست خورده بود و تمام نفرت و حسادتش در طول دوران روی هم جمع شده بود و بدون آگاهی اش کنترل او را به دست گرفته بود. نکته جالب در مورد حس تنفر و حسادت این است که هر چقدر بیشتر از آن صحبت کنید یا پشت سر کسی غیبت کنید و یا تنفرخود را به شکلهای مختلف نسبت به شخصی نشان دهید - باز به جای اینکه احساس آرامش کنید بیشتر احساس تنفر می کنید.
این اصلا کمکی به آسوده کردن روان نمی کند چون احساسان منفی انرژی منفی هم تولید می کنند و به اصطلاح " هاله اطراف شما " را آلوده می کنند و این آلودگی به صورت امواج سیاهی توسط موجودات نامرئی دیده می شود. آنها از این انرژی منفی در اطراف شما تغذیه می کنند و به طور غیر مستقیم شما را وادار به تولید انرژی منفی بیشتری می کنند. برای همین هر چقدر بیشتر فحش بدهید یا فریاد بزنید احساس خستگی و ناتوانی بیشتری می کنید چون انرژی شما توسط موجودات غیر ارگانیک مصرف شده است و شما مجبورید باز هم فحش بدهید و فریاد بزنید تا احساس آرامش کنید . اما در کمال تعجب هیچ وقت احساس آرامش نمی کنید بلکه مداوم در اضطراب و تشویش هستید.
هاله های اطراف بدن
در این هفته باید انرژی ناشی از نفرت- حسادت و غرور را نابود کنید و بهترین راه از طریق یادآوری خاطرات است.
خاطرات بد و تلخ و خجالت آور را باید به طور کامل از خاطره خود پاک کنید و بپذیرید که آنها بخشی از زندگی بوده اند که دیگر نیستند هر قدر هم که رنج آور باشند.
شخصی بود که مداوم برادر خودش را در مرگ پدرشان مقصر می دانست و یا فرد دیگری بود که دوستش را بخاطر از دست دادن شغلش سرزنش می کرد. این خاطرات تلخ به راحتی قابل پاک شدن نیستند چون اثرشان در زندگی شما باقی خواهد بود و هر بار که اتفاقی بیفتد شما را به یاد تجربه تلختان خواهد انداخت. برای روبه رو شدن با این خاطرات باید شهامت داشته باشید و تقصیر خودتان را هم در این ماجراها ببینید و دیگران را برای شکست مقصر ندانید. وقتی پذیرفتید که شما عاری از گناه و خطا نبوده اید و در حرف زدن و تصمیم گیری خودتان هم اشتباه کرده اید دیگر به اندازه گذشته رنج نخواهید کشید. باید غرور بیجای خود را بشکنید.
تمرین هفته دوم :
لباس راحت و گشاد بپوشید- چیزهایی که حواستان را ممکن است پرت کند مثل تلویزیون یا رادیو یا چراغ روشن را خاموش کنید.
یک یا دو لیوان آب ولرم بنوشید.
چهار زانو بنشینید یا دراز بکشید . چشمها را ببندید.
==========
۱- نفسهایتان عمیق ولی آرام باشد و بین دم و بازدم به طور مساوی مکث کنید.
۲-حالا توجه را به سمت پاها بدهید و با هر نفس که می کشید آنها را شل و ریلکس کنید. بعد از ۵ نفس پاها به طور خودکار آرام خواهند شد.
۳-حالا به شکم و سینه توجه کنید و آنها را نیز ریلکس کنید.
۴-سپس دستها و سر خود را به همین ترتیب شل و ریلکس کنید. روی هر کدام از اندامها هر چقدر که دوست دارید صبر کنید . مثلا دوست دارید روی دستها بیشتر بمانید و احساس آرامش بیشتر کنید.
۵- همینطور که بدنتان شل می شود به طور خودکار سنگین تر هم می شود و بعد از ریلکس شدن تمام بدن- خواه نا خواه شما هم چندین کیلو سنگین تر خواهید بود- انگار از پایین با وزنه کشیده می شوید و با هر بار نفس کشیدن وزنه سنگین تر می شود.
۶-در همین حالت شلی و سنگینی عدد ۵ را تجسم کنید و با نفس بعد به عدد ۴ بروید- نفس بعدی عدد ۳ و نفس بعدی عدد ۲ - با رسیدن به عدد یک احساس مطبوعی از بی حس شدن ماهیچه ها و آرامش به شما دست می دهد. ماهیچه های شما در حال استراحت و در خواب عمیقی هستند و تنها مغز شماست که فعال است.
۷- حالا فرصت خوبی است برای رفتن به گذشته- تمام بدن در خواب است و شما مانده اید با خاطرات گذشته- باید به عقب برگردید هر چقدر عقب تر بهتر - تا هر جا که می توانید به یاد بیاورید - از کودکی و نوجوانی و بزرگسالی.
هر چیزی که به خاطر شما می آید به صورت تصاویر فیلم هم دیده می شود- همینطور که فیلم را نگاه می کنید به هر جا که می رسید و اتفاق بدی افتاده یا شما خجالت کشیده اید یا کنف شده اید یا شخص عزیزی را از دست داده اید - فیلم را نگه دارید و سر صبر آن را نگاه کنید- ببینید که جای خجالت ندارد چون این خود شما هستید و نه یک غریبه- اگر دوست دارید برای کسی که از دست دادید حتما گریه کنید .
وقتی هم به خاطره خنده داری می رسید باز فیلم را نگه دارید و بخندید.
خجالت نکشید و با تمام خاطرات خودتان روبه رو شوید و آنها را ببینید و هضم کنید و دفع کنید - اجازه ندهید بیشتر از این ذهن شما را اشغال کنند چون به ذهنتان برای کارهای مهمتر و بهتری نیاز دارید. وقتی خوب به همه فیلمها نگاه کردید و همه نفرت و غرور و حسادت خود را بیرون ریختید و دور انداختید از شماره ۱ تا ۵ بشمرید و به حالت اول برگردید.
====================چشمانتان را که باز می کنید به خود تاکید کنید که " تمام احساساتی را الان دیدم از بدن من خارج و دفع شده اند. من به آنها اجازه دادم که فرار کنند و خودم را از بند آنها آزاد کرده ام".==========
در هفته دوم فقط همین یک تمرین را روزانه انجام دهید- ساعت آن مهم نیست ولی لازم است که آن را انجام دهید حتی اگر حوصله نداشتید یا چیزی ذهن شما را آزار می داد با استفاده از همین تمرین ذهنتان را آزاد کنید.
حالا می رسیم که برنامه هفته سوم-
در این هفته هم باید دستورات هفته اول را ادامه دهید اما تمرین هفته دوم را لازم نیست انجام دهید!
چاکراها :
کار ما در این هفته با چاکراها است. برای کسانی که به دینی اعتقاد دارند این مسئله هضم شده است که ما به غیر از بدن فیزیکی یک بدن غیر فیزیکی یا روحی هم داریم اما برای کسانی که فلسفه دین نمی دانند هم راههای زیادی بوده است که به وجود این بدن غیر مادی پی ببرند. در دوران بسیار باستان نیز فلاسفه معتقد بودند که انسان دارای بدنی از جنس روح است که تا حدودی شبیه جسم مادی اوست.
این بدن روحی منطبق با بدن فیزیکی ما قرار دارد و همان حجم و فضا را اشغال می کند اما بعد از مرگ به ابعاد بالاتری صعود می کند در حالیکه بدن فیزیکی در زمین تجزیه می شود. به این بدن غیر مادی " جسم اتری" هم می گویند چون مانند گاز اتر بی وزن و بی رنگ است.
آنچه در بالاست در پایین نیز هست :

این اصطلاحی معروف در Spirituality است که نمی دانم چه نام معادل دیگری می توان در فارسی برای آن یافت به جز روحانیت .
آنچه در عالم بالا قرار دارد به شکلی در عالم پایین منعکس شده است. منظور از عالم بالا جهان یا جهانهای گسترده تر و بالاتر از ماست ( بهشت یا بهشتهای آسمانی )
و آنچه در زمین است با آنچه در آسمان است ارتباط دارند. یعنی هر چه در زمین است به آسمان می رود و آنچه در آسمان است به زمین می آید. و این جریان چرخه انرژی تا ابدیت ادامه دارد. انرژی روحانی یا الهی از بالا بر زمین نازل می شود و زمین را می چرخاند و گیاهان و انواع حیات را می سازد و انرژی موجود در این انواع حیات به بالا فرستاده می شود و باز به زمین باز می گردد.
تصویر معروفی که مراحل هفتگانه کیمیاگری را بر اساس تعالیم لوحه زمرد نشان می دهد. آنچه در بالای تصویر است عالم بالایی را نشان می دهد که در ارتباط با زمین است.
نیروهایی که از عالم بالا به زمین میایند خالص و قوی هستند - توسط زمین و زمینیان جذب و استفاده می شوند و در نتیجه ناخالص می شوند- برای احیای دوباره از زمین به عالم بالا رفته و شارژ می شوند و باز به زمین باز می گردند.

جریان شارژ شدن انرژی را در معماری هرم می توان یافت که از باستان توسط مصریان استفاده شده است. شکل هرم به گونه ای است که انرژی را از زمین جمع آوری می کند و از نوک باریک خود به بالا می فرستد و دوباره همین جریان معکوس را انجام می دهد.
این جریانی است که طی آن بدنهای ما باید از طریق عبادت چارژ شوند و به اصطلاح تفاله انرژی (انرژیهای مصرف شده و آلوده) را به بالا بفرستد و در عوض نیروی خالص پس بگیرد.

چاکراها مسئول این تبادل انرژی بین ما و دنیای نامرئی کاسموس هستند. چاکراها به شکل چرخهایی هستند که ۲۴ ساعت شبانه روز و هفت روز هفته بدون توقف می چرخند و انرژی را از بدن ما به بالا منتقل کرده در عوض آن انرژی تمیز و خالص را از عالم بالا (کاسموس ) به بدن ما وارد می کنند.

این چرخه انرژی را از دوران باستان به شکل ماری که دم خودش را می بلعد نیز نشان داده اند که در اصطلاح به آن "اورابورا" Ouraboura می گویند.
هفت چاکرا در هفت نقطه مهم بدن قرار دارند که انرژی را از آن نقطه تخلیه و چارژ می کنند.
جای چاکرا و رنگ آنها
اگر چاکراها بسته باشند یعنی چرخش نکنند ناخالصی ها در بدن باقی می مانند. چاکرا می تواند به خاطر مصرف مواد مخدر یا سیگار - تماشای تصاویر کثیف و هجو - شنیدن حرفهای نادرست و یا زدن حرفهای دروغ و نادرست بسته شود. البته همه چاکراها همزمان بسته نمی شوند ولی بسته شدن حتی یکی از آنها سبب تبدیل شدن انسان به هیولا می شود.
شکل فرضی هر چرخ چاکرا
چرخش چاکرا به دلایلی که در بالا آمد آهسته و کند می شود.در نتیجه تبادل انرژی به طور مساوی صورت نمی گیرد و در نتیجه سبب بیماریهای روحی-روانی و جسمی خواهد شد.
اورا : هاله انرژی
اورا یا هاله انرژی در اطراف بدن ناشی از چرخش چاکراها است.

چرخش چاکرا تولید انرژی با فرکانس معینی می کند و این انرژی به صورت اورا اطراف بدن را احاطه می کند. رنگ اورا و ضخامت آن ارتباط مستقیم با سرعت چرخش چاکرا دارد. هر قدر چاکرا سریعتر بچرخد انرژی منفی بدن کمتر خواهد بود و هاله اورا روشنتر خواهد شد و ضخامت آن هم افزایش پیدا خواهد کرد. هاله اورا را می توان دید در صورتیکه تمرینهای مخصوصی انجام شود اما رنگ هاله بستگی به رنگ لباسی که بر تن دارید و رنگ دیوار پشت سرتان تغییر می کند و نمی تواند رنگ صحیحی را به شما بدهد.
نحوه نفس کشیدن:
از اینجا به بعد باید هوشیار بود و از طریق بینی نفس کشید نه با دهان. چون نفس کشیدن از بینی چاکرا را باز می کند و هاله را بزرگتر می کند. نفس کشیدن تنها ارتباط بدن فیزیکی ما با دنیای نامرئی است چون با هر نفس نیروی حیات را از جهان به داخل می کشیم که در علم به آن اکسیژن می گویند اما در اصل این اکسیژن تنها نیست که حیات می بخشد بلکه نیرویی است که انرژی را وارد بدن می کند.
تمرین هفته سوم و آخر :
بنشینید و چشمها را ببندید. زبان را به پشت دندانهای ردیف بالا بچسبانید ( به منظور حفظ انرژی )
با انگشت وسطی خود سوراخ بینی سمت چپ را ببندید و از سوراخ سمت راست نفس بکشید( طول دم باید ۳ ثانیه باشد). نفستان را چهار ثانیه نگه دارید و از سوارخ سمت چپ بینی آن را بیرون دهید(طول بازدم باید ۳ ثانیه باشد)
بعد سوارخ سمت راست بینی را با انگشت شست ببندید و از سمت چپ نفس بکشید و چهار ثانیه نگه دارید و بعد از سوراخ سمت راست بیرون دهید.
این کار را ۱۰ دقیقه باید ادامه دهید. می توانید به مرور طول دم و بازدم را از ۳ ثانیه به ۶ ثانیه افزایش دهید و نفستان را هم به جای ۴ ثانیه تا ۱۶ ثانیه نگه دارید.
بعد از ۱۰ دقیقه هاله انرژی تمیز شده و چاکراها هم فعالتر شده اند.
========این تمرین را نیز هر روز به مدت یک هفته ادامه دهید تا سپس به کنترل کردن انرژی چی بپردارید.============
نوشته شده توسط خودم در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 ساعت 17:12 |
لینک ثابت |
معرفی کوتاه:
کندالینی Kundalini اصطلاحی است به زبان سنسکریت برای حالتی از بیداری روحی که انسان را قادر می سازد انرژی درونی اش را آزاد کند. منظور از انرژی درونی همان انرژی روح است که در زمان خلقت به انسان دمیده شده است.
با بیدار کردن این انرژی و کنترل کردن صحیح آن انسان می تواند بر تمام عناصر عالم و طبیعت غلبه و برتری پیدا کند و خواهد توانست کارهای خارق العاده انجام دهد.

کندالینی در سنسکریت به معنی مار خوابیده است و در زبان چینی به آن "چی" می گویند.
بیداری انرژی کندالینی : Kundalini Awakening
نکته اول که باید در نظر داشت این است که از هر صد میلیون نفر شاید فقط یک نفر بتواند با موفقیت کندالینی را در خود فعال کند و این هم فقط تحت شرایط بسیار خاصی ممکن است. از این جهت است که بیشتر انسانها نه فرصت این کار را دارند و نه می توانند پس از بیدار کردن این انرژی را کنترل کنند. برای رسیدن به مرحله بیدار کردن ماری که خوابیده است حداقل چندین دهه تمارین منظم و دقیق لازم است که این تمرینها شامل تمرینهای سخت روحی و جسمی است. داشتن استاد برای رسیدن به این مرحله سودی ندارد زیرا که معمولا دو انسان با چنین قدرتهایی در یک زمان زندگی نمی کنند (به دلیل طولانی بودن پروسه کندالینی ) و دیگر آنکه هر انسان باید با روش و متدهای خاص خودش به این بیداری درونی برسد و راهنمایی استاد نمی تواند این جریان را سرعت ببخشد.
کندالینی در اصل یک نیروی ناپایدار است ( نه به معنی از بین رونده بلکه به معنی بسیار غیر قابل کنترل ) و این انرژی در کاسموس در جریان است.
چنانچه کسی بتواند این نیرو را بشناسد و در خودش بیدار سازد - در نهایت منجر به نابودی خودش خواهد شد زیرا که این انرژی بسیار غیر قابل کنترل و فرار است و از سوی دیگر خطرات بسیار زیادی را با خود می آورد.
خطرات کندالینی یا چی : Dangers of Kundalini
انرژی چی یا کندالینی در صورت بیدار شدن در انسان منجر به بروز بیماریهای خطرناکی خواهد شد مخصوصا اگر آن انسان قادر به مهار و کنترل نیروهایش نباشد به سرعت خودش را نابود خواهد کرد. کندالینی همان مار خوابیده است که با بیدار شدن به جنب و جوش در بدن انسان می پردازد و سرانجام می تواند با زهرش انسان را نابود کند.
از جمله خطرات کندالینی آزاد شدن هورمونهای سمی در خون به مقدار زیادتر از حد طبیعی است که چنانچه فرد قادر به ایجاد تعادل نباشد منجر به مرگش خواهد شد.
دیگری فشارهای زیاد به قلب و بروز بیماریهای قلبی است. کندالینی بخش اعظم انرژی اش را در مغز و در غده پینه آل ذخیره می کند و از آنجا که انرژی تصاعدی بالا می رود منجر به سردردهای وحشتناک حتی خونریزی و انفجار سلولهای مغزی بر اثر فشار می شود.
فشار این انرژی اعصاب بدن را مختل می کنند و فعالیت اندامها را تحت تاثیر منفی قرار می دهند. این علائم پایدار نیستند و بر اساس مقدار انرژی آزاد شده در هر ساعت تغییر می کنند.
علائم بیدار شدن کندالینی: Symptoms of Kundalini Awakening

اولین نشانه های بیدار شدن کندالینی در فرد این است که انرژی به سرعت در بدن گردش می کند و در مرحله اول مشکلات فیزیکی و یا بیماریهای جسمی را شفا می دهد. در مرحله بعدی بدن به طور غیر ارادی حرکت می کند. اندامها دچار شوک می شوند و لرزشهای بدن افزایش می یابد. ماهیچه ها دچار گرفتگی و انقباض می شوند. خاطرات به سرعت در ذهن روان می شوند و فرد به شدت از نظر احساسی لطمه می خورد. اگر در این مرحله انرژی کندالینی با ذکاوت کنترل نشود- انسان طعمه مار درونی اش خواهد شد. انرژی کندالینی پس از این مرحله کنترل انسان را به دست میگیرد و فرد دیگر قادر نخواهد بود شخصیت انسانی اولیه اش را باز پس گیرد بلکه بدنش آرامگاه انرژی کندالینی و تمام انرژی هاش موجود در کاسموس ( جهان چند بعدی) می شود.
علائم بعدی از این قرار هستند- فرد شروع به انجام فعالیتهایی می کند که قبلا هیچ تجربه یا آگاهی از آنها نداشته است مانند سخن گفتن به زبانهای خارجی یا نا شناخته - انجام رقصهای باستانی و یا کارهایی که از انسان معمولی ساخته نیست- مانند پرواز کردن یا نفس نکشیدن و ...
در مرحله آخر بیداری کندالینی به دلیل شدت یافتن حرکت انرژی در بدن و افزایش سرعت گردش آن سلولهای بدن واکنش نشان داده و مواد سمی بیشتری آزاد می کنند که سبب اختلال در قلب و مغز خواهد شد . البته همانطور که گفتیم این علائم پایدار نیستند و ممکن است در یک هفته فقط چند بار ظاهر شوند ولی آنچه مسلم است جنگیدن با این مار درونی و رام کردن آن کاری همیشگی است و اگر فرد یک لحظه دچار سستی شود توسط کندالینی اسیر خواهد شد- این البته در شرایطی است که فرد موفق شده باشد انرژی درونی اش را در مراحل اول و دوم تحت کنترل بگیرد و به دام کاسموس نیفتاده باشد.
دام کاسموس : Cosmos Trap

کاسموس یا جهان چند بعدی برای بشر نا شناخته است چرا که بشر فقط می تواند با آنچه می بیند ارتباط برقرار کند. جهانهای موازی و ابعاد وسیع نامرئی که در اطراف ما در جریان هستند نیز مانند جهان ما دارای سکنه و موجودات مختلفی هستند. این موجودات را بیشتر شرح خواهیم داد(شامل فرشتگان - جنیان و پریان - مخلوقات اتری و یا گازی شکل و انرژی های مختلف که در فرکانسهای مختلف زندگی می کنند)
فردی که انرژی کندالینی را در وجودش بیدار می کند به معنی آن است که دارد پل ارتباطی بین بدن خودش و سایر مخلوقات عالم می سازد. این پل از جنس انرژی است و بدن فرد را با موجودات نا شناخته و انرژیهای مثبت و منفی مرتبط می کند.

انسان به هیچ عنوان قادر نیست که جلوی ورود و خروج این انرژیها را به بدن خودش بگیرد و علاوه بر آن نمی تواند این انرژیها را از هم جدا کند. همانطور که مشخص است غالب انرژیهایی که در کاسموس در جریان هستند از نوع سیاه و ناخالص هستند( Dark Energies and Dark Spirits)
کسی که کندالینی را بیدار می سازد این ریسک را نیز می پذیرد که بدنش با انواع انرژیهای سیاهی آلوده شود- آنکه خیلی در این زمینه پیشرفت کرده باشد فقط قادر خواهد بود با تمرینهای منظم و تمرکز حواس- مرتب بدن و روح خود را خالص کند - و اگر حتی لحظه ای دچار درنگ شود این موجودات وجودش را پر خواهند کرد. از این رو کسانی که کندالینی را بیدار می کنند به هیچ وجه نخواهند توانست زندگی عادی داشته باشند و به طور مداوم تحت فشارهای زیادی هستند که از سایر ابعاد بر آنها وارد می شود.
روشن شدن : Enlightenment

در این مرحله به اصطلاح می گویند که فرد روشن شده است و قادر است انرژی ها را ببیند و یا حتی افکار را بخواند و ...مغزش وسعت یافته به جهانهای دیگر وصل شده است.
رسیدن به این مرحله شامل ریسکهای فراوانی است- اغلب افرادی که در تاریخ به این مرحله رسیده اند در نهایت دچار انحراف گشته اند زیرا هر چقدر که قدرت بیشتری داشته باشند کنترل آن هم سخت تر خواهد بود. از جمله افراد مشهوری که به این درجه رسیده اند می توان به بودا - ویوکاناندا - کریشنا مورتی - Osho اشاره کرد.
مشکل اساسی کندالینی این است که می تواند انسان را دچار جن زدگی کند بدون آنکه انسان از آن با خبر باشد. جن زدگی عموما به این شکل است که فرد چیزهایی می بیند که سایرین قادر به دیدن آن نیستند- اگرچه بعضی از شما ممکن است تصور کنید که این یک هدیه خداوندی است و کسانی که این چیزهای را می بیند افراد برگزیده هستند- اما حقیقت این است که آنچه فرد می بیند و گزارش می دهد در اصل اوهامی است که در ذهنش جریان دارد و هیچ کدام اتفاق نیفتاده است ولی باز به چشم آن فرد دیده می شود. چطور ؟ زیرا قادر نبوده کندالینی را به درستی هدایت کند و خودش طعمه افکار و انرژیهای منفی کاسموس گشته است. به این مشاهدات "توهم" یا Hallucination می گویند.جن زدگی گاهی هم به شکل انجام مراسم برای جنیان مخصوصی است که این قدرتهای خارق العاده را به انسان هدیه می کنند.
یوگی مقدس هندو در حال مصرف حشیش
متاسفانه افرادی مانند ویوکاناندا و یا کریشنا مورتی تحت تعالیم غلط توانستند کندالینی را در خود بیدار کنند که در نهایت نه تنها خودشان را نابود کرد بلکه سبب گمراهی سایر انسانها نیز شدند. این تعالیم غلط شامل جن پرستی و انجام قربانی- انجام دادن جادوگری و جادوهای سیاه و در مراحل پیشرفته حتی غرض دادن بدن به جنی که آنجا حضور دارد می شود.
یوگی مقدس هندو در حال نوشیدن شراب در کاسه جمجمه انسانی که برای خدایان قربانی شده است. با استفاده از راههای غلط و شیطانی نیز می توان کندالینی را بیدار کرد و آنانکه به نوعی روشن شده اند لزوما انسانهای خوب و وارسته نیستند.
استفاده از مواد مخدر خلسه آور:
استفاده از مواد سکر آور در همه جای تاریخ ثبت شده است( مانند آریاییان که عصاره سوما یا هوم را می گرفتند و می نوشیدند و به حال خلسه و دیدن توهمات فرو می رفتند) این سنت همچنان در میان آریاییان هند و یوگی ها وجود دارد. حشیش از اصلی ترین مواد مورد استفاده در هوم و سایر مخدرات خلسه آور است. این ماده فعالیت بخشی از مغز را که مخصوص درک و فهم واقعیت است مختل می کند و در نتیجه آن انسان دنیای اطرافش را به اشکال نا موزون و غیر قابل تشخیص می بیند.
تمام فرقه های بشری که ادعا می کنند در صدد بیدار کردن انرژی درونی هستند در اصل کاری نمی کنند به جز معتاد کردن پیروانشان به مواد خلسه آور- انسانها با خوردن یا کشیدن این مواد به این باور می رسند که قادرند به دنیاهای دیگر سفر کنند یا می توانند موجودات ناشناخته ببیند. این سنت در میان صوفیان - یوگیان - برهماییان و فرقه های متعددی در اروپا و آمریکا رواج دارد. مخصوصا در میان سرخپوستان از اهمیت بالایی برخوردار است.
اسامی این مواد خلسه و توهم آور :
Slang, LSD , Blotter , Magic Mushrooms , Shrooms , PCP , Angel Dust , Boat , Ozone , Wack , Ecstasy
این مواد قدرت درک انسان از زمان و واقعیت را نابود می کنند - با مختل کردن فعالیت مغز باعث به هم ریختگی در حس های پنجگانه می شوند که روی شنیدن - دیدن - حس کردن و فکر کردن تاثیر منفی می گذارند . فرد دچار توهم می شود. افراد یا چیزهایی می بینند یا صداهایی می شنود که وجود ندارند.
این فرقه ها و باورهای خرافی ترویج می کنند که مواد خلسه آور هدیه خدایان هستند که با مصرف آنها بشر می تواند با خدایان ارتباط برقرار کند. این سموم برایشان جنبه مذهبی مهمی دارند که بدون آنها قادر نخواهند بود با مردگان و خدایان حرف بزنند.
متاسفانه اثر این مواد روی مغز دائمی است و کسی که حتی یکبار از این مواد مصرف کند دچار اشتباه در فکر کردن و تشخیص واقعیت و رویا می شود. بنابراین کسی مانند David Icke بدون هیچ شرمی ادعا می کند که موجودات خزنده ای در بین انسانها زندگی می کنند که شکلشان را مرتب عوض می کنند و ....مسلما هر که چنین سمومی را وارد مغز و خونش کند چنین اوهامی هم خواهد دید و تصور خواهد کرد که سایر مردم خزنده و یا پرنده هستند.
یوگی ها ی هندو با مصرف همین مواد خطرناک است که ادعا می کنند با جنیان در ارتباطند و یا نماینده آنها روی زمین هستند. این افراد نه تنها با مصرف حشیش مغز خود را نابود کرده اند بلکه با اجرای غلط کندالینی بدن خود را تسلیم نیروهای ناخالص کرده اند که در نتیجه آن دست به اعمال عجیب ولی بدون فایده می زنند.
اغلب مردم متاسفانه تصور می کنند که روشن شدن و انجام کارهای خارق العاده هدف نهایی بشر از زندگی در این دنیاست در حالیکه هدف نهایی بشر در این دنیا آن است که خودش را از نیروهای اهرمینی و سیاه حفظ کند.
کشف اسرار : Uncovering the Mysteries
بزرگترین دلیلی که بعضی انسانها را به سمت ماورا الطبیعه می کشاند میل شدید آنها به کشف اسرار خلقت است. انسانهای حقیقت جویی که برای فهمیدن آنچه پشت پرده است خود را به هر دری می زنند و هر مکتب و فرقه غیر قابل اعتمادی را در آغوش می کشند به امید آنکه کسی پیدا شود و جواب نهایی را به آنها بگوید.
متاسفانه یا خوشبختانه جواب نهایی را نمی توان از راه قربانی کردن خود و دیگران به دست آورد- جادوی سیاه و پرستش ارکان طبیعت و یا پرستش ارواح مردگان چیزهای جدیدی در دنیای بشر نیستند و همچنان در جریانند. عدم آگاهی انسان از سایر ابعاد خلقت سبب شده است که انسانها به دامهای کاسموس بیفتند و دیگر امکان رهایی از آن را نداشته باشند. به خاطر داشته باشید که انرژی جهانی Cosmic Energy در ۹۰٪ موارد یک انرژی غیر قابل مهار و منفی برای نوع بشر است و بدن انسانها برای تحمل فشار این سیاهی ها ساخته نشده است و در نهایت هم از تحمل آنها چیزی عایدش نخواهد شد به جز سوالات بی جواب بیشتر.
===============منابع
http://teens.drugabuse.gov/mom/mom_hal1.asp
http://kimolsen.wordpress.com/2007/06/05/yoga-is-occult
http://www.peopleconnectionblog.com/2008/09/03/how-to-download-your-hometown-files/
http://www.cit-sakti.com/
http://www.yoga-age.com/articles/kundalini.html
http://www.innerexplorations.com/ewtext/ke.htm
نوشته شده توسط خودم در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت 13:41 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط خودم در شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت 15:27 |
لینک ثابت |
بر طبق اعتقادات درودیان ارواح خبیث و جنیان که مورد لعن قرار دارند در شب ۳۱ اکتبر به جسم حیوانات وارد شده و به تعقیب و آزار مردم می پردازند. برای همین در این روز برای خدای مردگان قربانی می کنند تا سامهین آنها را از گزند این موجودات حفظ کند !

Jack-O' Lantern یا همان کدوی زردی که به شکل صورت ترسناکی می سازند هم سنتی از ایرلند است. می گویند مردی به اسم جک بود که...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 21:55 |
لینک ثابت |
معرفی موجودات فضایی ۳
گونه های غیر زمینی انسان :
۱-انسانهای گروه A : شامل مردم اوریون - پلیادز و سیریوس
مشخصات :
از نظر ژنتیکی شبیه انسان زمینی هستند.
- قد بین ۱۵۰ تا ۱۶۵ سانتی متر
- پوست روشن و موهای طلایی دارند.
-برخی از آنها توسط فضاییهای نوع گری Grey ربوده شده و به عنوان نمونه آزمایش یا خدمتکار استفاده می شوند.
۲-انسانهای گروه B: ساکنان پلیادز
باز هم ژنتیک مشابه زمینیان دارند.
این گروه از انسانها مراتب عالیه روحی و فکری را طی کرده اند و ظاهرا نیت بدی نسبت به زمینیان ندارند ( البته این مسئله مورد بررسی است).
سایر گونه های فضایی مدعی شده اند که مردم پلیادز در صدد تبدیل کردن زمین به یکی از پایگاههای خود هستند و قصد دارند زمین را مدتی اشغال کنند در حالیکه مردم پلیاد این اتهام را رد کرده و ادعای دوستی با ما دارند.
مردم پلیادز خود را اجداد مردم زمین می دانند و در بسیاری موارد دست یاری به سوی سردمداران حکومتهای زمین دراز کرده اند مخصوصا در زمینه های تکنولوژیکی و رویارویی با فضایی ها اما تقاضای ایشان توسط روسای زمین تا کنون رد شده است.
انسانهای گروه ب در حال حاضر زیاد روی زمین ظاهر نمی شوند چون درگیر مشکلات خانگی در سیارات خود هستند.
۳-انسانهای گروه C: مردم سیریانی( از صورت فلکی سیریوس)-مردم آرکتیوروس و مردم وگا
اطلاعات بسیار کمی درباره مردم سیریانی در دست است. فقط اینکه آنها نیز به رشد بالای فکری و روحی دست یافته و ظاهرا خوش نیت هستند.
گزارشات نشان می دهد که مردم سیریانی به همراه انسانهای نژادهای آرکتیوروس و نژاد وگا مشتاق کمک به زمینیان هستند.
۴- انسانهای کلاس A: مردم باستانی
کلاس آ همان انسانهایی هستند که مردم پلیادز را در سفر به زمین همراهی کردند.
کلاس آ به عنوان خدمتکار و رزمنده برای انسانهای پلیادز کار می کردند و حدود ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد زمین را ترک کردند.
۵- کلاس M: مردم مدرن
کلاس میم هم در کنار کلاس آ روی پروژه های پرورش دوقلوها کار می کنند.
پرورش دوقلوها به این معناست که زنان زمینی ربوده شده در حال بیهوشی شبیه سازی می شوند و فردی مانند خودشان تولید می شود. در گزارشات ذکر شده است که زنان ربوده شده اغلب دوقلوی خود یا فردی مانند همزاد خود را ملاقات کرده اند.
۶- انسانهای گروه C :
انسانهای زمینی که دچار دستکاریهای ژنتیکی شده اند. این انسانها مخلوطی از دو کلاس آ و میم هستند.
۷- انسانهای گروه W: کارگران
کارگران کوتاه قد و درشت جمجمه هستند که با ایجاد جهشهای ژنتیکی در نطفه ی انسانهای زمین توسط انسانهای گروه A تولید شده اند.
از نظر هوشی در حد یک کودک ۵ ساله هستند و قدرت بدنی کمی دارند.
۸- کلاس T: متخصصان
انسانهای این گروه زرد رنگ و کوتاه قد هستند . قدرت تفکر و منطق بالاتری دارند و مسئول ساخت و تعمیر ستاره پیما و سفینه های گروه A هستند.
====================================
مطالب فوق از مجله ی تحقیقاتی جهانی یوفو نسخه ی تابستان ۱۹۹۳ برداشته شده اند.Summer 1993 Edition(vol.3.no.2) issue of UFO Universe Magazine
===================================
حقیقت اینکه انسانهای گروه A یعنی مردم پلیادز - اوروین و -سیریوس ,نسلی از انسانهای برده برای خود ساخته اند که کارهای سخت ایشان را انجام دهند و این یکی از نشانه های خودکامگی این نژادهاست که طبیعتا آنها را وادار میکند به مردم زمین هم به چشم موشهای آزمایشگاهی برای تحقیقات خود بنگرند.
در هر نوع ارتباطی با انسانهای غیر زمینی باید هوشیار و منطقی بود. اینکه آنها بسیار شبیه ما هستند و حتی حکم اجداد ما را دارند نباید باعث شود که ما هویت و فرهنگ خود را به آنها ببازیم.
======================================
معرفی موجودات فضایی ۴
10- دراکو : Draco
اسامی دیگر این گونه : موتمن Mothmen - سیاکارز Ciakars -پتروئیدPteroids -مردم پرنده Birdmen و دراکوی بالدار Winged Draco
نام سیاره: آلفا دراکو نیز Alpha Draconis
شخصیت:
خزندگان نژاد دراکو از طبقه ی سلطنتی و سطح بالای خزندگان هستند . بالاترین رده ی آنها ؛دراکوهای سفید پوست ؛ هستند.
مشخصات ظاهری:
به طور کلی دراکوها ۷ تا ۱۲ فوت قد دارند.
دراکوها بال دارند و این بالها مانند چرم است و در میان آن استخوانهایی دنده مانند وجود دارد. بیشتر شبیه بالهای پرنده های ما قبل تاریخ به نام آرکئوپتریس.

در بعضی موارد شاهدان دیده اند که دراکوها واقعا با این بالها پرواز میکنند (گزارشات موتمن نوشته ی جان کیل).
در بیشتر برخوردها شاهدان دیده اند که این موجودات ردای بلندی از سر شانه تا پشتشان پوشیده اند که این به دو صورت قابل تعبیر است :
۱- این رداها ممکن است نوعی لباس مخصوص شنهان کردن بالهای ایشان باشد.
۲-این ردا در حقیقت خود بالها هستند که در حالت عادی در پشت آنها جمع شده اندزیرا در مشاهدات غالبا دیده شده که بالها پس از پرواز ناپدید می شوند و شکل ردایی را بر پشت آنها گرفته است.
شاخصه ی دیگر آنها داشتن شاخهای استخوانی در بالای سر است. این شاخها در وسط سر و بالای پیشانی رشد میکنند. احتمال داده می شود که این شاخها برای فرستادن امواج مغزی استفاده می شوند.
بدن دراکوها ورزیده تر از سایر گونه های خزنده است و این به احتمال زیاد به دلیل فعالیت پرواز است.
گونه هایی از آنها بدون بال و شاخ هستند.

این موجودات به وضوح در تونلهای زیر زمینی در مونتاک پوینت Mountak Point- لانگ آیلندLong Island - ویرجینیای غربیWest Virginia دلچه Dolce و نیو مکزیکو New Mexico دیده شده اند.
در تاریخ :
در چین-ژاپن-هندوستان - مصر-پرو و مکزیک به صورت مارها و اژدهای بالدار ثبت شده اند .(گارودا مرکب کریشنا در هندوستان از نمونه های ایشان است).در ایران به صورت اژدها و دیو شناخته شده اند. این نژاد مانند آنوناکی و آناکیم از نوع خزنده هستند ولی متعلق به سیاره ای متفاوت بوده تفاوتهایی با آنوناکی دارند.
شاهدان و منابع برای مطالعه ی بیشتر :
۱- پیشگوییهای موتمن نوشته ی جان.ای. کیل
Mothmen Prophecies by John.A. Keel
۲-The Nevada Aerial Research Journal for summer 1989
۱۱- انسان :
اسامی دیگر : انسانهای غیر زمینی ( انسانهایی که متولد زمین نیستند )
نام سیستم کهکشانی : تایگتا پلیادز Taygeta Pleiades - وگا لیراVega Lyra - سلSol - سیریان Sirian - آرکتیوروس Arcturus - تا او سه تی Tau Ceti - ولف ۴۱ Wolf 41 - پروسیلون Procylon - آلفا سنتاری Alpha Centauri
این گونه های انسانی از ۳ دسته تشکیل شده اند. انسانهای : -سیریانSirian - پلیاد Pleiades و - اوریون Orion
مشخصات ظاهری :
از نظر ژنتیکی شباهت به انسانهای متولد زمین دارند.
=================================================
معرفی موجودات فضایی ۵
همانطور که در ۴ قسمت قبل گفتیم فضایی ها فقط موجوداتی با ظاهر عجیب و غریب نیستند بلکه گونه های مختلف انسانی هم دارند مانند "پلیادیان" و " آندرومدا" . اما اینکه تا چه حد این جزئیات دقیق و صحیح هستند بر من هم معلوم نیست و حتی احتمال هم می دهم که بخش عظیمی از این اطلاعات دستکاری شده باشد. ولی در هر حال دانستن این مسائل بهتر از ندانستن آن است و صحت آن هم به مرور زمان و با مطالعات بیشتر معلوم خواهد شد.
اساس مطلب این است که موجودات فضایی وجود دارند و این شاید به بسیاری از شما ثابت شده باشد. اما قبول کردن حضور این موجودات ناشناخته حال چه فضایی و چه فرشتگان و جنیان یک مسئله ی شخصی است که باید با احتیاط با آن برخورد کرد.
در طول این ۶ سال که از آغاز وبلاگ می گذرد واکنش خوانندگان من از چند حالت خارج نبوده است:
برخی صرفا به دلیل ترس ترجیح می دهند آنها را انکار کنند و برخی دیگر اصلا اهمیتی نمی دهند که چه در دنیا و کائنات می گذرد. گروهی هم هستند که از هر دانش و اطلاعاتی استقبال کرده و به قول معروف خود را با پیشرفتها و اخبار روز هماهنگ می کنند.
نکته ی اساسی در تحقیقات ماورائی این است که باید هر روز منتظر چیز جدیدی بود و هرچه اطلاعات بیشتری جمع آوری می شود نظر و عقیده هم باید مطابق با آن تغییر کند. مثلا اینجانب در ابتدای شروع کارم همیشه طرفدار موجودات فضایی بودم و گمانم بر این بود که این افراد فقط خیرخواه ما هستند اما در طول ۵ سال به مرور دریافتم که اشتباه می کردم و بیشتر این موجودات بدخواه ما هستند.
اگر شما به پستهای قبلی من رجوع کنید کاملا متوجه این تغییر عقیده ناگهانی من می شوید که البته برای آن دلایل محکمی هم دارم!
خوانندگان گرامی هم برای اینکه توجیه شوند نباید فقط به این مختصر مقالات بسنده کنند بلکه باید خود به جستجوی حقیقت بپردازند.زیرا هرچه شما امروز یاد می گیرید شخصیت فردای شما را می سازد و هرچه بیشتر و سریعتر یاد بگیرید راحتتر قادر به هضم واقعیتها خواهید بود. این هیچ ارتباطی با فضایی ها ندارد و شامل تمام زمینه های علمی و دینی می شود. افرادی که با تکیه بر تحقیقات دقیق و مستندات جلو می روند هرگز دچار شک و تردید در راه خود نخواهند شد زیرا برای هر سوالی جواب منطقی خواهند یافت اما در عوض افرادی که فقط به حرف این و آن گوش می دهند و هیچ نظری از خود ندارند هر روز جهت عوض کرده و هیچ وقت هم نمی دانند که بر کدام عقیده هستند.
پلیادیان:
پلیادز انسانهایی از نژادهای گوناگون هستند که در یک سیستم ستاره ای جمع شده اند. اگرچه قبلا در مورد این نژاد صحبت کرده ایم اما مسائل مهم و ضروری در ارتباط با این نژاد وجود دارد که باید دقیق تر بررسی کنیم.
محل زندگی:
هفت ستاره در سیستم ستاره ای تااوروس TAURUSبه فاصله ۴۲۰ سال نوری از زمین. نام این هفت ستاره ی پلیادز چنین است :
۱-تای گیتاTaygeta
2-مایا Maya
3- کو ای لا Coela
4-اطلس Atlas
5- میروپMerope
6- الکترا Ellectra
7- آلکوین Alcoyne
مردم پلیادز ساکن سیاره ی "ایررا " Erra هستند که تقریبا به بزرگی زمین است و به دور خورشید ( تای گیتا ) می گردد.
سایر مردم پلیادز در سیارات "سیمجاس" Semjase - "پتاه"Ptah و "کو اتزال" Quetzal زندگی می کنند.
تاریخچه:
در حدود ۲۲۵۰۰۰ سال پیش از میلاد مردم پلیاد منظومه شمسی را کشف کردند و سیاره ی زمین را به عنوان پایگاه ماموریت خود برگزیدند.
فدراسیون کهکشانی به پلیادز اجازه داد تا با مردم زمین مخلوط شوند اما فقط در سرزمینهای بالی - هاوایی- سا اوما و هندوستان.
تمدنها آمدند و رفتند جنگها و فجایع روی زمین اتفاق افتاد و دوره های صلح امیز همگی گذشتند و مردم پلیادز در کنار مردم زمین زندگی کردند . تمدنهایی مثل مایا - اینکا و لموریا همگی توسط پلیادز به وجود آمدند. اما ۱۰ سال پس از میلاد پلیادیان زمین را ترک کردند زیرا در سیاره خود به صلح دست یافته بودند.
قبل از ترک زمین پلیادیان یک رهبر معنوی را برای زمین برگزیدند به نام امانوئل که بعدها نامش مسیح شد. پدر مسیح یک پلیادی به نام گابریل بود و مادرش مریم از بازماندگان مردم سیاره لیران بود.
اما تکامل زمین همچنان زیر نظر و راهنمایی های پلیادز است و در آینده نزدیک پلیادیان قرار است که مردم زمین را به آگاهی برسانند!
سیاره پلیادیان به نام ایررا دارای ۴۰۰۰۰۰ نفر سکنه است. آنها با تله پاتی با هم تماس می گیرند و نیازی به ابزاری مانند تلفن ندارند و برای مسافرت از یک سیستم خاص به نام تیوپ استفاده می کنند.
علف خوار هستند اما گاهی هم گوشت می خورند. هیچ مشکل بیماری یا مریضی ندارند چون سلامت بدن را با نیروی ذهنی خود کنترل می کنند. عمر متوسط یک پلیادی ۷۰۰ سال است.
در سیاره آنها چیزی به نام واحد پول وجود ندارد بلکه آنها تمام منابع را به طور شراکتی استفاده می کنند. همه چیز به طور مجانی به مردم داده می شود بر اساس خدمتی که به جامعه می کنند.
پلیادیان در سفینه هایی به نام "ارابه ی نور" مسافرت می کنند و این سفینه ها سایزهای مختلفی دارند. ارابه نور قدرت پرواز بین ستاره ای دارد و می تواند میلیاردها کیلومتر را در کمتر از یک ثانیه طی کند. به این ترتیب مسافرت از سیاره ایررا به زمین برای آنها ۷ ساعت طول می کشد.
نکته: طبق وعده هایی که مردم پلیاد به بیلی مایر داده بودند قرار بود زمین در سال ۲۰۰۰ میلادی نابود شود و آنها قول داده بودند ارابه های نور خود را به زمین بفرستند تا بازمانده های مردم زمین را از سیل و زلزله و پایان دنیا نجات دهند! همانطور که گفتم گذر زمان بسیاری از دروغها را آشکار می کنند!
یکی از پر سرو صداترین شاهدانی که مدعی است پلیادیان با او تماس گرفته اند بیلی مایر است که از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۲ با آنها تماس داشته. بنا به اظهارات او زنی به نام سامجاسی ابتدا از طریق تله پاتی و سپس به طور فیزیکی با او تماس گرفته و گفتگوهای آنها در چند کتاب چاپ شده است.
مشکلات این عقیده :
در چند پست قبلی گفتیم که یک فضایی به نام " اشتر شران" هم در گذشته و هم امروز با مردم زمین تماس میگیرد و خودش را پسر عیسی معرفی می کنند و خبر از نابودی زمین می دهد. دروغهایی که این افراد گفته اند فقط با مطالعه تاریخ برملا می شود. هیچ یک از پیشگوییها و تعاریفی که این موجودات ناشناخته برای ما فرستاده اند تا کنون به حقیقت نپیوسته. تمامی گفته های آنها به جز دروغ چیزی نبوده و تنها هدف آنها هم گمراه کردن انسانها و زیر سوال بردن ایمان به یکتایی خداست.
همانطور که گفتم علی رغم اینکه خودم با برخی از این موجودات برخورد داشته ام نسبت به گفته های آنها شکاک هستم .بسیاری از خوانندگان مایل بودند چگونگی ارتباط مرا با این موجودات بدانند اما سودی در بیان آن نیست چون من قصد ندارم مانند بیلی مایر و آلکس کولیر از این موجودات تقلید کنم.بلکه من راه خود را خودم انتخاب می کنم و هیچ موجودی حق ندارد به من بگوید چکاری باید بکنم. به نظر من این بسیار مهم است که انسان در هر شرایطی به هیچ موجودی ایمان قطعی نداشته باشد به جز آفریدگار یکتا.
اگرچه باور به خدای یکتا خودش باید از روی منطق و دلیل باشد و نه صرفا یک ایمان بچه گانه. زیرا ایمانی که بدون پشتوانه عقل باشد خیلی زود کمرنگ می شود و جای خود را به باورهای خرافی می دهد.
همه چیز به هم گره می خورد:
گفتیم که مردم پلیادز مدعی هستند عیسی مسیح (امانوئل) را آنها تولید کرده اند و برای برقراری صلح در زمین جای دادند و پس از آنکه ماموریت او به اتمام رسید او را به سیاره ی خود بردند.
این مسئله زمانی جذاب می شود که به نقاشی هایی از تولد عیسی در قرون وسطی نگاه کنیم.

غسل تعمید عیسی مسیح
در تمام این تابلوهای نقاشی تصویر سفینه های نورانی در آسمان بر بالای سر عیسی و مریم به چشم می خورد ! پس آیا این صحت دارد که مسیح فردی زمینی نبوده و قدرتهای خارق العاده اش برای زنده کردن مردگان و شفای کوران از ژنهای متفاوت او بر می خاسته ؟ و آیا این حقیقت دارد که جبرئیلی که قرآن از او نام می برد در واقع مردی از سیاره پلیادز بوده ؟
جواب این پرسشها را به همراه ترجمه ای از داستان شاهزاده نانار در پست بعدی بخوانید.
اما این فقط پلیادیان نیستند که چنین ادعایی دارند !
سیاره نیبیرو اسمی آشنا برای خوانندگان این وب لاگ است چون بارها از آن سخن گفته ایم.
مردم نیبیرو نیز مدعی هستند که عیسی مسیح را آنها ساخته و به زمین آورده اند . شرح کامل این ماجرا در طرح شاهزاده نانار خواهد آمد!
اما فقط پلیادیان و نیبیروها چنین ادعایی ندارند بلکه گروههای متعددی از موجودات عوالم غیب که گاهی هم خود را فضایی معرفی می کنند حرفهایی مشابه می زنند و برخی از آنها مانند اشتر چیزهای جدید هم به آن اضافه می کنند. اگر چه قبلا اشاره شده است اما ضرر ندارد که یادآوری کنیم اشتر و گروه عظیمی که مطیع او هستند در مورد عیسی مسیح چنین می گویند :
؛نام اصلی او ساناندا است و نه مسیح . او تنها پسر خدا نیست بلکه خدا فرزندان دیگری هم دارد که به زمین نفرستاده است . ساناندا چندین بار روی زمین متولد شده و مرده است و چند نمونه آن تولد به صورت کریشنا = خدای هند باستان و سنت کومارا = از بزرگان هند باستان بوده است.
ساناندا در جهان ما در بعدی بالا ( ۱۰ یا ۱۱ ) زندگی می کند و ازدواج کرده پسری به نام پتاه هم دارد . ساناندا فرمانده کل نیروهای غیبی منظومه شمسی است که در پایان دنیا در سال ۲۰۱۲ میلادی به نجات مردمی خواهد آمد که فقط به او ایمان دارند. ؛!!!
اینجا است که همه چیز به هم گره می خورد و نارسایی گفته های این موجودات آشکار می شود.
اینکه هر کدام از این دسته ها به دنبال فریب دادن ما هستند و نه کمک کردن به ما .
دیگر اینکه حرفهای ضد و نقیضشان حاکی از بی اطلاعی خودشان نیز هست .
البته می توان احتمال داد که افرادی مانند بیلی مایر و آلکس کولیر و یا زکریا سیچین فقط بیماران روانی هستند که چرندیات مغزی خود را به صورت پیامهایی از فضا منتشر می کنند. اما تا جایی که به من مربوط می شود این موجودات وجود دارند و شاید فقط درصد کمی از این مدعیان بیماران روانی و چند شخصیتی باشند.
سوال بعدی که مطرح می شود این است که پس چرا و چگونه هر گروه و دسته ای حرفی می زنند و سوال دیگری که چند نفر پرسیده بودند اینکه" پس چرا با ما تماس نگرفته اند "؟
برای همه این سوالات جوابهایی وجود دارد که در قسمت بعدی به آنها خواهیم پرداخت. انشاءالله.
نوشته شده توسط خودم در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 19:33 |
لینک ثابت |
توجه داشته باشید که : این مطالب برای خرافه ستیزی است نه خرافه پرستی.
===================================================
در قسمت قبل گفتیم که آنوناکی چگونه داستان تولد عیسی بن مریم را دستکاری کرده و خود را به عنوان خالقین انسان و پیامبران معرفی می کنند. در طول تحقیقات اطلاعات انکار ناپذیری به دست آمد که نشان می دهد آنوناکی انسان های فضایی نیستند . بلکه مشخصات ظاهری و اعمال آنها گویای حقیقت دیگری است..اینکه آنها از قوم جن می باشند.
=========================
در بررسی کتیبه های سومر ( جایی که برای اولین بار نام آنونکی ذکر شده است) تصاویر کاملا واضحی از جنیان به دست آمد. جنیانی که دستکاریهای ژنتیکی در انسان هم انجام دادند.

آنوناکی را می بینید که به صورت واقعی جن ترسیم شده اند در کنار انسان.
سیاره نیبیرو که محل اقامت آنهاست با چشم ما در هیچ کجای منظومه شمسی دیده نمی شود. به این معنی که این سیاره در بعد دیگری قرار گرفته است.
همچنین لازم به ذکر است که جنیان فقط در زمین سکونت ندارند بلکه در سراسر عالم پراکنده هستند.

========================
دانتالیون :
=====
--دانتالیون از جمله جنیانی است که در اکثر مواقع به عنوان موجودی فضایی و یا به صورت عیسی مسیح و یا با چهره ی حضرت مریم در جاهای مختلف دنیا ظاهر می شود و مردم را به پرستش وادار می کند. این جن قدرت وسوسه ی بسیار بسیار زیادی دارد.
--در کتب تاریخی و از جمله در کتاب ( کلید کوچک سلیمان) و در کتاب( گوتیا) ذکر شده که دانتالیون یکی از ۷۲ جن اسیر سلیمان بود و سلیمان ۷۲ جن خطرناک را به اسارت داشت تا لطمه به انسانها نزنند که پس از مرگ او آنها آزاد شدند.
--دانتالیون از همراهان شیطان و مقام او دوک بزرگ جهنم است.
--دانتالون قادر به تغییر چهره است و می تواند به صورت هر انسانی در بیاید.
--نام دیگر او جنی با صورتهای بسیار است و گفته می شود که کتابی در یک دست نگه می دارد.

--فرمانده ی ۳۶ لشکر جنیان در جهنم است.
--جن شب است.
--قدرت تولید توهم در انسان را دارد به این معنا که چیزی را که وجود ندارد و اتفاق نیفتاده به صورت واقعی به چشم انسان می آورد.
--امیال و افکار انسان را می داند بدون اینکه انسانها از آن آگاه باشند و این امیال را به میل خودش عوض می کند.
--شهوت و وسوسه را میان زن و مرد ایجاد می کند.
--معلم علوم و هنرهاست.
--اورای آبی رنگ دارد.
--معمولا از راه سقف خارج می شود.
--عنصر او آب است.
--رنگش بنفش است
--علامت او در کارتهای تاروت ۱۰ فنجان است.( بله کارتهای تاروت ارتباط به جنیان را فراهم می کنند.)
--فلزات او آهن وپلوتونیوم است.
چند نمونه از مواقعی که دانتالیون بر انسانها ظاهر شده و سبب گمراهی میلیونها گشته است:
۱- اپوس دی
۲-جامعه ی عیسی
۳-ظهور حضرت مریم بر برنادت
۴-ظهور حضرت مریم بر کودکان چوپان در روستای فاطمه کشور پرتقال
۵-خون گریه کردن بت حضرت مریم
۶-اشک ریختن تصویر حضرت مریم
۷-ظهور به شکل عیسی مسیح در مکزیک در سال ۱۹۶۹
===================
مردوک = آمون در مصر
مردوک از شناخته شده ترین آنوناکی در بابل و سومر و آشور است. در مصر به نام آمون خدای خورشید و همچنین رآ مردم را وادار به پرستش خویش کرده بود.
--مردوک یکی از ۷ پسر شیطان است و مقامش شاهزاده ی جهنم است.
--راهبه ی کلیسای سیاه شیطان به نام ماکسین او را چنین توصیف کرده :
مردوک بسیار مغرور و بلند قد و قوی است. به معنی واقعی کلمه درخشان است مانند خورشید.
--مردوک در سال ۲۰۰۰ با جلیلا استار از پرستندگان آنوناکی تماس گرفت و وعده داد که اگر انسانها آنها را بپذیرند نجات خواهند یافت!
--عناصر او آتش و هوا است.
--مردوک جن روز است.
--فرمانده ی ۴۰ لشکر از شیاطین است.
--فلز او طلا است.
=============================
اشتر = اشتروث
--از معروفترین و شناخته شده ترین جنیانی است که به نام موجود فضایی با زمین تماس گرفته. تاریخ حضور او را از زمان ساخت اهرام مصر ثبت کرده است.

--اشتر یکی از جنیانی است که هزاران سال توسط جهودان به طور پنهانی پرستش شده است.(ابوریحان بیرونی)
-- در کتاب کلید کوچک سلیمان اشتر به عنوان بیست و نهمین جن خطرناک جهنم معرفی شده است.
تمام کتب جن شناسی قدیم اشتر را چنین توصیف کرده اند:
--شکلی چندش آور دارد و سوار بر اژدهایی جهنمی و در دست راستش افعی است.
--اشتر از گذشته- حال و آینده آگاهی دارد(البته در حد یک جن) .
--اسرار خلقت و سقوط شیطان را می داند و می گوید که خدا او را بی جهت تنبیه کرده است .
--اشتر دو صورت دارد- یکی مونث و دیگری مذکر.
--صورت مونث او به نام ایشتر در بابل - اینانا و لیلیث در سومر - آستارته در آشور - آتنا در یونان - ایزیس در مصر- اشتت در فنیقیه معروف است.
--عید ایستر در یونان و روم متعلق به اشتر بوده که بعد وارد مسیحیت شده است.
--عنصر او زمین است.
--جن روز است.
--خزانه دار جهنم است.
--شهر باستانی او اوروک در عراق است.
--نبوکد نصر برای او معبد مخصوصی در بابل ساخت.
--دروازه های شهر بابل که تا امروز هم پابرجاست به نام او نامگذاری شده اند.
--اشتر در انسانها رویاهای عجیب تولید می کند که سبب گمراهی می شود.
--راهبه ی معبد شیطان او را چنین توصیف کرده است:
--اشتر موهای بلند بور دارد. زیبا و بلند قد است و بال دارد.
اینکه چرا این جنیان فقط بر برخی افراد ظاهر می شوند بر خود من هم پوشیده است اما می توانم دلایل زیر را در آن موثر بدانم :
--نا آگاهی فرد از هویت واقعی این موجودات.
--داشتن جد یا اجداد مشترک با برخی جنیان( همانطور که قبل گفتیم انسان و جن با هم آمیخته شدند در دوران گذشته و برخی انسانها دارای ژنهای خاصی هستند که از اجداد جن خود گرفته اند.)
--پرستش جنیان به صورت آیینهای بت پرستی و یا انجام دادن کارهایی که آنان را جذب کند.مثلا در هندوستان پیروان مکتب هندو به طور روزانه به پرستش جنیان می پردازند و هدایا به آنان پیشکش می کنند و گاهی جن در بتی که مخصوص او ساخته اند ظهور می کند . این اتفاق بیشتر در معابد غاری و سنگی می افتد که توسط خبرنگاران ثبت شده بود اخیرا.
-- مصرف مواد مخدر سبب توهم بسیار می شود که راه را برای جنیان باز می کند.
یک جن پرست هندو از پیروان شیوا در حال مصرف ح ش ی ش!
--داشتن چند شخصیت. برخی بیماران روانی که دارای ۲ یا چند شخصیت هستند چون قدرت کنترل روی اعمال و افکار خود را ندارند به راحتی توسط جن مورد استفاده قرار می گیرند.
-- بعضی اوقات جن به میل و اختیار انسان احضار می شود تا کاری برای او انجام دهد. در حد مقدور بهتر است از چنین ارتباطاطی دوری کنید.
منابع:
http://www.angelfire.com/empire/serpentis666/Astaroth.html
http://www.deliriumsrealm.com/delirium/articleview.asp?Post=99
http://www.angelfire.com/empire/serpentis666/DEMONIV.html
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Lesser_Key_of_Solomon
http://en.wikipedia.org/wiki/Dantalion
www.freewebs.com/lestatsworld/dantalion.htm
Dictionnaire Infernal - Collin de Plancy (1863) (paraphrased
Pseudomonarchia daemonum - Johann Wier (1583) (quoted
نوشته شده توسط خودم در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 19:32 |
لینک ثابت |
ساعت ۳:٢٢ ب.ظ روز جمعه ۳ امرداد ۱۳۸٢
من يك عذر خواهي به شما دوستان خوبم بده كارم زيرا مدت زيادي وب لاگم را آپديت نكردم و چند لينك را هم كه قرار بود بگذارم، نگذاشتم..علت تاخير من مشكلاتي بود كه در
كامپيوترم به وجود آمد و ديگر نتوانستم از اينترنت استفاده كنم و نزد همه ي شما شرمنده شدم.
از دوستان عزيزم كه هميشه با نظرات خودشان اين وب لاگ را پربار مي سازند ممنونم.اميدوارم قصور مرا ببخشيد.
؛چرا مريخ؟؛ عنوان مقاله ي جديد است كه به علت اتفاقات مهمي كه در زمينه ي كاوش مريخ روي داده است، در اختيار شما قرار مي گيرد.همانطور كه مي دانيد مدتی پيش
شش سفينه ي تحقيقاتي به سمت مريخ فرستاده شد تا زمينيان از وجود حيات يا عدم وجود حيات در مريخ اطمينان پيدا كنند.در زير تمام مطالبي كه در اين زمينه مفيد مي باشد نگاشته
شده است.
چرا مريخ؟؟
همه ي شما از زمان بچگي تا كنون بارها نام مريخ را شنيده ايد و حتما دوست داريد از اسرار آن آگاه شويد.مريخ يا مارس يا آرس يا بهرام سياره اسرار آميزی است که از مدتها
پيش مورد توجه بشر بوده است.در ادبيات ايران و يونان باستان و روم باستان نامهای بهرام و آرس و مارس همگی نام ايزد يا خدايان چنگ و خون ريزی بوده است و بشر در
گذشته از اين جهت که سطح اين سياره قرمز رنگ است تصور می کرده است که روی اين سياره هميشه جنگ و خون ريزی اتفاق می افتد از اين رو نام الهگان جنگ را بر آن
نهاده اند.
مريخ از زمين كوچكتر است.قطر آن نصف قطر زمين و جرم آن فقط 1/0 جرم زمين است.
طول يک روز در سياره مريخ ۲۳ ساعت و ۵۶ دقيقه است.
مريخ دو قمر دارد به نامهای فوبوس و ديموس که شکلی شبيه سيب زمينی دارند و متعلق به خود مريخ نيستند بلکه خرده سياره هايی هستند که هنگام عبور از کنار مريخ اسير
نيروی جاذبه مريخ شده اند و به قمر تبديل شده اند.قطر فوبوس ۲۷ کيلومتر و قطر ديموس ۱۶ کيلومتر است!
محور مريخ منحرف است، در نتيجه مانند زمين داراي چهار فصل است.اما چون از خورشيد دورتر است سال مريخ طولانی تر از سال زمين است.طول سال مريخ ۶۸۷ روز
است.
عمر مريخ همانند زمين ۴.۵ ميلياردسال است.
مريخ از زمين سردتر است، زيرا از خورشيد دورتر است. فاصله آن از خورشيد ۲۴۹ تا ۲۰۷ ميليون کيلومتر است.مدت زمان رسيدن نور خورشيد به سطح مريخ ۳ دقيقه و يک
دهم ثانيه است.
در قطبهاي مريخ كلاهكهاي يخي وجود دارد اما اين يخها آب منجمد شده نيستند بلكه دي اكسيد كربن منجمد شده يا به اصطلاح علميُ يخ خشكُ هستند.
نيروي جاذبه مريخ دو پنجم 5/2 زمين است.
مريخ داراي جوي رقيق است كه مي تواند سطح ان را تا حدودي در مقابل شهابسنگها محافظت كند.
مريخ از نظر بزرگی هفتمين سياره و از نظر نزديکی به خورشيدچهارمين سياره است.
مريخ آخرين سياره از گروه سيارات داخلی است.سيارات داخلی شامل عطارد.زهره.زمين و مريخ هستند که از مواد جامد تشکيل شده اند.
مريخ در ميان سيارات منظومه شمسي بيشتر از همه به زمين شباهت دارد.بنابراين مردم از ديزباز از خود مي پرسيدند كه آيا موجود زنده اي در مريخ وجود دارد؟! و اگر وجود
دارد چه شكلي است؟!
اين معما راز بزرگ مريخ است كه نه ما و نه انسانهاي گذشته از آن اطلاع نداريم اما شايد كاوشگرهاي جديد بتوانند پرده از اين راز بردارند!
نکته مهم ديگر در مورد مريخ وجود يک صورت بر روی سطح اين سياره است.بسياری بر اين عقيده اند که اين چهره را اجداد ما ايجاد کرده اند تا از اين طريق به ما علامت داده
باشند.انچه مسلم است اين است که اين چهره نمی تواند به طور طبيعی به وجود آمده باشد و حتما انسانی آنرا ايجاد کرده است.اين چگونه ممکن است؟


شاید بد نباشد اگر بدانيد كه
اولين كاوشگر در سال 1964 به سوي مريخ پرتاب شد و نام آن مارينر4 بود.اين كاوشگر روي سطح مريخ فرود نيامد بلكه از فاصله ي 9600
كيلومتري آن عبور كرد و 19 عكس را به زمين مخابره كرد.از طريق اين عكسها مشخص شد كه غلظت جو مريخ 01/0 غلظت جو زمين است.
در سال 1971 كاوشگر ديگري به نام مارينر9 به اين سياره رسيد و در مدار آن قرار گرفت و از تمام سياره نقشه برداري كرد.
عكسها نشان دادند كه كانالهاي آبي كه قبلا تصور مي كرديم وجود دارند ناشي از خطاي ديد بوده اند.همچنين كوههايي مشاهده شد كه داراي آتشفشانهاي خاموش بودند.يكي از اين
كوهها به نام اُلمپوس مونس از همه ي كوههاي آتشفشان روي زمين بزرگتر است. و ارتفاعی برابر ۲۶۴۰۰ متر دارد.
عكسها همچنين دره ي عميقي به نام والِس مارينريس را نشان دادند! که عمقی برابر ۴ مايل دارد!!
با اين حساب سطح مريخ بايد خيلي جالبتر از ماه باشد!
بار ديگر در سال 1976 دو كاوشگر جديد به نامهاي وايكينگ۱ و وايكينگ 2 به مريخ رفتند.اين دو سفينه دو قايق فرود به مريخ فرستادند و اين قايقها هنگام عبور از جو مريخ ، آن
را تجزيه كردند.با اين كار مشخص شد 95% جو مريخ از دي اكسيد كربن( Co2) و بقيه ان از نيتروژن (N ) و آرگن( Ar) تشكيل شده است.به اين ترتيب جو مريخ فاقد اكسيژن
است و سرماي قطبين مريخ بيشتر از سرماي قطبين زمين است.بنابراين اگر آبي در مريخ وجود داشته باشد به صورت يخ زده است!

نمايی از سطح کويری مريخ

در سال 1997 كاوشگر ديگري به نام راهياب7 به مريخ پرتاب شد كه فكر مي كنم همه ي شما آن را به خاطر مي آوريد.
پس از سالها تلاش ، سه شنبه 20 خرداد كاوشگرهاي "اسپريت" يا روح و "آپورچونيتي" يا فرصت از پايگاه هوايي "كيپ كارناوال" در ايالت فلوريدا به فضا پرتاب شدند.سفينه
روح در ابتداي سال آينده وارد مريخ مي شود و سفينه ي فرصت هم در ماه ژانويه به روح ملحق خواهد شد.
آژانس فضايي اروپا نيز هفته گذشته، فضا پيماي "مارس اكسپرس4" و كاوشگر "بيگل2" را راهي مريخ كرد.
دليل انتخاب اين زمان براي پرتاب سفاين به سمت مريخ اين است كه سياره مريخ در شهريور ماه بيش از هر زمان ديگري به زمين نزديك مي شود و در نتيجه مدت زمان رسيدن
فضاپيما به مريخ 7 ماه كاهش مي يابد.
همچنين مدتي پيش كشور ژاپن هم دو سفينه كه نامشان را نمي دانم به مريخ فرستاده است.
اين 6 سفينه در سمتهاي مختلف مريخ فرود مي آيند و هم زمان تحقيقاتي را انجام مي دهند.براي مثال در درون سنگهاي مريخ معاينات ميكروسكوپي انجام مي دهند!
اين سفينه ها 3 ماه در مريخ خواهند ماند و در اين مدت انرژي خود را از انرژي تابشي خورشيد در فضا به دست مي آورند. برای اينکه بتوانيد شمارش معکوس برای رسيدن
سفينه ی ُروحُ را به مريخ ببينيد اينجا را کليک منيد.
قطب يخی مارس در اين عکس مشاهده می شود.

منابع: مجموعه دانشنامه جهان.
www.nasa.gov
نوشته شده توسط خودم در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 19:31 |
لینک ثابت |
سه شنبه 23 بهمن ماه سال 1386 ساعت 8:01 PM

آیین برهمایی : نظام طبقاتی و خدایان مورد پرستش ۱
امروز می خواهم در مورد آیین برهمایی کمی توضیح بدهم از آنجایی که می دانم اطلاعات مردم ایران در مورد این آیین خیلی کم است و اغلب این آیین را با بودایی اشتباه می کنند.
پیروان آیین برهمایی در عصر کنونی هندو نامیده می شوند اگرچه که این نام صحیحی نیست و هیچ رابطه ای با دین برهمایی ندارد. هندوییسم در زمان ما افراد زیادی را به خود جلب کرده است از جمله مسلمانان که به دلیل بی اطلاعی از آیین اسلام و همچنین نا آگاه بودن از اصول ادیان دیگر مخصوصا دین برهمایی یا هندو به این آیین و مروجان آن گرویده می شوند.
اگرچه برخی از هندوان به دروغ خود را یکتا پرست معرفی می کنند آن هم برای جلب نظر مسلمانان و سایر ادیان یکتاپرست است اما در حقیقت هندوییسم بر پایه ی چند خدا بنا شده است. در راس مثلث ۳ خدای برهما- ویشنو و شیوا قرار دارند که هرکدام چندین زن و چندین فرزند دارند و زنان آنها خدای مونث یا الهه نامیده می شوند و فرزندان مذکر آنها خدا محسوب می شوند.
فلسفه ی آیین برهمایی از ناقص ترین و به گمان من ابلهانه ترین فلسفه هاست .چرا که در کتب مقدس آنها این خدایان هستند که صحبت می کنند و نه یک آفریدگار.
ویشنو
اگر شما از هندوان سوال کنید که بلاخره چه کسی اول خدا بود از میان این همه خدا ؟ و چه کسی دنیا را خلق کرد هر کس جواب متفاوتی به شما می دهد و هیچ یک هم نمی داند که چرا و چگونه. در آیین هندو سوال پرسیدن امری محال است و زمانیکه از یک هندو بپرسید چرا بت می پرستد ؟ او با تمسخر جواب می دهد که مگر می شود خدایی را پرستید که دیده نمی شود؟ آنها چیزهایی را می پرستند که می توانند ببینند و این تنها به خدایان دریا و کوه و آتش و باران و یا ارکان طبیعت محدود نیست بلکه خدایان مهمتری هم هستند که از روزگار بسیار کهن در هندوستان پرستش می شده اند از جمله - لینگا- و -لینگم -که در زبان سنسکرین به معنی آلت ت-نا-سلی مرد و زن می باشند.
لینگا
تمامی خدایان به همراه خانواده هایشان همواره از چوب و سنگ و فلز و ...ساخته شده و در فروشگاهها به فروش می رسند . برای اعیادی مثل دورگا پوجا و یا گانش چاتورچی بتهای غول آسایی از این خدایان از گل رس ساخته و رنگ می شود و بعد لباس پوشانده می شوند و برای مدت خاصی پرستیده شده و سپس آنها را در شهر می چرخانند و به رودخانه می دهند.مردم به یکدیگر خدا هدیه می دهند و هر خانواده معبد خانگی خود را در گوشه ای به نام اتاق عبادت دارد و معماران هندو خانه ها را بر اساس جایگاه این بتکده های خانگی می سازند.
در پاسخ به اینکه چرا چنین کار بیهوده ای را با چنین هزینه هایی متحمل می شوید می گوییند که خدایان به دیدن ما آمده بودند و حالا دارند بر می گردند به خانه هایشان!
توجه داشته باشید که این خدایان را با دست خود می سازند و شکل می دهند و لباس می پوشانند و راه می برند و به عنوان خالق خود می پرستند .
کاست سیستم
خدایان همه ی مردم را به یک چشم نگاه نمی کنند و همواره طبقات بالا هستند که می توانند به بتها نزدیک شده و به آنها لباس بپوشانند و این طبقات از- برهمنان- و -شاتریا -و- بانیاز- و .... هستند که برای هزاران سال از ثروتهای فراوان و موقعیتهای فراوان در هند استفاده کرده و تمامی قدرتهای جامعه را به دست دارند.
سایر مردم که از طبقات پایین جامعه هستند نمی توانند به خدایان طبقات بالا نزدیک شده و یا داخل معبدهایشان شوند . آنها باید خدایانی برای خود بسازند و برای خود جداگانه پرستش کنند.
پایین ترین طبقه که به اصطلاح- نجسها- هستند اصلا هیچ گونه حق و حقوقی به عنوان انسان نداشته و همیشه به صورت حیوانات زندگی می کنند و رفتار می شوند. اگرچه در زمان استقلال هند تلاشهای زیادی انجام شد که وضعیت مردم نجس بهبود حاصل کند اما فقط در حد حرف و قوانین روی کاغذ بود و تا امروز نجسها جزو انسان حساب نمی شوند.
این سیستم وحشتناک جامعه را -کاست- می نامند که در سنسکریت -وارنا -نامیده می شود و دقیقا همان سیستمی است که در زمان ساسانیان در ایران پیش از اسلام اجرا می شد و زاییده ی فرهنگ آریایی است .
در آیین برهمایی نمی توان یک خدا را انتخاب کرد و پرستید بلکه باید همزمان به همه ی این خدایان ایمان داشت اما می توان یک یا چند خدا را به عنوان خدای اول و دوم انتخاب کرد و بیشتر به معابد آنها رفت.
هر خدا معبد جدای خود را دارد و در هر خیابان دهها معبد ساخته می شود. بتها در جیب لباسها و در داشبرد ماشینها نگهدای می شوند تا از صاحبان خود محافظت کنند!! زیرا وقتی خدا را باید دید تا پرستید باید همه جا او را با خود حمل کرد در غیر این صورت آن بت قادر نیست که شما را ببیند و صدای شما را بشنود.
در معبد پس از صحبت با بت ها باید حتما زنگ معبد را به صدا در آورد تا خدا که در کوهای هیمالایا زندگی می کند صدای زنگ را شنیده و برای بر آوردن حاجت شما به سوی شما بیاید!
این خدایان بخش اصلی زندگی زندگی هر هندویی را فرا گرفته اند تا جایی که مردم فرصت فکر کردن به هیچ چیز را ندارند به جز مراسم متعددی که باید برای ۳۰۰۰ خدا در طول سال بگیرند .
برهمنان که مروجان اصلی آیین آریایی برهمایی هستند بالاترین طبقه ی جامعه بوده و به اصطالاح در همه ی موارد حرف حرف آنهاست. پیش از هر ازدواج - تولد - عید و مراسم برهمنان باید حضور داشته باشند و مراسم مخصوصی را برای خشنودی خدایان از آن مراسم اجرا کنند که گاهی تا ماهها طول می کشد. چنانچه چنین کاری انجام نشود خشم و غضب خدایان تمام زندگی آن خانواده را نابود خواهد کرد و آن خانواده از جامعه و از طرف برهمنان طرد خواهد شد.
در آینده در مورد باورهای برهمایی و داستان خدایان آنها و ارتباطات آن با آیین زرتشتی توضیح خواهم داد.
نقدی بر آیین برهمایی ۲
آیین برهمایی که امروزه به غلط نام دین هندو به خود گرفته است در اصل آیین باستانی آریاییان است و امروزه همچنان به حیات خود در هندوستان ادامه می دهد.
آریاییان مقیم در صحرای سیبری در ۳۰۰۰(ق.م) شاید هم قبل از آن به هند و ایران کوچ کردند و عده ای که در ایران ساکن شدند ساکنان بومی و البته متمدن ایران را شکست داده آیین آریایی را بر آنان تحمیل کردند . اگرچه مشخص نیست که ایرانیان اصیل و بومی پیش ار حمله آریاییان دارای چه دین و آیینی بودند . همین اتفاق در هندوستان نیز به وقوع پیوست .
مردم آریایی با پوست سفید و چشمان رنگ روشن و قامتهای تنومند با مهارت اسب سواری و نیزه پرانی به راحتی بر مردم ضعیف و سیه چرده ی هندوستان پیروز شدند و آنان را برده ی خود ساختند .
اساس آیین آریایی بر طبقه بندی اجتماعی است ( رجوع به مقاله ی قبل) اگرچه این طبقه بندی ظالمانه در ایران پس از اسلام نابود شد ولی همچنان در نهایت ظلم و ستم در هندوستان زنده است و طبق آمار بین سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۱ چیزی بیش از ۲ میلیون زن و کودک دختر بر اثر باورهای این آیین جان خود را از دست دادند و می دهند.
زنده کشی دختران
اگر فکر می کنید که کشتن کودکان دختر فقط در عصر جاهلیت در مکه اتفاق می افتاد باید سری به هندوستان بزنید. طبق باورهای آیین آریایی فرزند دختر بسیار بد یمن و بد شگون است و باید حتی پیش ار تولد در شکم مادر کشته شود . برای همین امروزه وقتی خانواده ها از دختر بودن کودک مطمئن می شوند بی رحمانه مادر را به همراه کودک در شکمش می کشند . قانون کوچکترین دخالتی در موارد مذهبی و دینی نمی کند زیرا حکومت هند حکومتی غیر دینی است و تمام اتباعش را در انتخاب و اقتدا به هر دینی آزاد می گذارد.
از آنجا که ۹۰٪ از مردم هند برهمایی هستند و حتی خود پلیس و قاضی دادگاه به این خرافات و اعمال ننگین باور قلبی دارند این مسائل متوقف نخواهند شد.
کشتن فرزندان دختر فقط برای طبقات پایین جامعه است زیرا این طبقات پایین هستند که خون ناخالص دارند! و این کار در سراسر هند مرسوم است مخصوصا در میان دراویدیان که مردم اصلی و بومی هند هستند.
چنانچه دختر متولد شود و به سن ۵ و ۶ برسد خانواده از غذا دادن به کودک خودداری می کنند تا بمیرد و یا زنده در شیر خفه می کنند و یا می سوزانند.
دختری را برای کشتن آماده می کنند.
ساتی
سوزاندن زن به همراه شوهر مرده اش از اصول آیین آریایی و برهمایی بوده و اولین بار در سال ۱۹۴۲ یک لرد انگلیسی به تقاضای راج رام موهان روی یک اطلاح طلب هندو لایحه ای علیه ساتی تصویب کرد که با اعتراضات شدید مردم هند روبه رو شد و اقدامات زیادی که برای جلوگیری ساتی به عمل آمد کمی موثر بود اما همچنان در روستاها انجام می شود.
عروس سوزاندن
بر طبق آیین برهمایی خانواده ی عروس موظف است که مبلغ پولی را به خانواده ی شوهر بپردازد برای نگه داری از عروس !! و این مبلغ معمولا بسیار بالا است چون هر قدر پول بیشتری پرداخت شود عروس از احترام بیشتری برخوردار خواهد بود. خانواده های بسیاری نمی توانند این پول را بپردازند و قول می دهند که پس از عروسی پول را خواهند داد اما وقتی از پول خبری نیست خانواده ی شوهر عروس را مجبور به خود سوزی می کنند و یا عروس خودش بدون در خواست آنها و از روی شرم خودش را زنده می سوزاند....
از کسانی که در هند هستند تقاضا می شود که حوادث روزنامه را بخوانند! تقریبا سالانه ده ها هزار زن خود سوزی می کنند.

طبقات جامعه
بر طبق عقاید یک هندو هیچ ایرادی بر طبقه بندی جامعه وارد نیست زیرا عقیده به تناسخ این مسئله را توجیه می کند.
هر فرد بر اساس کارهایی که در زندگی قبلی خود انجام داده در طبقه ای که شایسته آن باشد متولد می شود و این تصمیم خدایان است و کسی حق اعتراض به آن را ندارد .
گفته ی معروفی هست که می گوید: یک هندی می تواند از هر چیزی صرف نظر کند اما هرگز از ایمان به کاست سیستم ( طبقه بندی) دست بر نمی دارد.
تعداد طبقات جامعه به قدری زیاد است که قابل نام بردن نیست اما به طور بسیار کلی می توان گفت که مردم آریایی نژاد خود را برتر از سایر هندیان می دانند و همگی از طبقات بالای جامعه هستند . طبقاتی مانند :
نام طبقه رنگ پوست گونه یوگا پیشه
برهمنان ( موبدان) پوست سفید ساتوا یانانا یوگا انجام امورمذهبی
شاتریا (ارتشداران) قرمز راجه کارمایوگا شاهان و جنگجویان
وایشیاز قهوه ای تیره تاماس بهاکتیایوگا کشاورز-صنعتگر ....
سودراز سیاه تاماس بهاکتیایوگا کارگران
این فقط یک طبقه بندی کلی است و هر یک از این طبقات دارای صدها و هزاران طبقه ی دیگر با نامهای متفاوت می باشند.
نوین شاتریا از طبقه ی شاتریا و مالک کمپانی کاسترول در هند
یک زن سودرا (کشاورز)
خاندانهای ثروتمند و با نفوذ هند همگی از طبقه ی برهمنان و شاتریا هستند و سایر طبقات هیچ حق و نقشی ندارند و هرگز هم قادر به تغییر طبقه ی خود یا ازدواج با طبقات دیگر نیستند . کسی که کشاورز به دنیا می آید کشاورز هم می میرد و حتی فکر خرید ماشی و خانه هم نمی تواند بکند زیرا در هند چنین نیست که کشاورزان مالک زمین خود باشند . طبق آیین آریایی این طبقات بالا هستند که مالک زمین هستند و کشاورزان رعیت محسوب می شوند . این دقیقا همان شرایط ایرانیان پیش از اسلام است که به دلایل متعدد فراموش شده است. مردم ایران توسط موبدان زرتشتی که برادران برهمنان هستند به قدری مورد ظلم و ستم قرار گرفته بودند و به قدری تحت فشار شاهان ساسانی بودند که نام ساسان را به حکومت خود دادند . ساسان در زبان پهلوی به معنی گدا است.قابل یادآوری است که این شرایط در ایران از پیش از زرتشت وجود داشته است و ربطی به آیین اصلی زرتستی ندارد . زرتشت برای مبارزه با آیین منفور آریایی تلاشهای زیادی کرد اما از همه جا رانده شد و با مرگ گشتاسب زرتشت کاملا فراموش شد . موبدان با سوء استفاده از نام زرتشت آیین آریایی را زنده کردند و تا امروز نیز به این سوء استفاده ادامه می دهند.
نجس ها
غیر از طبقات نام برده گروههای دیگری هم هستند که در اصل ساکنان بومی و اولیه هند بوده اند که همچنان به صورت برده با آنها رفتار می شود . این گروه را یا نجس ها می نامند و در واقع غیر آدمیزاد شناخته می شوند. گاندی این طبقه را ؛هریجان؛ نامگذاری کرد و دکتر آمبدکار آنها را ؛ دالیت؛ نامید.
مردم نجس
نجسها جمعیتی حدود ۲۰۰ میلیون نفر هستند که به هیچ عنوان هیچ حقوقی به عنوان شهروند نداشته و فقط استعمار می شوند . بر اساس آیین برهمایی نجسها انسان نیستند و حق زندگی در شهر ها را ندارند . اولین سند از وجود نجسها در تاریخ هند به دوره ی پادشاهان گوپتا بر می گردد.
کشاورزان و صنعتگران و کارگران نیز جمعیتی حدود ۵۰۰ میلیون را تشکیل می دهند و باقی ۲۰۰ میلیون طبقان بالا هستند. در واقع در هند فقط ۲۰۰ میلیون حق زندگی دارند و سایرین کار می کنند تا نیازهای این طبقات را تامین کنند و می توان گفت که هند هنوز در ایجاد رفاه برای مردمش از ایران جلوتر است با ۲۰۰ میلیون مرفه!!
نوشته شده توسط خودم در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 19:29 |
لینک ثابت |
بسیاری هستند که چون تحمل فقدان مرده خود را ندارند به فرقه های خاصی کشیده می شوند که به آنها امید می دهد تا با روح مرده خود حرف بزنند. و خیلی از این افراد حاصل تجربیات خود را از گفتگو با مردگان به صورت کتاب نوشته اند و خیلی های دیگر ادعای تناسخ را مبنی بر بازگشت روح عزیزشان به دنیا باور می کنند. به فرض هم که بازگشته باشد دیگر عزیز شما نیست بلکه ممکن است روزی قاتل شما شود !
این درست است که جسم ما وسیله ای نقلیه است برای روح ما تا در این دنیا گردش کند. جسم در این دنیا مثل لباس فضایی در روی ماه است که بدون آن قادر نیستیم روی ماه برویم و نفس بکشیم. اگر ما در جسم خود نباشیم نمی توانیم در این دنیا بمانیم ( مگر آنکه در خواب باشیم ) و خواب هم می دانید ک در عالم و بعد دیگری است و دنیای مادی نیست.

اگر قرار بود که بشر بعد از مرگ هم در این دنیا بماند چرا از اول مرگ به سراغش بیاید ؟ مرگ مثل ...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 18:48 |
لینک ثابت |
دوست خوبی پرسیده بود که آیا مطالبی که در مورد بعد از مرگ/ تناسخ نوشتم حاصل شهود و اشراق درونی است یا حاصل مطالعه کتب و نظریات دیگران ؟
آنچه در مورد بعد از مرگ است/ اینکه بعد از مرگ چیست یک مقوله بسیار مبهم است که همانطور که در ابتدا نوشتم- نه من و نه هیچ فرد دیگری در این دنیا- می توانیم ادعا کنیم که حرف ما درست است. بعضی از مسائل مربوط به روح و جن و مسائل پیرامون روح تا حدودی حاصل اشراق درونی است که خود به خود در طل تفکرات و بررسی شواهد به دست میاید و سایر اطلاعات از کتابهایی که کمتر دستکاری شده اند برداشته شده. یعنی بیشتر کتابهایی که در این زمنیه در بازار هستند و یا ترجمه شده اند همگی دروغ محض اند و نویسندگان آنها افراد غیر قابل اطمینان از نظر شخصیتی هستند. مثلا شما هیچ وقت به نوشته های یک نویسنده که حشیش می کشد و تخیل می کند نمی توانید اطمینان کنید. از این رو تحقیق در احوال نویسنده بسیار مهم است پیش از آنکه بخواهید کتابش را بخوانید.
در زمینه تناسخ هم حاصل...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 17:42 |
لینک ثابت |
http://colindeplac.persiangig.com/audio/01%20Encounters.wma
http://colindeplac.persiangig.com/audio/03%20Touchness.wma
http://colindeplac.persiangig.com/audio/02%20Seven%20Lives.wma
Enigma موسیقی های خوب و مخصوصی دارد برای راحتی فکر و اعصاب...بعضی آهنگها رو اینجا می گذارم و حتما بردارید و گوش کنید. فقط آگاه باشید که باید خودتان را ریلکس کنید و با تن و نتهای مویسقی روحتان را حرکت دهید. اگر احساس ترس و یا انرژی کردید هیچ اشکالی ندارد و می توانید ادامه دهید.
در این آدرس http://www.enigmaspace.com می توانید به سفر فضایی همراه با موسیقی بروید..روی اسم سیارات کلیک کنید تا به سمت آن حرکت کنید. هنگام گوش دادن به هر موسیقی از این قبیل حتما روحتان را از جسم آزاد کنید و اجازه دهید که آزادانه به خارج از اتمسفر و جاهای ناشناخته پرواز کند. حتما از قدرت تخیل خود کمک بگیرید تا هیجان سفر را زیاد کنید. منظور این نیست که روحتان را واقعا از بدنتان خارج کنید. فقط کافی است در فکر خود این کار را انجام دهید و بعد افکار را به صورت واقعیت در ذهن خود ببینید. حتما امتحان کنید
نوشته شده توسط خودم در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت 12:34 |
لینک ثابت |
دیروز ۲۳ ژانویه ۲۰۰۸ کاوشگر اسپیریت که توسط ناسا به مریخ فرستاده شده است عکسهای جدیدی ارسال کرده که در میان آنها عکسهایی از انسان به چشم میخورد.یکی از این تصاویر بیشتر مانند مجسمه ای تراشیده شده است. این تصاویر در ۳ ژآنویه به زمین فرستاده شده بود ولی تا دیروز در اختیار کسی قرار نگرفته بود. قضاوت همچنان به درک و اعتقاد بیننده بستگی دارد.من خودم شخصا سالهاست که اعتقاد به گزارشات ناسا را از دست داده ام زیرا همیشه با افکار مردم بازی می کنند و اول خبری را پخش کرده سپس آن را تکذیب می کنند . مانند تصاویر اهرام و تصویر صورت غول آسایی که روی مریخ وجود دارد. اما حقیقت در هر صورت دست نخورده باقی می ماند که این موجودات وجود داشته و دارند. خوانندگان جدید برای اطلاعات بیشتر می توانید به سایر مقالات من در آرشیو مراجعه کنید.برای مشاهده ی خبر از شبکه خبری سی ان ان اینجا را کلیک کنید.

توجه داشته باشید که این عکس کاملا حقیقی بوده و توسط متخصصان مورد بررسی قرار گرفته است. برای مشاهده ی گزارش متخصصین اینجا را کلیک کنید.
نوشته شده توسط خودم در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 16:38 |
لینک ثابت |
در اینجا به توضیح ۲ تا از پرطرفدارترین نطریه ها که برهمایی و صوفیگری هستند به طور بسیار خلاصه میپردازیم:
۱-تناسخ برهمایی/آریایی:

ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 15:24 |
لینک ثابت |
کل ارواح بشر
در یک لحظه همگی با هم آفریده شدند و تمام زندگی و احوالات
آنها از همان زمان بر خداوند معلوم بود...
این به آن مفهوم است که خداوند انسانها را به طور کامل خلق
کرد.این مسئله دینی نیست بلکه یک اصل فلسفی است
که ذات خداوند کمال مطلق است و هر چه خلق می کند در
نهایت کمال است و نیازی به طی کردن مراحل کمال ندارد....
حال تناسخ می گوید روح بشر ناقص است و فقط از طریق
تولدهای متعدد در جسمهای متعدد می تواند تجربه بیاموزد و
اشتباهاتش را تکرار نکند!

بنابراین باید پذیرفت که خدا ناقص
است و چون نتواسته روح را کامل بیافریند ....
ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 15:16 |
لینک ثابت |
بعد از مرگ چه در انتظار ماست ؟

به خاطر نا شناخته بودن جهان بعد از مرگ اخبار دروغ و نادرست و
باروهای خرافی و گاهی احمقانه در این مورد وجود دارد که ذهن بشر
به واسطه ترس از ناشناخته ها برای خودش ساخته است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 15:1 |
لینک ثابت |
خلقت جن و فریب خوردن انسان از شیطان؛
به نام خداوند بخشنده و مهربان
[ انسان را خدا از َصلصال خشک مانند گل کوزه گران آفرید و جنیان را از رخشنده ی شعله ی آتش خلق کرد. الا ای جن و انس کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می کنید؟] الرحمن ۱۴-۱۶
[و همانا ما انسان را از گل و لای سالخورده ی تغییر یافته خلق کردیم و طایفه ی دیوان را پیش از آن از آنش گدازنده خلق کرده بودیم. ]حجر ۲۶
اجنه نه از آتش بلکه از گرمای شعله ی آتش خلق شده اند.برای همین وزن ندارند و موجودات فیزیکی نیستند.ما انسانها بدن فیزیکی سخت داریم در حالیکه اجنه بدنی قابل انعطاف و سبک دارند.
اجنه بسیار پیشتر از خلقت آدم خلق شده بودند و شیطان که بسیار مقرب درگاه خدا بود هزاران سال را به عبادت خدا پرداخته بود تا اینکه پس از سرپیچی از فرمان خدا و سجده نکردن بر آدم از آنجا برای همیشه طرد شد.درد و رنجی که شیطان از دور شدن از دربار خدا می کشید سبب حسادتش به آدم و حوا شد. چرا آنها که تازه خلق شده اند در باغ عدن زندگی ابدی دارند و لذت می برند در حالی که من پس از هزاران سال عبادت و عشق و علاقه به خدا محکوم به جهنم هستم؟ حسادت و غرور سبب شد که شیطان همه چیزش را از دست بدهد و در صدد آن برآمد که آدم را نیز از بهشتی که خودش از آن محروم شده بود-بیرون بیاورد.
تصویری سمبولیک از شیطان
[یاد آور باش زمانی را که به فرشتگان فرمودیم به آدم تعظیم کنید.همه اطاعت کردند به جز ابلیس که از نوع جن بود و از فرمان آفریدگارش سرپیچی کرد...] کهف ۵۰
[آنگاه شیطان آدم و حدا هر دو را فریب داد تا زشتیهای آنان پدیدار شود و به دروغ گفت :خدا شما را از این از درخت نهی کرد برای اینکه مبادا در بهشت دو پادشاه شوید یا عمر جاوید یابید.]اعراف۲۰
[و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر ورزید و از فرقه ی کافران گردند.] بقره ۳۴
[شیطان گفت که چون تو مرا گمراه کردی من نیز بندگانت را از راه درست که آیین توست گمراه گردانم.] اعراف ۱۶
اما اینها همه در کتاب حق ازلی از پیش نوشته شده بود و زمانیکه خداوند به شیطان مهلت داد تا انسانها را فریب دهد-این برنامه قرار بود که به بهترین صورت انجام شود...انسان نه تنها فریب شیطان را خورد بلکه از هوای نفس خود نیز پیروی کرد و به سبب نا فرمانی به زمین آورده شد.جایی که باید دوره ای کوتاه را به صورت آموزشی و یادگیری بگذراند و چنانچه دروس خود را یاد گرفت دوباره به جایی که از آن آمده برگردد.در مقابل شیطان- انسان به سلاحهای فراوانی مجهز شده است...هزاران هزار پیامبر و هدایت کننده با دستورات کامل از جانب خدا به انسان یاد آوری میکنند که باید روزی از این زمین خارج شود و نباید به آن دل ببندد...یادآوری می کنند که خالق خود را بپرستند و دوباره فریب شیطان را نخورند.در این شرایط کسانی که جهنم را با اعمال خود می خرند به همان جا وارد می شوند و ستمی به آنها نشده است.
[پس شیطان آدم و حوا را به لغزش افکند تا از ان درخت خوردند و بدین عصیان آنان را از مقام بیرون آورد...
پس گفتیم از بهشت فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید و شما را تا روز مرگ زمین آرامگاهتان خواهد بود.]بقره ۳۶
[گفتیم همه از بهشت فرود آیید تا آنگاه که از جانب من راهنمایی برای شما آید...]بقره ۳۸

همزیستی انسان و جن؛
بر طبق قرآن و همچنین تمام کتب باستانی ملل مختلف انسان و جن برای دوره ای طولانی با هم همزیستی داشتند به این معنی که یکدیگر را می دیدند و در بسیاری موارد ازدواجهایی بین آنها صورت گرفت که منجر به تولید نسلهای عجیب با ویژگیهای خاص شد.آثار این نوع موجودات دورگه ی جن و انس در اسطوره ها و متون ژاپن - یونان - ایران - مصر - آمریکای لاتین - اسکاتلند و کشورهای اروپایی- چین به میزان خیلی زیاد و هندوستان فوق العاده زیاد وجود دارد.سحر و جادو اولین بار از عالم غیب و توسط موجوداتی از عالم غیب به زمین راه یافت.اگر چه زمان دقیق آن معلوم نیست اما داستان هاروت و ماروت بسیار اطلاعات با ارزشی می دهد.هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به دستور خداوند و برای دلایلی چون آزمایش انسانها به زمین آمدند و سحر و جادو به مردم آموختند.اما مسئله این بود که پیش از آموختن هر سحری به آن انسان هشدار می دادند که آنچه ما یاد می دهیم جادو و خطرناک است و اگر آن را یاد بگیری گناه است و این جادو کاربرد خوب ندارد و به جهنم می روی.بسیاری از انسانها با وجود این اخطارها سحر و جادو را یاد گرفتند...برخی از اسطوره ها می گویند که هاروت و ماروت هر کس را که جادو را می آموخت می کشتند و بر سر هویت هاروت و ماروت هم بحثهای زیادی است.
[گروهی از اهل کتاب کتاب خدا را پشت سر انداختند گویی از آن چیزی نمی دانند
و پیروی کردند سخنانی را که دیو و شیاطین در ملک سلیمان می خواندند و
هرگز سلیمان به خدا کافر نگشت
لیکن همه ی دیوان کافر شدند و سحر به مردم می آموختند و آنچه را به دوفرشته ی هاروت و ماروت در بابل نازل شده یاد می دادند
و آن دو فرشته به هیچ کس چیزی نمی آموختند مگر آنکه به او می گفتند که کار ما
فتنه و امتحان است مبادا که کافر شوی ...] بقره ۱۰۲
هزاران سال بعد از آن همچنان اجنه آنچه را که هاروت و ماروت به زمین آورده بودند به انسانها یاد می دادند و از آن برای اذیت و آزار استفاده می کردند زیرا اجنه مثل ما عمر نمی کنند و عمر متوسطشان ۵۰۰۰ سال و یا بیشتر است و بنابراین در زمان هاروت و ماروت زنده بودند و جادو ها را حفظ کرده بودند. اما با این ال اجنه قدرت آزار بنده های خوب و صالح را نداشته و ندارند.
[... و دیوان به مردم چیزی که میان زن و شوهر جدائی افکند می آموختند
و زیان نمی رساندندبه کسی مگر اینکه خدا بخواهد
و چیزی می آموختند که به خلق زیان می رسانید و سود نمی بخشید.]بقره ۱۰۲
همزیستی انسان و جن با تولد حضرت محمد پایان پذیرفت به این شکل که اجنه و انسان بر هم مرئی نبودند و همچنین اجنه- بسیاری از قدرتهایشان را از دست دادند.
[و ما (جنیان) پیش از این در کمین شنیدن اسرار وحی می نشستیم اما اینک هر که اسرار الهی سخنی خواهد شنید تیر شهاب در کمین اوست.]۹
به این صورت ورود به بسیاری از بخشهای آسمانها و ورود و خروج به بارگاه فرشتگان بر آنها ممنوع شد.دیگر اجنه اجازه نداشتند به هر کجای آسمان که خواستند پرواز کنند(منظور آسمان آبی نیست.) و شنیدن سخنان فرشتگان و وحی بر آنها ممنوع شد.همواره لشکری از فرشتگان با سلاحهای آتشین و بی نظیر خود در حال نگهبانی از اسمانها هستند و هر جنی که وارد آن شود را با تیر و شهاب بیرون می رانند.
[ و جنیان گفتند پیش از این ما به آسمان بر می شدیم اما حالا آنجا پر از فرشته ی نگهبان با قدرت و تیر و شهاب آتشبار فراوان است.]۸
[خدا بر شما شراره های آتش و مس گداخته فرود آورد تا هیچ نصرت و نجاتی نیابید] الرحمن۳۵
دیوار بین انسانها و جنیان؛
در اصطلاح گفته می شود که تولد حضرت محمد سبب جدا شدن جن و انس از هم شد.
اما واقعا چه اتفاقی افتاد ؟
در اصل دیواره ای بین دو دنیای جن و انس کشیده شد.به عبارت علمی تر انسانها در بعد متفاوتی از ماده قرار گرفتند.بعدی که اجنه اجازه ی داخل شدن ندارند .به این ترتیب دوره ی همزیستی هزاران ساله به پایان رسید که آنهم دلایل خاص خودش را دارد.
قدرت اجنه؛
اجنه دارای قدرتهای فراوانی هستند اما هر جن دارای قدرت خاصی است.مثلا برخی اجنه قدرتهایی مانند باد و رعد و برق را کنترل می کنند .به این معنی که می توانند از آن نیروها استفاده کنند . همه ی اجنه قدرت پرواز کردن ندارند و بیشتر انواع جن نوع بی آزار و ضعیف هستند.
اجنه هیچ وقت توانایی آزار رساندن به نوع انسان را نداشته اند زیرا این برخلاف عدالت الهی است و هیچ جنی قدرت آزار هیچ انسانی را ندارد مگر آنکه آن انسان بسیار ضعیف النفس بوده و خودش خواستار ارتباط با اجنه باشد..که در مورد آن در بحث جادو صحبت کردیم.
[ای گروه جن و انس اگر می توانید در اطراف زمین و آسمانها بر شوید و بیرون روید ولی هرگز خارج از ملک و سلطنت خدا نخواهید شد مگر به نافرمانی ( در برخی ترجمه ها آمده است ؛ مگر به پادشاهی؛ که کهنی آن هنوز قطعا مشخص نشده است.) ] الرحمن ۳۳
برخی انسانها برای به دست آوردن قدرتهای بیشتر و خارق العاده دست به دامن اجنه می شوند . اجنه ای که در این راه به انسان کمک می کنند همیشه اجنه ی کافر و گناهکار هستند.
این کاری بسیار بد و قبیح است اما انسانهای زیادی به آن دست می زنند که جایگاهشان در آتش دوزخ خواهد بود.
[ خداوند گوید شما هم در آن (جهنم) وارد شوید ای گروه جن و انس...]اعراف ۳۸
[کافران در میان طوایف بسیاری از جن و انس که پیش از این به کفر مردند هستند که وعده عذاب بر آنها حتمی است...]احقاف ۱۸
با احضار جن و انجام مراسم جادوگری و قربانی و اعمال کثیف جنهای بد به انسان کمک می کنند تا مثلا کسی را یا کسانی را طلسم کند و این کار انرژی منفی و کینه ی بسیاری احتیاج دارد.
[و همانا مردانی که از نوع بشر به مردانی از نوع جن پناه می برند بر غرور و جهل خود سخت می افزودند.] جن ۹
از دیگر قدرتهای اجنه از گذشته این بوده است که پیام وحی خدا را تغییر دهند! به این معنی که وقتی فرشته وحی را برای هر پیامبری می آورده است - شیاطین که نمی خواستند انسان هدایت شود-پیام را تغییراتی داده و به گوش پیامبران می رساندند.پیامبران اگر چه قدرتمند بوده اند اما قدرتشان فقط در شنیدن وحی خلاصه می شده است و علم غیب نداشته اند.
اما خداوند پیش از آنکه پیام به پیامبر برسد آن را دوباره به حالت اول بر می گردانده است و حیله ی شیاطین را خنثی می کرده است.
[ و ما پیش از تو هیچ پیغمبری نفرستادیم جز آنکه چون آیاتی برای هدایت خلق تلاوت کرد - شیطان در آیات الهی القاء دسیسه کرده آنگاه خدا آنچه شیطان القاء کرده محو و نابود می سازد و آیات خود را محکم و استوار می گرداند...]حج ۵۲
اما شیاطین دست بردار نیستند و هر وقت که کسی آیات قرآن را می خواند شیاطین تلاش می کنند تا شک و تردید در دل خواننده ایجاد کنند ...آنها معنی واژه های قرآن را به چشم انسانهای ضعیف و نا آگاه عوض می کنند و این آزمایشی است برای انسانها تا معلوم شود که چقدر ایمان دارند و چقدر عقل دارند.
[تا خدا به آن القائات شیطانی کسانی را که دلهایشان مبتلا مبتلا به مرض کفر و قساوت قلب است بیازماید...ّ]حج ۵۳
سلیمان نبی ؛
دوران پادشاهی سلیمان نبی یکی از عظیم ترین و بی نظیر ترین دوران بشر روی کره زمین است.در این دوره تمام موجودات پادشاهی او با یکدیگر در صلح و صفا زندگی می کردند و تمام اجنه ی بد و خطرنک به دست او به زنجیر کشیده شدند و برای او کارهای خارق العاده می کردند.
[و نیز برخی از دیوان را مسخر سلیمان کردیم که به دریا غواصی کنند و یا به کارهای دیگر در دستگاه او بپردازند و ما نگهبان دیوان برای حفظ ملک سلیمان بودیم.]انبیاء ۸۲
[...و ما هم دیو و شیاطین مسخر سلیمان کردیم که بناها می ساختند و از دریا جواهرات می آوردند و دیگر از شیاطین را به دست او به غل و زنجیر کشیدیم.]ص ۳۷ و ۳۸
همانند این در دوران پادشاهی جمشید جم پادشاه اسطوره ای ایران باستان وجود دارد که در حقیقت بنای سال نوی ایرانی را گذاشت.پس از آنکه جمشید قدرتش سراسر زمین را فرا گرفت و همه ی مردم در دوستی و خوشی زندگی می کردند - جمشید تصمیم گرفت که آسمانها را تسخیر کند و برای این منظور تعدادی از اجنه ای را که به بند کشیده بود به تختی بست و به آنها امر کرد که او را به آسمانها ببرند.جمشید به آسمان پرواز کرد . مردم از دیدن تخت پرنده ی او که مثل آفتاب می درخشید آن روز را روز نو نامیدند و جشن نوروز را به پا کردند.
پس از جمشید پادشاه دیگری به نام کی کاووس چنین کاری را تکرار می کند به این معنی که قدرت شکست دادن اجنه را داشته است و در تمام طول شاهنامه پهلوانان ایرانی را در حال جنگ و کشتن دیوان بد می بینیم که مشهورترین آنها همان رستم است.
در اسطوره های ژاپن و چین نیز قصه های همانندی وجود دارد از جمله دو رگه ای از انسان و جن به نام اینو یاشا که با شمشیر اسرارآمیزش دیوان بد صفت را می کشد.
آیا جن زدگی حقیقت دارد؟
جن زدگی در گذشته هم بسیار کم اتفاق می افتاده چه برسد به حالا. جن هیچ قدرتی بر انسان ندارد مگر اینکه انسان:
۱-خودش را به جن پیشکش کند و از جن بخواهد که وارد بدنش شود .
۲-بسیار ضعیف النفس باشد و به راحتی فریب وسوسه های شیاطین را بخورد.
اما جن زدگی به آن شکلی که انسان را کامل از خود بی خود کند و او را به تسخیر خود در آورد اصلا وجود ندارد و مال فیلمهاست!هر لغزشی که انسان می کند و منجر به گناه و آزار دیگران می شود در نتیجه ی یک نوع جن زدگی از نوع بسیار خفیف است که به اختیار خود انسان انجام می شود و هیچ جنبه ی اجباری ندارد.
بسیاری از انواع پیچیده ی بیماریهای روحی و روانی نیز به راحتی با جن زدگی اشتباه می شوند حتی در دنیای مدرن امروز و این تا حدود زیادی به تلقین و باورهای شخص بستگی دارد.
اینترنت و ماهواره و تلویزیون امروزه با راههای فراوانی که برای گناه کردن پیش روی انسانها می گذارند از هر جنی خطرناک ترند. شیاطین وسوسه گر فقط از نوع اجنه نیستند و باید مراقب همه ی انواع شیاطین بود. انسانهایی که معتاد به مواد مخدر و الکل هستند به نوعی جن زده هستند زیرا به طور کامل روح و جسم خود را به دیگری سپرده اند و قادر به تفکر نیستند.
اجنه و پیامبر اسلام ؛
پس از تولد حضرت محمد اجنه به بشر نا مرئی شدند و خود حضرت هم قادر به دیدن آنها نبود... به جز شاید در چند مورد که ان هم به اذن خدا بوده و حضرت قدرتی و دخالتی در آن نداشتند.
[بگو مرا وحی کرده اند که گروهی از جنیان آیاتی از قرآن را استماع کرده اند و پس از شنییدن گفته اند که ما از قرآن آیات عجیبی می شنویم.این قرآن خلق را به راه خیر هدایت می کند بدین سبب ما به آن ایمان آورده و هرگز به خدای خود مشرک نخواهیم شد] جن ۲
در این آیه کاملا واضح است که خود حضرت محمدع آگاهی از این نداشته که گروهی از جنیان قرآن خواندن او را شنیده بودند و خداوند او را با وحی آگاه می کند.
[و چون آن بنده ی خاص بلند شد(برای نماز) جنیان گرد او ازدحام کردند و نزدیک بود که بر سر هم بریزند( روی هم بیفتند )]۱۹
همچنین در این آیه وقتی حضرت محمدع بر می خیزد تا نماز بخواند و یا در حال نماز خواندن بر می خیزد آگاهی ندارد که جنیان بر سر او ریخته اند تا نماز خواندنش را تماشا کنند..و خدا بعدا در این باره به او وحی می کند.
[ به یاد آور وقتی را که ما تنی چند از جنیان را متوجه تو گردانیدیم تا قرآن را بشنوند- چون نزد رسول رسیدند با هم گفتند گوش فرا دهید - چون قرائت قرآن تمام شد ایمان آوردند و به سوی قومشان برای تبلیغ و هدایت بازگشتند.گفتند ای طایفه ی ما - ما آیات کتابی را شنیده ایم که پس از موسی نازل شده است.در حالی که کتب آسمانی انجیل و تورات را که در مقابل او بود تصدیق می کرد...]احقاف ۲۹ و ۳۰
در آیات بالا خداوند گروهی از جنیان را به سوی پیامبر متوجه می کند و آنها صدای حضرت را در حال قرائت قرآن می شنوند و ایمان می آوردند اما همچنان هیچ اثری از گفتگو بین آنها و پیامبر نیست و پیامبر هم اختصاصا برای آنها نمی خواند بلکه جنیان از نزدیک او رد می شوند و صدایش را می شنوند.
۳ یا ۴ داستان در مورد حضرت محمد ع گفته شده است که اقدام به جن گیری می کند اما هر ۴ مورد جعلی و مورد تایید مراجع نیستند.زیرا هیچ اشاره ای از آنها در قرآن نیامده است. مقایسه کردن حضرت محمد با حضرت عیسی از این نظر کاری بی دلیل است زیرا اصلا رقابتی در میان نیست که ما بخواهیم حضرت محمد را برنده اعلام کنیم و بگوییم کدام پیامبر برتر و مهمتری هستند. ماهیت حضرت عیسی با حضرت محمد کاملا فرق دارد همانطور که آفرینش او فرق دارد و معجزات همه ی پیامبران هم با هم فرق دارند اما ماموریت همه ی آنها یکی است. پس پیام مهمتر از پیام آورنده است.
ادیان جنیان ؛
جنیان ادیان و فرقه های متعددی دارند و برای خودشان پیغمبر داشته اند ولی از پیامبران انسانها نیز استفاده کرده اند.برخی از ادیان آنها با انسانها یکی است و برخی بر ما نا شناخته است اما به طور کلی به دو دسته ی مومن و کافر تقسیم می شوند.برخی از اجنه اسلام آوردند و برخی به دینهای قبلی خود ماندند و بسیاری کافر هستند.
[و محققاٌ بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاردیم..].ّ اعراف ۱۷۹
[و اجنه هم مانند شما آدمیان گروهی کافر شدند و گمان کردند که خدا احدی را در قیامت زنده نخواهد کرد.]۷
از زبان اجنه در قرآن امده است:
[و همانا برخی از ما صالح و نیکوکار هستیم و برخی بر خلاف آن و اعمال ما هم بسیار متفرق و مختلف است. و ما چنین دانسته ایم که هرگز بر قدرت خدا غلبه نتوانیم کرد و از محیط اقتدارش خارج نتوانیم شد.]۱۱ و۱۲
[ و ما چون به آیات گوش فرا دادیم برخی ایمان آوردیم و برخی نیاوردیم و هر که به خدای خود ایمان آورد دیگر از هیچ نترسید.] ۱۳
[ و از ما جنیان برخی مسلمان و برخی کافر و ستمکارند و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و ثواب شتافتند.]۱۴
چگونه از اجنه در امان باشیم ؛
نفس خود را قوی کنید با ایمان و عبادت و انجام اعمال نیک و همیشه به یاد داشته باشید که شما فقط موقتی در این دنیا زندگی می کنید و حیات اصلی شما در سمت دیگر پرده است.پس دل به چیزی نبندید و فریب فتنه ی پول و شهوت را نخورید.
[بگو خدایا من از وسوسه شیاطین به سوی تو پناه می آورم]مومنون ۹۷
[ای گروه جن و انس به زودی به حساب شما خواهیم پرداخت.)الرحمن ۳۱
[وپناه می برم به خدا از آنکه شیاطین به مجلسن حضور یابن].ّمومنون ۹۸
[بگو من پناه می جویم به پروردگار آدمیان.پادشاه آدمیان.الله یکتا.معبود آدمیان.از شرّ و وسوسه شیطان.أن شیطان که وسوسه و اندیشه بد افکند در دل مردمان.چه آن شیطان از جنس جن باشد و یا انسان.] سوره ناس
در مورد فرشته و جن و فرق این دو :
فرشته در لغت به معنی " پیام آور" است و آنچه ما تصور می کنیم
نیست. ما اکثرا فرشته را موجودی نیک سرشت و مهربان با بالهای
بزرگ و کوچک تصویر می کنیم که قدرت انجام هیچ کار زشت و بدی را
ندارد. فرشته یک لغت اوستایی است که در اصل " فرستادگان" یا "
فریستاده" گقته می شده و معنی آن هم واضح است - فرستاده یا پیام
آور-
همین مشکل در زبان عربی هم به وجود می آید- غالبا وقتی قرآن می
خوانیم یا تفاسیر غیر تخصصی از قرآن می خوانیم می بینیم که لغت
"ملائکه" را به معنی فرشته ترجمه کرده اند و اصلا به ذات لغت "ملائکه"
توجهی نکرده اند.
"ملک" و " ملائکه" در عربی نیز به معنی " رسول" و " پیام آور" است
ولی اشتباها گفته می شود که ملائکه فرشتگانی هستند که در دربار
خدا زندگی می کنند و از او فرمان می برند. چنین نیست. برخی ملائکه
الهی هستند یعنی قدرت اختیار ندارند بلکه فقط فرمان خدا را می برند
ولی بعضی ملائکه کاملا خودمختار هستند و هر کاری بخواهند می
کنند و در دربار الهی هم زندگی نمی کنند. این مسئله با توجه به
مثالهایی از خود قرآن و حتی سایر متون قدیمی مثل " کتاب حزقیال" و
کتاب"دانیال" یا حتی ماجرای برخورد ابراهیم نبی با "رسولان" مشخص می شود.

"ملک" در زبان عبری نیز به معنی "فرستاده شده" است و در زبان
یونانی نیز به آن " آنجلوس" می گویند که آن هم به معنی " پیام آور "
است. در زبان انگلیسی هم کامه " انجل" یا "آنجل" باز به معنی
"رسول" . "پیام آور" است و این رسول می تواند شامل هر موجودی
باشد - اعم از انسان یا جن یا موجودات ارگانیک و غیر ارگانیک در عالم-
بنابراین فرشتگان خود شامل دسته ها و شاخه های متعدد هستند که
ما از آنها بی خبریم ولی می توانیم با استناد به شواهد حدس بزنیم
که گاهی در گذشته جنیان را جزو دسته فرشتگان قرار می دادند چون
آنها هم قادر به گذر از آسمانها هستند و جنیان زیادی از جمله شیطان
در دربار الهی زندگی می کردند و احتمالا هنوز هم جنیان حوب در آنجا
به سر می برند -احتمالا-
اما فرق عمده بین جن و فرشتگان دربار الهی آن است که فرشته از
ماده دیگری غیر از آتش یا خاک خلق می شود - یا شاید چیزی غیر
مادی باشد- ولی جن از عصاره آتش خلق شده و مادی است ( بر
خلاف تصور عموم که می گویند جن ماده نیست)
فرق دوم آن است که فرشتگان دربار الهی قدرت اختیار و انتخاب ندارند-
یعنی قدرت انجام دادن کار بد ندارند- و فقط مثبت فکر می کنند و مثبت
هم عمل می کنند و نمی توانند گناه کنند. ولی جن قدرت تشخیص
خوب و بد دارد و می تواند گناه کند یا کار نیک کند - هر کدام که خودش خواست-
فرق سوم در دنیایی است که در آن زندگی می کنند. جنیان ازدواج می
کنند و بچه دار می شوند و شغل و پیشه انتخاب می کنند و تکنولوژی و
اختراعات دارند و دنیهای زیادی را تحت اختیار خود دارند - هم جنیان
شیطانی و هم جنیان خدا پرست- اما فرشته ای که در دربار الهی
است فقط در آنجا اقامت می کند و ماموریت کار خاصی را بر عهده دارد
تا ابدیت و غیر از آن کاری نمی کند.
نوشته شده توسط خودم در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 14:35 |
لینک ثابت |
در تاریخ همواره پیامبرانی بوده اند که به مقام پادشاهی رسیده اند و همچنین پادشاهانی که به مقام پیامبری رسیده اند و در قرآن اسامی تعدادی از ایشان ذکر شده است مانند حضرت یوسف و داوود و سلیمان و ذوالقرنین که در قسمت بعدی به ایشان خواهم پرداخت. اما تعداد کثیری نیز هستند که باید از طریق مطالعه تاریخ ملل مختلف آنها را شناخت و بررسی کرد..در این تحقیق به نام و مختصری از سرگذشت این پادشاهان پرداخته ام.این تحقیقی است که ۴ سال پیش انجام دادم برای یک کنفرانس در دانشگاه...اگرچه بعدا موضوع را به" ادبیات ایران باستان "تغییر دادم اما نوشته های آن را در اختیار داشتم و اینجا به طور خلاصه مینویسم.
۱-اوروکاژینا :شاهی که در کشور لاگاش (بخشی از تمدن سومر)فرمان میراند پادشاه مستبد مصلح و روشنگری بوده.فرمانهایی صادر کرده و بنابر آنها سوء استفاده ثروتمندان و کاهنان را از فقیران ممنوع ساخته است.
در یکی از فرمانها چنین آمده است : "کاهن بزرگ از این پس حق ندارد که در باغ مادر فقیر داخل شود و از آنجا چوب بردارد یا از میوه های آن مالیاتی بگیرد.". همین شاه عوارض کفن و دفن مردگان را کاهش داد و کاهنان و ماموران بزرگ را ممنوع کرد که آنچه را مردم به خدایان پیشکش می کنند در میان خو تقسیم کنند.تاریخ این شاه احتمالا در حدود ۳۰۰۰ قبل از میلاد بوده است.منبع: مشرق زمین گهواره تمدن از ویل دورانت ص ۱۴۶
۲-گودآ : باز هم کشور لاگاش در ۲۶۰۰ قبل از میلاد شاه روشنفکری به خود میبیند.مجسمه های این شاه معروفترین آثاری است که از سنگتراشی سومر به جای مانده است. در موزه لوور پاریس مجسمه ای از سنگ دیوریت وی را در حال عبادت نشان می دهد با عمامه ای بر سر و دست به سینه. رعایای او نه بخاطر اینکه مرد جنگنده ای بود بلکه به عنوان یک فیلسوف او را دوست می داشتند.

گودآ عمر را وقف دینداری و ادب پروری و کارهای نیک ساخته بود و همچنین تحقیق و مطالعه در آثار گذشتگان را تشویق میکرد و از ظلم و ستم جلوگیری میکرد. در یکی از نوشته ها چنین آمده است:"در مدت هفت سال کنیز با بانوی خود برابر بود و بنده در کنار آقای خود راه میرفت و در شهر من ناتوان در پهلوی توانا آسایش داشت". منبع: مشرق زمین ص ۱۴۸.
۳-اور- انگور : کشور اور کلدانیان شاه بزرگی به نام اور-انگور داشت که همه کشورهای آسیای غربی را تحت فرمان خود درآورد و در آنها امنیت و آسایش برقرار کرد و در سراسر دولت سومری نخستین قانون نامه ای را که تاریخ میشناسد انتشار داد.
۴- دونگی :پسر اور-انگور بود و در مدت ۵۸ سال پادشاهی کارهای پدر را دنبال کرد و چندان به خردمندی حکمراند که مردم او را همچون خدایی میدانستند که بهشت را به آنان بازگردانیده.
۵-آمن هوتپ چهارم (اخناتون) :
اخناتون در حقیقت پسر آمن هوتپ سوم نبود بلکه فرزند رعیتی بود و به خواست و دستور خداوند جای او با فرزند اصلی فرعون عوض میشود. فرزند اصلی فرعون توسط یک زن و مرد روستایی فقیر بزرگ شد و تبدیل به بزرگترین پزشک مصر یعنی سینوحه شد. اما آمن هوتپ چهارم که برای ماموریتی وارد دربار فرعون شده بود بزرگ شده و به رسالت پیامبری رسید و ترویج یکتاپرستی را آغاز کرد. اینکه چگونه و توسط چه کسی این جا به جایی نوزادان انجام شده معلوم نیست اما موثق ترین مدرک همان خانواده ی سینوحه است که اعلام میکنند او را از سبدی شناور در رودخانه گرفتند و چون فرزندی نداشتند او را بزرگ کردند. متاسفانه اکثر باستان شناسان و مورخین از کنار واژه یکتاپرستی در مصر باستان می گذردند و آن را در حد یک تاریخ کهنه تنزل میدهند.

در شرایطی که فساد سراسر مصر را پر کرده بود آمنهوتپ چهارم با شجاعت اعلام کرد که همه خدایان و آداب و شعایری که در این دین است پست و بت پرستانه است و جهان را جز خدای یگانه نیست که نامش آتون است. در حالیکه اخناتون خدای یگانه را معرفی میکند و ساخت هر نوع بت و مجسمه و یا معبد را ممنوع می کند باستان شناسان به منظور کمرنگ کردن این ماجرا تهمت بزرگی زده اند و آن اینست که می گویند منظور از آتون همان خدای خورشید است و اخناتون این ایده را از آیین مهرپرستی و خورشید پرستی در سومر باستان دزدیده بوده است ! در این باره باید گفت اول آنکه آتون یک نام برای خدا ی یگانه در زبان مصری بوده است که اخناتون برای اولین بار از آن استفاده کرده است . گذشته از آن در مصر خدای خورشید وجود داشته و در دوره ی اخناتون هم خورشید پرستش میشده و نام خدای خورشید "رآ "بوده است دیگر چه دلیلی داشته اخناتون همان خورشید پرستی را دوباره بیاورد و در راه گسترش آن جانش را فدا کند؟
اخناتون معتقد بود که" خدای او آفریننده همه اقوام و ملتهاست. آتون تنها در نبردها و پیروزیها نیست که نمایان میشود بلکه در گلها و درختان و در همه اشکال زندگی وجود دارد . آتون خدای رحمت و صلح و سلام است".
اخناتون بر ضد بتها اقدامات زیادی انجام داد که مجالی برای شرح آنها نیست.اما او طبقه توانگر و کاهنان را از پا انداخت و جلوی فساد و قربانی و تجملات را گرفت. نام بتها را از همه جا حذف کرد و نام آتون را جایگزین ساخت.پرستش بت در معابد و خانه های مردم را ممنوع کرد اما فکر و ذهن مردم آمادگی پرستش خدای ناپیدا را نداشت و آنها همچنان در پشت پرده بتهای خود را می پرستیدند. ساختن صورت آتون ممنوع بود زیرا به عقیده ی او "خدای راستی هیچ صورتی ندارد". مسلما این تفکر نمی توانسته به خودی خود در یک فرعون بوجود بیاید مگر اینکه مقام پیامبری داشته و وحی دریافت میکرده است.
اخناتون هفت دختر داشت و هیچ پسری برای او نبود و با اینکه قانون به او اجازه میداد که زن دیگری اختیار کند او به ملکه خود" نفرتی تی" وفادار ماند و در سال ۱۳۶۲ پیش از میلاد توسط سینوحه که پزشک دربار شده بود مسموم و کشته شد.منبع: سینوحه نوشته میکا والتاری
مشرق زمین گهواره تمدن فصل مربوط به مصر
۶-حمورابی :
حمورابی در حدود سال ۲۱۲۳ پیش از میلاد زندگی میکرده و مدت ۴۳ سال سلطنت کرده است. او جوانی سرشار از حرارت و نبوغ بوده و در هیچ جنگی روی شکست نمی دیده است. وی دولتهای کوچک و پراکنده در بین النهرین را یکی کرد و با قانون نامه بزرگ تاریخی اش نظم و آیینی در آن سرزمینها برقرار کرد. با خواندن بخش کوچکی از این قانون متوجه میشویم که چنین قانون با عدالتی که پس از گذشت ۴۰۰۰ سال هنوز حس عدالت دوستی ما را بیش از هر قانون اساسی دیگری ارضا میکند نمی تواند از یک پادشاه معمولی سر زده باشد. علاوه بر اینکه گفته میشود این قانون نامه همانند شریعت موسی از آسمان نازل شده است. مقدمه آن چنین است:
"در آن هنگام که "آنو "پادشاه توانای" آنوناکی" و "بعل" پروردگار آسمان و زمین فرمانروایی همه ی بشر را به "مردوک" سپردند...در آن هنگام که نام بلند بابل را بر زبان راندند...در آن هنگام که شهرت آن را در سراسر جهان پراکنده ساختند و در میان آن مملکت ابد مدتی برپا داشتند که استواری آن همچون استواری آسمان و زمین است - در آن هنگام آنو و بعل به من که حمورابی و شاهزاده ی والا مقام و پرستنده ی خدایانم فرمان دادند تا چنان کنم که عدالت بر زمین فرمانروا باشد.گناهکاران و بدان را بر اندازم از ستم کردن توانا بر ناتوان جلوگیری کنم و روشنی را بر زمین بگسترم و آسایش مردم را فراهم کنم...."
در مورد لفظ خدایان باز باید اینجا تکرار کنم که در متن اصلی از نام آنو و آنوناکی به عنوان خدا استفاده نشده بلکه به معنی بلند قامتان است که در ترجمه ی انگلیسی مخصوصا و برای گمراه کردن خواننده لغت خدایان جایگزین شده است.
قانون حورابی ۲۸۵ ماده دارد و به صورت عالمانه ای عناوین حقوق متعلق به اموال منقول و غیر منقول - تجارت -صناعت -خانواده -آزارهای بدنی و کار و ... ذکر شده است. منبع : مشرق زمین گواره تمدن ص ۱۵۰
۷- اسرحدون : یکی از سه پسر پادشاه آشور بود.برادرانش پدر را به قتل رسانیدند ولی او که در قتل پدرش "سناخریب "دست نداشت بر ضد برادران خود قیام کرد و تاج و تخت را به تصرف در آورد.اسرحدون آشور را به عروس همه شهرهای خاور نزدیک تبدیل کرد . با دادن آزادی ادیان مردم را از خود خشنود ساخت و شهر خراب شده ی بابل را بازسازی کرد. برای مردم عیلام که دچار قحطی و گرسنگی بودند از راه خیرخواهی بین المللی آذوقه فرستاد و مایه خرسندی آنان شد و این کاری است که در تاریخ قدیم تقریبا سابقه نداشته. در پایان کار هنگامی که برای فرونشاندن فتنه ای عازم مصر بود در میان راه درگذشت. جانشین وی آشور بانی پال بود.
۸-داوود نبی:
حضرت داوود نخستین شاه بنی اسرایل پس از خروج از مصر بود.در تاریخ از داوود چنین نام برده شده : داوود دلیر - کشنده ی جالوت و محبوب یوناتان..بسیار نیکو ساز مینواخت و آوازهای شگفت انگیز خود را به بانگ خوش میخواند. او پادشاه توانای دلیری بود و به مدت ۴۰ سال با تدبیر بر قوم یهود فرمانروایی کرد. داوود از یک طرف مانند زمان و قبله و خدای خود سخت و درشت بود و از طرف دیگر آماده آن بود که دشمنان خویش را ببخشد و از خون آنان درگذرد. حضرت داوود مردی بود که عوامل گوناگون و متضادی در وجود او جمع بود. ( تاریخ تمدن ص ۳۵۷)
کتاب آسمانی داوود مزمور ( مزامیر) ( زبور هم گفته میشود) نام داشت.
" و ما بعد از تورات در زبور داوود نوشتیم که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد." انبیاء ۱۰۵
متاسفانه مزمور کنونی که در کتاب مقدس جهودان است از داوود(ع) نیست بلکه گروهی شعرا پس از داوود آن را نوشته اند.
ابیاتی از کتاب مزامیر کنونی :
" ای آدنایی ( یهوه-خدا) خداوند ما چه مجید است نام تو در تمامی زمین که جلال خود را فوق آسمانها گزاردی. از زبان کودکان و شیرخوارگان به سبب خصمانت قومت را بنا نهادی تا دشمن و انفقام گیرنده را ساکت گردانی. چون به آسمان تو نگاه کنم که صنعت انگشتهای توست و به ماه و ستارگانی که تو آفریده ای پس انسان چیست که تو او را به یاد آوری . " مزامیز فصل۸ آیات ۱-۵
حضرت داوود در قرآن:
در قرآن شخصیت و زندگی داوود بهتر از هر جای دیگری پرداخته شده است و حقایق تاریخی زیادی را نیز افشا میکند." ای داوود ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم تا میان خلق خدا به حق حکم کنی و هرگز هوای نفس را پیروی نکنی که تو را از راه خدا باز دارد." ص ۲۶
" و از داوود و سلیمان یاد کن از آن زمانی که درباره ی کشتزاری که گله ی گوسفندان قوم در آن چریده بودند داوری میکردند..." انبیاء۷۸
داوود به عنوان پادشاه یهود قدرت خاصی در تشخیص حقو باطل داشته و به همین ترتیب قضاوتها را او انجام میداده است." و همانا ما به داوود و سلیمان مقام دانش عطا کردیم که گفتند ستایش و سپاس خدای را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش فضیلت و برتری عطا فرمود..." نمل ۱۵ و ۱۶
"و از بنده ی ما داوود یاد کن که بسیار نیرومند بود و دائم به درگاه ما توبه و انابه میکرد.... و به او قوه ی درک حقایق د تمیز حق از باطل عطا کردیم/" ص ۱۷ تا ۲۰
مشخص است که داوود(ع) دارای بدنی درشتتر از سایرین بوده و قدرت شگفت انگیزی نیز میداشته است و به همین دلیل توانست غولی به نام جالوت را که فرانده ی سپاه بود از پای درآورد. مشخصا این غول (جالوت) از نژاد رفاهیم بوده است که در آن روزگار تعداد اندکی از این غول پیکران باقی مانده بودند." چون آنها در میدان مبارزه ی جالوت و لشکریان وی آمدند از خدا خواستند پروردگارا ما را صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما.پس با یاری خدا کافران را شکست دادند و داوود امیر آنها جالوت را کشت..." بقره ۲۵۰ و ۲۵۱
داوود نبی در حالیکه سر جالوت را در دست دارد.
"و کوهها و پرندگان را بنا به امر به تسخیر داوود درآوردیم و آنها همراه داوود به ذکر پاکی و یگانگی ذات مقدس خدا مشغول بودند..." انبیاء۷۹
همچنین حضرت داوود استعداد شگفت انگیزی در آهنگسازی داشته است و ستایش و عبادات خود را به صورت موسیقیهای زیبا باند می خوانده که مرغان و جانوران را به سوی خود جذب میکرده و آنها همه با او به ستایش خدا میپرداخته اند.
" و ما حظ و بهره ی داوود را به فیض خود افزودیم و امر کردیم ای کوهها و ای مرغان شما نیز با تسبیح داوود هماهنگ شوید ..." سبآ۱۰

"و ما کوهها را با او مسخر کردیم تا شب و روز خدا را تسبیح ستایش کند و مرغان را مسخر نغمه ی خوش او کردیم که نزد او مجتمع گردند همه به دربارش از هر جانب باز آیند و در ملک شاهی او را نیرومند کردیم ..."ص ۱۷
حضرت داوود کسی بود که استخراج فلز را بنیاد نهاد و از فلزات برای ساختن جنگ افزار و زره و سایر کارها سود برد.
" و آهن را بر او نرم گردانیدیم و به او دستور دادیم که از آهن زره بساز و حلقه ی زره به اندازه و یک شکل گردان و خود با قومت همه نیکوکار باشید..." سبآ ۱۱
"و ما به داوود ساختن زره را تعلیم فرمودیم که آن لباس مصون کننده شما در جنگها باشد..." انبیاء۸۰
۹-سلیمان نبی :
سلیمان در تاریخ :
تاریخ تمدن ص ۳۶۰ از زبان تورات مینویسد؛سلیمان پسر حضرت داوود بود و پس از رسیدن به سلطنت برای آسایش خیال خویش همه ی رقیبان قدرت را کشت.این کار وی هرگز بر یهوه گران نیفتاد بلکه او را دوست داشت و به همین جهت حکمتی به او ارزانی داشت که پیش از وی چنان حکمتی به کسی نبخشیده بود و نخواهد بخشیداین باور یهودیان است که حضرت سلیمان رقیبان خود را کشت ؛.
در کتاب مقدس جهودان امثال چنین تهمتهایی به پیامبران الهی و حتی خداوند فراوان است که در ادامه خواهیم دید.
نام سلیمان مشتق شده است از لغت عبری شالوم به معنی سلام و صلح و به حقیقت هم دوران پادشاهی او دوران طلایی چه برای قوم یهود و چه برای سایرین بود. حضرت سلیمان بیشتر درآمد مملکت را صرف تحکیم اصول حکمت و زیبا ساختن پایتخت کد. مملکت خود را به ۱۲ ناحیه تقسیم کرد و مخصوصا تعهد داشت که این تقسیم بندی با محل سکونت دوازده گانه اسرائیل مطابل نباشد تا از تجزیه طلبی جلوگیری کند.
" و خدا به سلیمان حکمت(دانش) و فطانت از حد زیاده و وسعت دل مثل ریگ کنار دریا عطا فرمود و حکمت سلیمان از حکمت تمامی بنی مشرق و از حکمت جمیع مصریان زیاده بود. و از جمیع آدمیان از ایتان راحی و از پسران ماحول یعنی حکیمان و کلکول و دردع حکیم تر بود و اسم او در تمامی امتهایی که به اطرافش بودند شهرت یافت و ۳۰۰۰ مثل گفت و سرودهایش ۱۰۰۵ تا بود. و درباره ی درختان سخن گفت...و از جمیع طوایف و پادشاهان زمین که آوازه ی حکمت او را شنیده بودند می آمدند تا حکمت سلیمان را بشنوند." کتاب اول پادشاهان باب ۴ آیه ۲۹ تا ۳۴
هیکل سلیمان:
منظور از هیکل همان معبد است و سلیمان نبی اولین کسی بود که معبدی برای نیایش یهوه و تقدیم قربانی به خدا بنا کرد. تا پیش از این یهودیان قربانی را در مذبحهای خصوصی یا در معبدهای کوچک انجام میدادند. برای بنای هیکل هحلی بر بالای تپه ای انتخاب شد. " و سلیمان خداوند را دوست داشته به فرایض پدر خود داوود رفتار مینمود جز اینکه در مکانهای بلند قربانی می گذرانید و بخور میسوزانید و پادشاه به جبعون رفت تا در آنجا قربانی کند..." کتاب اول پادشاهان باب۳ آیه ۵-۶
ظاهرا محل این هیکل در همان جایی است که بعدها مسلمانان بر روی مسجد موسوم به الحرم الشریف را ساخته اند. ولی تا کنون هیچ اثری از بنای اصلی معبد سلیمان به دست نیامده.(تاریخ تمدن)(اگرچه چند سال پیش باستانشناسان مدعی شدند که معبد را یافته اند اما بعدا مشخص شد که آن معبد اولیه ی سلیمان نبی نیست بلکه معبدی بود که قرنها س از او ساخته شده بود.)
بنای این معبد ۴ گوش ساده ای بود که تزیینات بابلی و آشوری به آن افزوده بودند.در همه جای هیکل طلا به مقدار زیادی به کار رفته بود و مجسمه های دو فرشته از طلا برای نگهبانی از تابوت عهد(همان صندوق مقدس) قرار گرفته بودند.

(همانطور که پیداست باورهای بت پرستانه قوم یهود حتی بعد از سلیمان نبی هم در دین رسوخ کرده است که میگوید دو مجسمه برای نگهبانی بودند. و مادی گرایی یهودیان در توصیف معبد واضح است.)
هفت سال صرف ساختن هیکلی شد که برای ۴۰۰ سال جایگاه باشکوه یهود بود.بعد از آن ۱۳ سال دیگر کار کردند تا خانه ای بزرگتر از هیکل بسازند تا سلیمان و زنانش در آن زندگی کنند.
" و خانه ی خداوند که سلیمان پادشاه بنا نمود طولش ۶۰ ذراع (۳۸ متر)و عرضش ۲۰ (۱۷ متر)و بلندی اش ۳۰ ذراع(۱۶ متر) بود. و برای خانه پنجره های مشبک ساخت و بر دیوارهای خانه هم بر هیکل و هم بر محراب و به هر طرفش غرفه ها ساخت....و چون خانه بنا میشد از سنگهایی که در معدن مهیا شده بود بنا شد به طوریکه در وقت بنا نمودن خانه نه چکش نه تبر و نه هیچ آلات آهنی مسموع شد..." کتاب اول پادشاهان باب ۶ آیه ۲ تا ۱۸
گمراهی سلیمان:
تمام تواریخ یهود و تورات بر این اعتقاد هستند که سلیمان در اواخر عمر گمراه شد. در تورات آمده است که سلیمان از توجه به خدا غافل شد و بیشتر به زندوستی و عیاشی پرداخت تا جایی که برای خشنودی زنانش که تعداد آنها به ۷۳۰ نفر میرسید بتکده ها و معبدهایی برای اقوام بت پرست عمون و موآب و ...ساخت و خود نیز به پرستش بتها مشغول شد.( در جایی که این سرگذشت به جمشید جم شباهتهایی دارد کاملا ناصحیح است. همانطور که در ادامه خواهید دید حضرت سلیمان از شگفت انگیزترین پیامبران الهی است که قرآن با زبانی شیرین به توصیف او و دوران حکومتش میپردازد و در نفی این ادعا ی کذب قرآن میفرماید: " و هرگز سلیمان به خدا کافر نشد ولیکن دیوان همه کافر شدند..." اما همینطور که در زیر خواهیم دید کتاب اول پادشاهان که یکی از فصلهای عهد عتیق است چنین می گوید :
" و سلیمان پادشاه زنان غریب بسیاری را از موآبیان و عمونیان و ادومیان و صیدون و هیتی ها دوست میداشت از امتهایی که خداوند درباره ایشان بنی اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیایید و ایشان به شما در نیایند مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانندو و سلیمان با اینها به محبت ملصق شد و او را ۷۰۰ زن و ۳۰۰ کنیز بود و زنانش دل او را برگردانیدند و در وقت پیری سلیمان واقع شد که زنانش دل او را به پیروی خدایان باطل خود مایل ساختند و دل او مانند پدرش داوود با یهوه کامل نبود...و سلیمان در نظر خداوند شرارت ورزیده..." آیات۱-۶
پس از حضرت سلیمان از او پسری به نام رحبعام باقی مانده بود که پسری نا اهل بود و سبب شد که قوم بنی اسراییل علیه او شورش کنند و فرد دیگری را که بت پرست بود به پادشاهی خود برگزینند و رحبعام به کفر کشیده شده بتهایی از طلا به شکل گوساله ساخته بود و هر روز در برابر آنها به عبادت میپرداخت و بخور دود میکرد.
از جمله انبیای پس از سلیمان میتوان از اخیای نبی نام برد. در تورات از دو نبی دیگر یاد میشود که نام آنها در تاریخ نمانده است.
سایر پادشاهان از نسل سلیمان :
کتاب اول پادشاهان باب ۱۵ آیه ۸ تا ۱۵: " و ابیام با پدران خویش خوابید و او را در شهر داوود دفن کردند و پسرش آسا در جای او نشست و در سال بیستم یربعام پادشاه اسرائئل آسا بر یهودا پادشاه شد و در اورشلیم ۴۱ سال پادشاهی کرد...و دل آسا در تمام سلطنتش با خداوند کامل بود" . آسا پسر ابیام پسر رحبعام پسر سلیمان است. پیامبران پس از آسا که پادشاه نبودند می اوان از ییهو ابن حنانی و ایلیای نبی و الیشع نام برد.
سلیمان و فضاییها:
متاسفانه یهودیان به شدت متون تاریخی و الهی را دستکاری کرده اند تا جایی که برای خداوند قائل به وجود مادی هستند و در تورات به چندین نمونه از آن بر میخوریم.برای مثال :
" و خداوند به سلیمان در جبعون در خواب ظاهر شد و خدا گفت آنچه را که به تو بدهم طلب نما. سلیمان گفت:تو با بنده ات پدرم داوود هرگاه در حضور تو با راستی و عدالت و قلب سلیم رفتار مینمود احسان عظیم مینمودی..." کتاب اول پادشاهان باب ۳ آیه۷-۸
" ..و کلام خداوند بر سلیمان نازل شده گفت: این خانه ای که تو بنا میکنی ار در فرایض من سلوک نموده احکام مرا به جای آوری....در میان قوم بنی اسرائیل ساکن شده قوم خود را ترک نخواهم نمود..." کتاب اول پادشاهان باب ۶ آیه ۲۰
بار دیگر در این آیه میبینیم که می گوید خدا بر سلیمان ظاهر شد!
کتاب اول پادشاهان باب۹ آیه ۲-۳: " خداوند بار دیگر به سلیمان ظاهر شد چنانکه در جبعون بر وی ظاهر شده بود و خداوند وی را گفت دعا و تضرع تو را که به حضور منح کردی اجابت نمودم و این خانه را که بنا نمودی تا نام من در آن تا به ابد نهاده شود تقدیس نمودم و چشمان و دل من همیشه در آن خواهد بود ".
کاملا مشخص است که این خدایی که به سلیمان ظاهر شده خدای آفریننده نیست بلکه موجودی است که خود را در جاهای مختلف به نام آدنایی و یهوه معرفی کرده است. بدون شک این آیه های الهی نیستند بلکه مخلوطی از سنت های باستان و تاریخ هستند که تورات امروزی را تشکیل داده اند. در شرایطی که خود یهودیان هم اقرار میکنند که آیات اصلی از بین رفته اند و کاهنان از خودشان چیزهایی نوشته اند ما می توانیم تصور کنیم که این کاهنان با کمک کتابهای قدیمی تری که در دست داشته اند و آداب و رسوم باستان این ابیات را تصنیف کرده اند . ما می توانیم با کاوش در این مجموعه ی گیج کننده برخی حقایق تاریخی را نیز پیدا کنیم که برای بازسازی تاریخ جهان و همچنین ریشه یابی دخالتهای فرا زمینی در امور زمینی به ما کمک فراوان خواهد کرد. انشاءالله.
همچنین در آیات دیگری یهوه مردم را تهدید میکند که اگر به سوی خدایان دیگری بروند آنها و زمین و معبد را نابود خواهد کرد. این ارتباط فقط به حضرت سلیمان محدود نیست بلکه تمام پیامبران یهود در تورات چنین ملاقاتهایی داشته اند که در مقاله ای جدا آن را بررسی خواهیم کرد.انشاءالله.
حضرت سلیمان در قرآن:
سلیمان حکیمترین و دانشمند ترین پادشاه و پیامبر نه تنها قوم بنی اسرائیل بلکه همه ی پیامبران بود و عظمت عجیب او در این آیات نمودار است که نظیر آن به هیچ بنده ی دیگری اعطا نشده است:
"و طوفان را برای سلیمان به تسخیر درآوردیم که به فرمان او به سوی دیاری که آن را پر برکت مقدر فرموده بودیم حرکت میکرد..." انبیاء ۸۱
میبینیم که از باد و طوفان خاصی سخن است که از سلیمان اطاعت نموده و به جهت سرزمن خاصی حرکت میکند.من را به یاد هواپیما می اندازد.
"...و باد را مسخر(در خدمت) سلیمان ساختیم تا صبحگاه یک ماه راه برد و عصر یک ماه طول بکشد و معدن مس گداخته را برای او جاری کردیم و برخی دیوان به حضورش به خدمت پرداختند و آن دیوان بر او و هر چه میخواست از کاخ و عمارات و تمثالها و ظروف بزرگ مانند حوضها و دیگهای عظیم که بر زمین کار گذاشته بودی همه را می ساختند." سبا آیه ۱۲-۱۳
کاملا آشکار است که جنها بودند که آن هیکل و سایر عمارات و معابد را برای سلیمان ساختند که تورات از گفتن آن امتناع ورزیده. همچنین بادی که مسخر سلیمان بوده نوعی خاصی از باد بوده است که وظیفه ی خاصی داشته است.میتوان تصور کرد که نوعی وسیله ی نقلیه هوایی بوده. معدن مس گداخته برای او جاری شده به این معنی که این معدن که در کوهی جای داشته به یکباره مذاب شده و راه افتاده است که آنهم معجزه است و یا اگر از دید علمی به آن نگاه کنیم تکنولوژی خاصی بکار رفته بوده و یا شاید هم جن خاصی اینکار را انجام داده است.
"برخی از جنیان در خدمت او بودند که برایش غواصی و کارهایی مثل بنایی می کردند و ما آنها را تحت مراقبت خود داشتیم." انبیاء ۸۲
همچنین میبینیم که همه ی جنیان مطیع او نبودند بلکه برخی از آنها به قدرت خدا و به امر او از سلیمان فرمان میبردند.
قطعه ی تاریخی که گفته میشود علامت مهر سلیمان نبی است.
گفته میشود که سلیمان انگشتری خاصی داشت که تا زمانیکه آن را در انگشت داشت جنیان از او اطاعت میکردند و قصه هایی پیرامون آن هست که گویا طرح آن انگشتری نوعی جادو بوده است که امروزه هم برای احضار و نسخیر جنیان توسط جادوگران استفاده میشود(ستاره ی داوود نیز از همین طرح گرفته شده است که به آن مهر سلیمانی می گویند)
عکس مهر سلیمانی
گویا در زمان سلیمان و داوود نبی یک موج جدیدی از جادوگری و زنده شدن طلسمهای قدیمی شروع شده که به گفته ی قرآن برای آزمایش انسان بوده است.مردم برای رسیدن به خواستهای خود از جادو استفاده کردند و جنیان هم با اینکه به زشت بودن اینکار آگاهی داشتند ولی جادو را به انسانها تعلیم دادند.
" و پیروی کردند سخنانی را که دیو و شیاطین در کشور سلیمان می خواندند و هرگز سلیمان به خدا کافر نشد لیکن دیوان همه کافر شدند و سحر و جادو به مردم می آموختند... و دیوان چیزی را که میان زن و شوهر جدایی افکند می آموختند" بقره آیه ۱۰۲
"و چیزی را که ی آموختند به خلق زیان می رسانید و سود نمی بخشید و محققا می دانستند که هرکه چنین کند در عالم آخرت بهره ای نخواهد داشت..."
اگرچه استفاده از جادو و طلسم و پرستش جنیان امری تازه نبود و قرآن برای مثال به هاروت و ماروت اشاره میکند که جادو و طلسم را به بشر آموختند :
"..دیوان آنچه را که به دو فرشته ی هاروت و ماروت در بابل نازل شده یاد میدادند و آن دو فرشته به هیچ کس چیزی یاد نمیدادند مگر آنکه به او می گفتند که کار ما فتنه است مبادا کافر شوی..." بقره ۱۰۲
قرآن در ادامه تاکید میکند که همان جنیان هیچ قدرتی بر بشر با ایمان نداشتند و هیچ خطری آنها را تهدید نمی کرده مگر آنچه به دلیل خاصی بوده و یا خود انسان خود را مطیع می کرده است:
"..و دیوان به کسی زیان نمی رسانیدند مگر آنکه خدا بخواهد..." بقره ۱۰۲
حضرت سلیمان زبان مرغان و همه ی جانوران را می دانسته و قادر به شنیدن سخنان آنها بوده است:
"...و سلیمان به مردم گفت که ما را زبان مرغان آموختند و از هرگونه نعمت عطا کردند این همان فضل و بخشش آشکار از سوی خداوند است.
داستان مورچه و سلیمان :
" و سپاهیان سلیمان از گروه جن و انس و مرغان هر سپاهی تحت فرمان رییس خود در رکابش آمدند تا آنجا که به وادی مورچگان رسیدند. موری چون جلال سلیمان را دید گفت ای مورچگان ! همه به خانه های خود روید مبادا سلیمان و سپاهیانش ندانسته شما را پایمال کنند. سلیمان از گفتار مور خندید..." نمل آیه ۱۵ تا ۴۵
داستان سلیمان و ملکه سبا مفصلا در مقاله دیگری آورده خواهد شد.
مرگ سلیمان :
پس از اینکه عزرائیل روح سلیمان نبی را گرفت و او درگذشت همچنان به حالت ایستاده بود و جنیان که نمی دانستند او مرده است همچنان به کارهای طاقت فرسایی که سلیمان به آنان داده بود مشغول بودند و جرآت نمی کردند به او نزدیک شوند زیرا سلیمان ایستاده بود و قرآن یادآوری می کند که جن علم غیب ندارد و آگاهی از اسرار الهی ندارد و از اینرو نفهمیدند که پیامبر دیگر زنده نیست. تا زمانیکه موریانه ای به فرمان خدا عصای سلیمان را از داخل خورد و عصا شکست و جسد او بر زمین افتاد و این زمان جنیان دریافتند که حضرت سلیمان مرده است و دست از خدمت برداشتند.
" و چون ما بر سلیمان مرگ را مامور ساختیم دیوان را بر مرگ او به جز حیوان چوبخواری که عصای او را خورد و جسد سلیمان را که بر آن تکیه داشت به زمین افتاد .پس چون دیوان از مرگ سلیمان آگاه شدند اگر از اسرار غیب آگاه بودند تا دیر زمانی در عذاب و ذلت و خواری باقی نماندند .." سبآ ۱۴
نوشته شده توسط خودم در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 14:1 |
لینک ثابت |